|
نام کتاب: ابن سبا مولف: سید اعجاز احمد سهسوانی رحمه الله علیه مترجم: مولوی عبد الشکور شه بخش
مقدمه از بانی و امیر حزب الفرقان مولوی عبد الجلیل قنبرزهی الحمد لله و الصلاه و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و سلم جا دارد در ابتدا تشکری داشته باشم از مترجم محترم برادرم مولوی عبدالشکور زیرا کتابی را برای ترجمه انتخاب نموده اند که از ضروریات عصر حاضر بوده چرا که لازم است اهل سنت بداند روی چه حسابی با اهل تشیع در اختلاف است. اصلاً چرا بزرگان و نیاکان ما نسبت به شیعه کینه ای را نسل در نسل در دلشان می پرورانند و این مقوله (رافضی«شیعه» را بکش و مالش را غنیمت گیر) را تا به امروز زمزمه می کنند. مگر نه اینکه شیعه خود را مسلمان می نامند؟ پس چرا اهل سنت شیعه را دشمن دیرینه خود می پندارند؟ (همچنان که شیعه اهل سنت را دشمن خود و واجب القتل می داند) اهل سنت خود را پیرو سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم و اصحاب کرام رضوان الله علیهم اجمعین می دانند و به همین خاطر سنی نامگذاری شدند. اما اهل تشیع دین و مذهب شان را از کجا گرفتند؟ با مطالعه کتاب خودتان به اصل تشیع پی خواهید برد. شما در این کتاب با تاریخ و معرفی نامه مختصر شخصی مهم آشنا خواهید شد شخصی که بزرگترین ضربه و ضرر را به اسلام و مسلمانان وارد کرد. عجیب تر اینکه فرزندان روحانیش رکورد را شکسته و در ضربه زدن پا را از او نیز فراتر گذاشته اند. این شخص همان ابن سبای یهودی است و از کتاب های سنی و شیعه ثابت شده است که ابن سبا یهودی بوده و مؤسس مذهب تشیع است اما آخوندهای شیعه این را انکار می کنند. شما با مطالعه کتاب خواهید دانست که آخوندها در این مسئله نیز از تقیه کار گرفته اند. از ابن سبا گرفته تا خمینی اگر تاریخ شیعه را ورق بزنید خواهید دید که هر خلفی از گذشتگانش و هر شاگردی از استادش به درجه ها بدتر بوده و ضررش نسبت به اسلام بیشتر و همچنین در کفر و شرک طغیانش بیشتر بوده است. ابن سبای ملعون چند عقیده محدود به شاگردانش تعلیم داد از آن جمله: 1- حضرت علی رضی الله عنه مشکل گشا است در هنگام مشکلات یا علی بگویید. 2- حضرت علی رضی الله عنه خلیفه بلافصل است، خلفای راشدین خلافت علی را غصب کردند و غیره. لیکن مجتهدین شیعه و آخوندهای بعدی این عقاید کفریه را توسعه دادند و به شرح آن پرداختند و چندین کفریه مثل عقیده تحریف قرآن و عقاید شرکی دیگر را به آن افزودند و از ابن سبا سبقت گرفتند. متأسفانه نظام فعلی ایران با انبوه ثروت و دارایی که در اختیار دارد ذریه و فرزندان ابن سبا بیش از پیش می توانند به اسلام و مسلمین ضرر و زیان برسانند چنانچه مشاهده می کنیم به جای اینکه ثروت ایران صرف ملت ایران شود وقف تبلیغ عقاید پوچ ابن سبا است همچنین ایجاد اختلاف میان مسلمین خارج از کشور تهیه و توزیع کتاب و پخش آن در کشورهای دیگر، ترور مخالفین ولایت فقیه در داخل و خارج از کشور، کمک به شیعیان عراق، لبنان، سوریه، پاکستان، هندوستان، افغانستان، نشر تشیع در بوسنی و هرزگوین و در کشورهای آسیای میانه و غیره. ای مسلمین ایران شما می دانید که ایران به دست خلیفه راشد اسلام حضرت عمر رضی الله عنه تصرف و ساکنان آن مشرف به اسلام گردیده اند اما حالا به زبان آوردن نام مبارک عمر در ایران جرم تلقی می شود پس ایران کشوری اسلامی بوده و فرمان شریعت اسلامی است که: هر گاه یک وجب از خاک مسلمین به تصرف کفار در آمد بر مسلمین آن منطقه جهاد علیه کفار فرض عین می گردد. سرزمین ایران در زمان شاه اسماعیل صفوی در تصرف فرزندان ابن سبا در آمد و از آن زمان جهاد برای آزادی ایران عزیز فرض شده و تا زمانی که آزاد نشده فرضیت جهاد نیز باقی است. عده ای فکر می کنند که جهاد لازم نیست چرا که برای نماز، روزه، حج اجازه می دهند مساجد و مدارس ما فعال اند وغیره. این اشتباهی است بس بزرگ، زیرا جهاد بر علیه کفاری فرض می شود که قدرت و حاکمیت به دست آنها باشد و در آن جامعه اسلامی تابع فرمان کفر باشند. از زمان شاه اسماعیل صفوی تا به حال قدرت و حاکمیت در دست آنهاست و سرزمین مفتوحه فاروقی را قابض شده اند. شاید بگویید اگر شیعه مسلمان نیست پس چرا حضرت علی را قبول دارند؟ باید بگویم آن کسانی را که حضرت علی رضی الله عنه سوزاند ند همه از شاگردان ابن سبا و هم عقیده تشیع بوده آن حضرت رضی الله عنه آنها را با بدترین شکنجه آن زمان که آتش بود از بین بردند در صورتی که «لا یعذب بالنار الا رب النار» یعنی عذاب دادن با آتش برای کسی غیر از خدا جایز نیست و این را باید به یاد داشته باشیم که حضرت علی رضی الله عنه یکی از خلفای راشدین است و پیروی از ایشان به منزله پیروی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم است. سبائیان امروزی در کفر و الحاد صدهها درجه از گذشتگانشان در عقیده بدترند فلهذا جهاد بر علیه فرزندان ابن سبا و طاغوت زمان خامنه ای مجرم فرض عین است. ما مجاهدین حزب الفرقان اهل سنت ایران با خداوند عزوجل عهد کرده ایم تا آخرین قطره خون و تا آخرین نفس در جان علیه اولاد ابن سبا و پیروانش مبارزه کنیم و از تمام جوانان اهل سنت استدعا می کنم به صف مرصوص مجاهدین بپیوندند و فریضه ای که پدران و نیاکان اهل سنت به دست فراموشی نهاده اند را زنده نموده و در هر کجا که هستند به اندازه توان خود علیه بدترین دشمنان اسلام مشغول جهاد باشند. و ما علینا الا البلاغ المبین عبدالجلیل قنبرزهی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
تبصره از مولانا عبدالشکور لکهنوی در این شکی نیست ابن سبا بانی مذهب شیعه است و تمام محققین بر این اتفاق دارند خدا میداند، چرا شیعه انکار میکند. انکار اهل تشیع باعث تعجب است زیرا پیشوایان گذشته شان به آن اقرار کرده اند. در صفحه 71 رجال کشی که دار و مدار اسماء رجال تشیع می باشد آمده: ذکر بعض اهل العلم عن عبدالله ابن سبا کان یهودیاً فاسلم و والی علیا علیه السلام و کان یقول و هو علی یهودیته فی یوشع بن نون وصی موسی بالغوا فقال فی اسلامی بعد وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم فی علی علیه السلام مثل ذالک و کان اول من اشهر القول بفرض امامه علی و اظهر البرائه من اعدائه و کاشف مخالفیه و اکفرهم و من ههنا قال من خالف الشیعه اصل التشیع مأخوذ من یهودیه. (بعضی از اهل علم می گویند عبدالله ابن سبا یهودی بود پس اسلام آورد و با علی علیه السلام محبت کرد و همان عقیده افراطی را که در زمانه یهودی بودنش نسبت به جانشین حضرت موسی داشت، در وقت مسلمان بودنش بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم نیز همان عقیده افراطی را نسبت به علی علیه السلام ابراز داشت او اولین کسی بود که فرض بودن امامت علی را مشهور کرد و از دشمنانش اظهار بیزاری نمود و به سبب داشتن این عقیده اش مخالفین شیعه اصل و ریشه تشیع را برگرفته از یهودیت می دانند). در عبارت بالا قول مذهب شیعه برگرفته از یهودیت است، قول مخالفین شیعه قرار گرفت و هیچ انکاری از اینکه ابن سبا بانی مذهب تشیع است، نشد و مسأله امامت را قبل از همه او مطرح کرد. رکن اساسی از (عقیده) تولّا است. همچنین مسئله تکفیر صحابه کرام رضوان الله تعالی اجمعین را اولاً او اظهار داشت گویا از شاخص ترین افراد (عقیده) تبرا به شما می رود. حالا ثابت شد که بنیان گذار مذهب شیعه ابن سبا است چرا که دو رکن بزرگ شیعه تولّا و تبرّا هستند و زمانی که اظهار کننده این دو رکن قبل از همه ابن سبا است پس چه حرفی حالا باقی مانده؟. خوب حالا بالفرض قبول کنیم که ابن سبا بنیانگذار مذهب تشیع نیست چه فایده ای از این به اهل تشیع می رسد. (درخت از ثمرش شناخته می شود). از مطالعه مذهب تشیع واضح می گردد که حتماً بنیان گذار این مذهب یکی از دشمنان اسلام بوده که مقصد اصلیش غیر از بین بردن اسلام چیز دیگری نبوده. عقاید بیشماری این مذهب دارد که ما سه تای آنرا درج ذیل نموده تا از مطالعه آن هر شخص عاقلی به آسانی نتیجه گیری نماید. 1- با استثنای چهار، پنج نفر تمام صحابه بی دین، مرتد و دروغگو بودند و آن چهار، پنج نفر اگر چه مرتد و بی دین نبودند اما آنها نیز کاذب بودند، مگر نام دروغ آنها تقیه است (معاذالله) حالا توجه نمایید هنگامی که این حال طبقه صحابه رضوان الله تعالی اجمعین است که گواهان چشم دید نبوت اند - پس از کجا به دلایل نبوت و تعالیم آن می توان دست یافت؟ و اگر کسی شاهد عینی واقعه ای نباشد پس چه کسی می تواند به محتوای آن واقعه پی ببرد در نتیجه نبوت و تعالیم نبوت هر دو مشکوک قرار گرفتند. نه قرآن ، نه سندی از معجزات و نه هیچ گفته ای از دین قابل اعتماد باقی ماند. 2- قرآن شریف تحریف شده و در آن پنج نوع تحریف یافت می شود. الف) آیه ها و سوره هایی از آن بیرون گشته است. ب) عبارتهای قرآن را خودشان ساخته و به آن اضافه نمودند. ج) حروف، الفاظ و آیه های آن تبدیل شده اند. د) ترتیب الفاظ و سوره ها از بین رفته است. هـ) در این قرآن بجای دین بی دینی و به جای اسلام مضامین کفر و الحاد یافت می شود. حالا شما قضاوت نمایید وقتیکه این حال قرآن است پس از دین اسلام چه چیزی باقی ماند؟ 3- بعد از رسول خدا صلی الله علیه و سلم دوازده نفرند که مثل ایشان معصوم و واجب الاطاعت اند درجه شان با آن حضرت صلی الله علیه و سلم برابر است، نیز اختیار حلال و حرام در دستشان است. حالا کمی فکر کنید! باداشتن این عقیده، عقیده ی ختم نبوت از بین می رود یا نه؟ و آیا خاتمه ی تعالیم رسول الله صلی الله علیه و سلم می باشد یا نه؟ این همان سخنی است که با دیدن و شنیدن آن هر کس می فهمد که واقعاً بنیان گذار مذهب تشیع، دشمن اسلام، پیامبر و قرآن بوده است. حالت مذهب تشیع با دیگر کلمه گویان فرقه های اسلامی فرق دارد از مطالعه ی عقاید و نظریات فرقه های دیگر معلوم می شود که بنیان گذار آن فرقه ها اشتباهاً و یا از غلط فهمی دچار گمراهی شده و در چاه ضلالت افتاده اند.! اما در مورد بنیان گذار مذهب تشیع در وهم و گمال نیز نمی آید که دچار اشتباه و غلط فهمی شود هر آنچه شده همه عمداً و با اراده شده. خلاصه اینکه: ابن سبا را شیعه بنیانگذار مذهبشان بپذیرند یا نپذیرند یکی دیگر از دشمنان اسلام آن را خواهد پذیرفت. مقوله ی راستی است که می گوید: «درخت از ثمرش شناخته می شود» در آخر دعا می کنم که حق تعالی به نویسنده ی این رساله جزای خیر عطا نماید و مخلوق خدا از این رساله نیز بهره مند گردند. آمین ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
در مناظره های شیعه و سنی نام عبدالله ابن سبا به کثرت شنیده می شود، فریقین در گفتگوهایشان نامش را ذکر می کنند اما حالات کامل زندگی اش حتی تعلیمات و اعتقاداتش در هیچ کتابی به طور کامل یکجا مدون نشده البته در کتابهای مختلف عن (دین لم ادیاشناسی) و مقالات و تاریخ مذاهب به طور پراکنده ذکر شده است. با نگریستن به اینکه ابن سبا شخصیتی مسأله دار و مشهور است چه کسی می تواند با ناقص بودن خلاصۀ حالات زندگی او قانع شود. به همین خاطر من کتابهای زیادی را با ایدۀ تحقیق مطالعه کردم ولی نتیجه ای کامل و مطلوبی را نگرفتم اکنون به خواهش و اسرار بعضی از دوستان بر آن شدم تا مختصراً هر چند ناکافی حالات زندگی، همراه با روش تربیتی و تعلیمی، عقاید تبلیغی و نظراتی ابن سبا را فراهم کرده و تقدیم خواننده گان نماییم. هدف من بحث مذهبی و مناظرۀ با گروهی خاصی نیست بلکه فقط میخواهم این را عیان نمایم که اصلاً چرا در صدر اسلام اختلافات دینی و تنازعات ایجاد شد و چرا بنای جدایی و مناظره مستحکم گردید. ابن سبا و یاران و شاگردانش در این باب چه نتایجی را عاید جامعه اسلامی ساختند. شخصیت ابن سبا که از مطالعه کتب ادیان و ملل به دست می آید، یک شخصیت عادی و معمولی نیست، بلکه بسیار پیچیده و مرموز است. در ابتدای عهد اسلام تعلیمات سیاسی و مذهبی و اصول اعتقادیش در بین طرفدارانش چنان روحی دمید که بعد از 1200 سال با وجود تحولات گوناگون، هنوز هم پیروانش روی صفحه هستی بقایشان را حفظ کرده اند. تنها در یک دین بر مبنای اصول تعلیمی ابن سبا تقریباً 80 فرقه به وجود آمد که در اصول عقاید هر یک از گروه دیگر متمایز است ولی ریشه و مأخذ همه فرقه ها یکی است و جلوۀ تعلیمی ابن سبا در اعتقادات همه یکسان به نظر می رسد. با نظر انداختن به افکار مذهبی این گروه های متعدد، یک انسان عادی نیز این را خواهد گفت که: به هر رنگی که خواهی جامه می پوش من انداز قدت را می شناسم به طور اجمال فرقه هایی که از تعلیمات ابن سبا بهره ور شده و در رنگ مذهبی نمایان گشته اند به صورت ذیل اند: غلات: 24 فرقه کیسانیه: 6فرقه زیدیه: 9 فرقه تفضیلیه: 1 فرقه امامیه: 39 فرقه تعداد تمامی فرقه ها 79 است. اما بسیاری از این فرقه ها دارای شاخه های متعددی هستند و هر یک از این شاخه ها به طور جداگانه شاخ و برگی دارند و جالب اینجاست در حال حاضر غیر از سه یا چهار فرقه که باقی مانده، سایر فرقه به مرور زمان از میان رفته اند و بجای اینکه در صفحه هستی باشند در صفحه کتابها نام و نشانی از اینها یاد میشود. اهل سنت و جماعت معتقد اند که ابن سبا شخص منافق و فته انگیزی بود که با هدف تفرقه اندازی در میان مسلمانان، اعتقادات منحصر به فرد خویش را ترویج داد. تا شیرازه وحدت مسلمین گسسته شود. اهل تشیع ابن سبا را (از شیعیان) غالی «افراطی» و از افراد مفتری میدانند و اگر کسی مذهب شیعه را به طرف او منسوب نماید آنها واکنش نشان داده و او را لعن می کنند. خلاصه اینکه شخصیت ابن سبا عجیب و غریب است او در واقع (از این سو رانده و از آن سو مانده) است. برهمن از میر می گوید که باش اندر میا شیخ می راند زکعبه کین نباشد جای تو به هر حال ابن سبا با تعلیم های ویژه (سمپاشی هایش سنگ بنیاد تفرقه و اختلاف را گذاشت به نحوی آنهایی که بعد از وی آمدند، امارت های زیادی را بر آن بنا نمودند به همین خاطر هر اندازه که از حالات و نظریاتش جمع آوری شود برای عبرت کافی خواهد بود. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی رسوله سید المرسلین و خاتم النبیین وعلی آله و اصحابه اجمعین. در عهد رسالت کسانی بودند که از غلبه اسلام مرعوب شدند و به خاطر حفظ جان و مالشان اظهار مسلمانی نمودند و با این تدبیر جان و مالشان از دست مسلمانان محفوظ ماند. زیرا با آنان مانند دیگر مسلمانان رفتار می شد ولی آن چیزی را که پنهان می کردند از رسول الله صلی الله علیه و سلم پنهان نماند وبرای اهل ایمان به مرور ظاهر گردید. قرآن مجید صفات اخلاقی و رفتاریشان را بارها ذکر کرده است. نبی کریم صلی الله علیه و سلم به این قبیل افراد هرگز اعتماد ننموده و آنها را رازدار خود ندانستند لیکن بنا بر ضرورت زمان و اقتضای حکمت اینان را در گروه خود شامل کرده و از اموال و غنایم جهاد برایشان حصه ای را مقرر نمودند تا مسلمانان از شر و گزندشان در امان بمانند و دین حق گسترش یابد. به مرور زمان صداقت اسلام و رفتار نیک و پسندیده مسلمانان موجب شد تا نظریات مسلمان نماها تبدیل گردد و در اواخر عهد رسالت تقریبا مردم سرتاسر مملکت اسلامی جزو مخلصان و جان نثاران راستین اسلام قرار گرفتند. در زمان خلفای راشدین سلسه فتوحات، همچون امواج دریا به حرکت در آمد، تمامی قوم عرب، سربرکف در راه خدا مشغول جهاد شدند و به هر سو که روی می آوردند پیروزی و کامیابی همرکاب شان می شد فتنه و فساد به طور کلی از جزیرۀ عرب رخت بربست دبدبه و رعب قوم عرب در ممالک دوردست و همسایگان عرب سایه افکند و شوکت و عظمت دین مبین اسلام هر گونه سرکشی و گردن کشی را از افراد شرور و بداندیش سلب نمود. با توجه به توانمندی و قدرتمندی اسلام (مخالفین اسلام) یهود و نصارا از سرزمین عرب و مجوس از سرزمین ایران و عجم به صورت غیر منظم جلا وطن شدند آنها فاتحه حکومت و امارت خود را خوانده و از ترس مسلمانان در تلاش مأمنی برای حفظ جان خود برآمدند بسیاری از مخالفین اسلام منافقانه اظهار اسلام کرده و شامل گروه مسلمین شدند. لیکن در سینه شان آتش انتقام شعله ور بود و در پی آن بودند تا انتقام نابودی خویش را از مسلمانان بگیرند در همین راستا سازشهای پنهانی و تدابیری را بر روی صحنه می آوردند تا نیروی مسلمانان را تضعیف نمایند. در زمان خلافت حضرت عمر فاروق رضی الله عنه حاقدین اسلام، از ترفند های و نیرنگهای خویش نتیجه ای نگرفتند و تمامی تلاششان در مقابله با مسلمانان ناکام ماند. اما در دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه از آنجایی که مرزهای حکومت اسلامی بیش از پیش گسترش یافته بود و در قلمرو خلافت، اقوام مختلفی با گونه های نژادی و مذهبی متفاوت از قبیل عرب، عجم، مسلمان و غیر مسلمان زندگی می کردند به طور طبیعی آن وحدت و یکپارچگی سابق جامعه اسلامی از میان رفت و بدنبال آن تسلط و اقتدار خلافت رو به تنزل نهاد لذا دشمنان دین که در پی ضربه زدن بر پیکر اسلام و مسلمین بودند دست به کار شدند و نکته چینی بر خلیفه شروع شد و سازشهایی بر خلاف حاکمان و عمال حکومت به وقوع پیوست زیرا که خیرخواهان خلافت از نگرانی و پاسبانی مستمر مناطقی که از دارالخلافه دور بود قاصر بودند و بدین ترتیب زمینه های بغاوت و شورش فراهم آمد. در این هنگام از سرزمین یمن، شهر صنعاء یکی از علمای برجسته یهود به نام عبدالله ابن سبا به مدینه منوره آمد و به دست خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وسلم (عثمان ذی النورین) رضی الله عنه اسلام آورده و اظهار فرمانبرداری و بیعت نمود. مقریزی در خطط و آثار می نویسد: نامش عبدالله ابن وهب ابن سبا بود و مردم او را ابن سودای سبا می نامیدند. در تاریخ طبری آمده است: این شخص از علما و احبار یهود بود و قوم یهود او را راهنما و پیشوای خود می دانستند از زمان قدیم خانواده اش در علم و هدایت مردم ممتاز بود و ابن سبا در قوم خودش صاحب وجاهت و اقتدار بود اما به هنگام تسلط و غلبه دین اسلام مذاهب باطله ذلیل و محکوم به شکست شدند، سیادت و ریاست اقوام مخالف اسلام از میان رفت. عبدالله بن سبا و خانواده اش جایگاه و نفوذ معنوی و دنیوی خویش را از دست دادند. یهود و نصارا از گوشه و کنار گروه گروه در مذهب اسلام داخل می شدند دایرۀ فتوحات اسلامی رو به گسترش بود مخالفین جایی برای پنهان شدن نمی یافتند و راه و چاره ای جز قبول اسلام نداشتند. کسی به امرا و رؤسای سابق توجه نمی کرد و از علما و احبار نه کسی سؤال می کرد و نه به آنان وقعی می گذاشت صداقت و حقانیت اسلام در هر جا غوغا به پا کرده بود. افراد غیر مذهبی به کوچکترین اشاره ای دینشان را ترک کرده و در دایرۀ اسلام داخل می شدند و از اطاعت علما و پیشوایان شان روگردانی کرده و رو به دین اسلام می آوردند تدابیر سیاسی و تهدید ها و ترفند های دینی و مذهبی علما و کشیش ها به طور کلی ناکام ماند و سیادت مذهبی و سلطه آنها با خاک یکسان گردید شور و شوق گرایش مردم به دین اسلام، علمای یهود را در بن بست قرار داد و برخی از آنها خصوصا کسانی که خواهان ادامه نفوذ معنوی و سلطه خویش بودند به ناچار دین آبایی را ترک کرده و دین اسلام را ظاهرا پذیرا شدند. عبدالله ابن وهب ابن سبا (ابن سوداء سبایی) که معروف به عبدالله سبا است به دست خلیفه سوم اسلام آورد و در گروه مسلمین در آمد و به علت اینکه پیشوای دینی قوم خودش بود در فن تبلیغ و جلب مردم به سوی خود و در برانگیختن احساسات تودۀ عوام مهارت تام داشت و در کارش استاد بود به همین خاطر به مرور در بین عامه مسلمین به وسیله اظهار اطاعت و اخلاص و تبلیغات مستمر و پیگیر اعتماد خاصی نسبت به خود ایجاد کرد. در برخی از روایات آمده است که ابن سبا خودش را به خلیفه سوم نزدیک ساخت و در صدد آن بود تا پست و مقام مهمی بدست آورد ولی موفق به حصول آن نشد که این خود می تواند عامل مهمی در کینه ورزی وی نسبت به خلیفه سوم باشد و در این شکی نیست که بعد از ناکامی از حضرت عثمان رضی الله عنه رنجیده خاطر شد و شروع کرد به نکته چینی و ایراد گیری از دستگاه خلافت. و به طور عموم در مجالس مسلمین ایرادهایی از امور انتظامی و عمال حکومت بیان می داشت و در بدظن کردن عامه مسلمین نسبت به خلیفه سوم هیچ لحظه ای فروگذار نکرده. فعالیت های ابن سبا کاملاً حساب شده بود او متوجه بود که روابط بنی امیه و بنی هاشم با یکدیگر چندان دوستانه نیست و عموم بنی هاشم خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه و وزارت مروان ابن حکم را نمی پسندیدند و به طور اعتقادی آنها به اهل بیت رسالت ارتباط قلبی دارند و همچنان عمال و حکام خلافت نیز از مشوره ها و مداخله های مروان چندان دل خوشی ندارشتند. با در نظر گرفتن نکات فوق ابن سبا تحقیر و توهین خلافت را شعار خود ساخت و سعی بلیغ نمود تا روح سرکشی و طغیان را نسبت به خلیفه در توده مردم بدهد. هنگامی که حضرت عثمان رضی الله عنه از تبلیغات سوء با خبر و متوجه شد که ابن سبا زمینه فتنه و فساد را فراهم می سازد آن حضرت رضی الله عنه ماندن ابن سبا را در مدینه بلکه در حجاز مناسب ندانست و حکم اخراجش را صادر فرمود بعد از این حکم ابن سبا نتوانست در جزیره العرب بماند و راهی مصر شد حالات و اوضاع مصر در آن وقت بسیار متشنج و بحرانزا بود تودۀ عوام از عمال حکومتی متنفر بودند مردم از وزارت مروان هیجان زده و انزجار آنان نسبت به مروان رو به افزایش بود مروان بر مردم ظلم می کرد و نمی گذاشت تا فریاد مظلومین به گوش خلیفه برسد به طور کلی امور سیاست در دست مروان قرار گرفته بود و رعیت از دستش به تنگ آمده بودند و فرمانبرداری از گماشتگان را ناپسند می دانستند. ابن سبا از این احوال با خبر بود به همین سبب مصر را برای قیام انتخاب کرد این یک امر مسلم و ثابت شده ای است که هیچ انقلاب سیاسی تا آن زمان که در آن روح مذهبی دمیده نشود به وقوع نمی پیوندد برای شورش عمومی، احتیاج به اتحاد و یکپارچگی توده هاست و مسلماً اعتقادات مذهبی تمام اقشار ملت را با هم متحد می گرداند ابن سبا به محض ورود به مصر با عقل تحلیل گر خویش اوضاع نابسامان مصر را دریافت و با مردم هم صدا شده همدردی شان را حاصل کرد. علم و بزرگی، وسعت معلومات و قابلیت سیاسی اش در هرمجمع او را به مردم معرفی میکرد او با گواهی های چشم دیدش افکار عمومی را دگرگون ساخت. بیان کردن عیوب خلیفه سوم و طعنه زدن و سپردن امور خلافت بدست مروان و در بیان کردن شرارت های پوشیده حق همدردی را با مردم ادا کرد به همراه این از دینداری پند و نصیحت مکارانه اش غافل نبود چنانچه در مدت کمی تبحر علمی، عظمت دینی، خوش اعتقادی اش در بسیاری از دلها جای گرفت و گروه ساده لوحی از مسلمانان نسبت به او ارادت و در اصول مذهبی به او اعتماد کردند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
ابن سبا از خاندان اهل علم یهود یمن بود و خودش نیز بر کتابهای آسمانی و صحف تورات مهارت کامل داشت اقتدار مذهبی و تبحر علمی اش در صنعاء زبانزد عام و خاص بود در آن زمان مسیحیت همگام با یهودیت پیش میرفت به همین خاطر ابن سبا در انجیل نیز مهارت کافی داشت بعد از اسلام آوردن، به تعلیم قرآن رو آورد و اصول دین اسلام را فراگرفت لیکن در تعالیم قرآن اثری از افکاری که او به پیروان خاص خود آموخت نیست به همین دلیل رأی محققین بر این است که اصول ابن سبا بر گرفته از مذاهب دیگر است و با عقاید یهود کاملا مطابقت دارد در این باره در آینده بحث خواهیم کرد. در اینجا به تعالیمی که در مصر به پیروانش آموخت می پردازیم زیرا در نتیجه آن انقلاب مهمی ظهور کرد. 1- در عقیدۀ نصارا حضرت عیسی قبل از قیامت به دنیا آمده و میان حق و باطل قضاوت می کند. پس برای مسلمانان واجب است که معتقد به رجعت پیامبرشان در قرب قیامت باشند و این عقیده از آیۀ قرآن ثابت است: إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرَادُّكَ إِلَى مَعَادٍ. [1] ترجمه: همانا کسی که قرآن را بر تو نازل کرد البته در نزدیکی قیامت تو را بر می گرداند. 2- خداوند متعال برای هدایت مردم 124 هزار پیامبر فرستاده نیز وزیر و مشیر همراهشان بوده چنانچه دوست و خلیفه حضرت موسی علیه السلام یوشع بن نون بود وصی و وزیر حضرت محمد صلی الله علیه و سلم حضرت علی رضی الله عنه است. 3- حضرت علی رضی الله عنه مستحق خلافت اند، ایشان خلیفه برحق اند خلیفه سوم (حضرت عثمان رضی الله عنه) به ناحق حاکم و متصرف اند. حضرت عمر رضی الله عنه درباره خلافت دستور شورا داده بود بنابراین همه با حضرت علی رضی الله عنه بیعت کردند و ایشان خلیفه شدند. عبدالرحمن بن عوف رضی الله عنه دست حضرت علی رضی الله عنه را گرفت و از مردم برای ایشان بیعت گرفت اما عمرو بن عاص (رضی الله عنه) او را با حیله و طمع برای بیعت با عثمان (رضی الله عنه) آماده کرد و مردم را به طرفش کشید و به این صورت این خلافت باطله بوجود آمد. 4- امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز و روزه بر مسلمانان فرض است قرآن می گوید: كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ طبق این آیه هنگامی که دست ما به خلیفه ناحق نمی رسد بر ما فرض می شود دست کم از اطاعت کردن حکامش سر باز زده تا از جور و بیداد در امان بمانیم. ابن سبا این نظریات چهارگانه اش را در یک وقت آشکار نکرد بلکه به تدریج و ترتیب وار به اظهار آن پرداخت. دل مردم قبل از این مملو از ماده بغاوت و سرکشی شده در این هنگام به اوج خود رسیده بود و موجب جرأت رودررویی و مخالفت با خلیفه سوم شد گروه بزرگی حضرت عثمان رضی الله عنه را کافر (معاذالله) و خلیفه ناحق قلمداد کرده و فکر عزل کردن ایشان و از بین بردن خلافت را در سر می پروراندند گویا در مصر و اطراف آن آتشی در گرفته که خاموش کردن آن غیر ممکن به نظر می رسید. عموم مردم در این تدبیر و توطئه سهیم شدند هزاران مردم در مصر گرد هم آمدند با هم اتفاق کردند که گروه هایی از راه های مختلف در تاریخ معین به مدینه منوره بروند تعداد گروه های باغی در راه بیشتر شد و در نتیجه حضرت عثمان رضی الله عنه به دست شورشیان مظلومانه به شهادت رسیدند. انا لله و انا الیه راجعون هیچ یک از مشیران و حاکمان خلیفه نتوانست به ایشان یاری رساند بعد این واقعه اختلافات و جدایی میان مسلمانان بوجود آمد و جنگ و جدال بر پا شد در جنگ جمل و صفین هزاران صحابی شهید شدند نظم خلافت بهم ریخت. مورخین فتنه ی به شهادت رساندن خلیفه سوم و جنگ جمل را در نامه اعمال ابن سبا درج کرده اند (لعنه الله علیه و علی اتباعه) مسلمین به دو گروه بزرگ تقسیم شدند. 1- محبان علی کرم الله وجهه یعنی حامیان خلافت راشده که در آن جمع کثیری از صحابه رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و اهالی مکه و مدینه شامل بود. 2- طرفداران امیر معاویه رضی الله عنه و اهالی شام و غیره. این جدایی فقط بر مبنای خلافت و حکومت بود و در عقاید اسلام و اصول دین هیچ اختلافی وجود نداشت هر دو گروه دم از اطاعت قرآن می زدند و احکام آن را معیار دین می دانستند با وجود همه تنازعات مثل روز روشن بود که خلافت حق حضرت علی رضی الله عنه است بزرگان صحابه رضوان الله عنهم اجمعین خالص لوجه الله طرفدار بنی هاشم و از مخالفین آنها ناراض بودند چنانچه در جنگ صفین تقریبا 800 تن از اصحاب رسول اکرم صلی الله علیه و سلم در رفاقت علی مرتضی رضی الله عنه شیهد شدند. از افکار مذکوره ابن سبا معلوم شد که در زمره شیعیان اهل بیت رسالت قرار گرفت و با اخلاص و محبت تمام دم از اطاعت مرتضوی زد. و در اشاعه فضائل و مناقب حضرت علی کرم الله وجهه بسیار کوشید. اعتماد و اعتبار خاصی در میان حامیان خلافت حقه و لشکریان حاصل کرد. در این هنگام نظریه (علی کرم الله وجهه بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم افضل الناس است و هیچ یک از اصحاب به رتبه علی کرم الله وجهه نمی رسد) را در میان طرفدارانش آشکار کرد اخوت و خویشاوندی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم، زوجیت فاطمه رضی الله عنها را از نشانه افضلیت ایشان دانست حضرت علی کرم الله وجهه را وصی و خلیفه آن حضرت صلی الله علیه و سلم خواند و آیه "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ" را نص آشکار بر خلافت ایشان دانست که صحابه با تدابیر پنهانی و زور و قدرت شان نص قرآنی و وصیت رسول الله صلی الله علیه وسلم نادیده گرفته و حق خلافت را غصب کردند و بر اهل بیت نبی صلی الله علیه و سلم ستم نمودند خلیفه اول، جناب سیده النساء را از میراث پدری (باغ فدک) محروم کرد. گفته میشود که ابن سبا این نظریه اش را در میان ارادتمندان خصوصی اش آشکار کرد و در مخفی نگهداشتن این عقیده تاکید بسیار کرد و هدفش را از اظهار این عقیده بیان حقیقت و نصیحت وانمود کرد نه شهرت و جاه طلبی و توصیه کرد اگر چنانچه مردم از امور یاد شده ذکری به میان آوردند لازم نیست که به آنها بگویند چه کسی این ها را به شما تعلیم داده است مردم را گرد هم می آورد خوبی ها و فضایل حضرت علی کرم الله وجهه را برایشان بیان می کرد مناقب آنحضرت را از قرآن و حدیث ثابت می کرد. اکثراً احادیثی را بیان می کرد که مردم قبلاً نشنیده بودند. با موعظه و سخنرانی مردم را متوجه کمالات، کرامات و خارق العادات آن حضرت میکرد و در مقابل از دنیا طلبی، غصب حقوق اهل بیت، ظلم و ستم و روگردانی از قرآن و سنت کبار صحابه رضوان الله علیهم اجمعین صحبت میکرد از منتشر شدن این عقاید در لشکر آنحضرت رضی الله عنه فتنه و فساد بزرگی بوجود آمد و در میان مسلمانان تفرقه و جدایی ایجاد شد. گروهی این نظریه را رد و تکذیب کرده با هم به بحث و جدال پرداختند تا جایی که آنحضرت از قضیه باخبر شدند آنحضرت از کسانی که صحابه را مورد طعن قرار می دادند اعلان بیزاری نمود و خطبه های متعددی را روی منبر خلاف این گروه بیان داشت هنگامی که پند و راهنمایی اثری از خود نشان نداد و فتنه رو به پیشروی و ازدیاد نهاد از تهدیدات و وعید سخت کارگرفته و بر اعتقادات ابن سبا سزای شرعی صادر نمود. در دهن شاگردان ابن سبا این می گذشت که همه این تهدیدها وسزا بنا بر مصالح سیاسی است حقیقت و عقیدۀ صحیح همان است که ابن سبا به آنها آموخته است و در نتیجه بسیاری بر نظریه و عقاید شان استقامت کردند و از زجر و گرفت مرتضوی متأثر نشدند و با فریق دوم سرگرم بحث و جدال ماندند. مؤرخ طبری این را نیز آورده که: حضرت علی رضی الله عنه در لشکرش اعلام کرد: هرکس من را بر شیخین (ابوبکر و عمر رضی الله عنهما) فضیلت دهد از لشکر اسلام بیرون رانده شود چنانچه بعد از آن کسانی که با ابن سبا هم عقیده بودند علناً نتوانستند به بحث و مناظره ادامه دهند و کوشیدند تا نظرات و عقایدشان را پوشیده نگه دارند. ابن سبا به این اندازه از تعالیم اعتقادی اش اکتفا ننمود بلکه بعضی از طرفداران و معتقدینش را در خلوتی فراخواند و گفت: ای مردم! شما از جناب امیر چنان کمالاتی را مشاهده می کنید که بالاتر از قدرت بشر است. اخبار غیب، اسرار خلق و تکوین، پیشین گویی ها، معجزات، زنده کردن مردگان، قلب ماهیت، معارف الهیه، فصاحت و بلاغت، پاسخ دادن به سؤال کننده گان، شجاعت و سخاوت، زهد و تقوا و غیره ببینید در چنین مقامی قرار دارد که انجام دادن چنین کارهایی از توان یک انسان خارج است این چه رازی است؟ و چرا چنین امور خارق العاده ای از ایشان پدیدار می شود؟ همه از حل این معما عاجز ماندند و با اتفاق گفتند: در اذهان ناقص ما حل آن یافت نمی شود. ابن سبا چون در مردم اشتیاق جواب را محسوس کرد بلافاصله شروع کرد به حل معما. گفت: تمام این صفات و کمالاتی که از قدرت بشر بیرون است از خواص الوهیت و ربوبیت است ذات اقدس و جناب مرتضی نور لاهوتی است که در لباس ناسود جلوه گر است «فاعلموا ان علیاً هو الاله و لا هو الا هو» یعنی: علی خدا است و خدایی غیر از او نیست. (لاهوت: غرق در خدا بودن طوری که بکسی دیگر وابسته نباشد. ابن سبا برای اثبات دعوای خویش گفته هایی که خلاف شرع و اشتباهاً به حضرت علی کرم الله وجه نسبت داده شده را به طور دلیل پیش کرد مثلاً: انا حی لا یموت انا مقیم یوم القیامه انا باعث من فی القبور من زنده ای هستم که نمی میرد من بر پا کنندۀ روز قیامت هستم من آنهایی را که در قبرهایند بلند می کنم) و غیره (صوفیان جاهل این را مقوله حضرت علی کرم الله وجه می دانند) این اعتقاد مورد پسند گروهی قرار گرفت تا جایی که زجر و توبیخ بر آنان کارگر نشد دارندگان این عقیده زنده سوزانده شدند اما از عقیده شان دست نکشیدند حضرت علی کرم الله وجه را خدا می خواندند و داخل آتش می شدند وقتی در آتش انداخته می شدند « لا یعذب بالنار الا رب النار» یعنی غیر خدا دیگر هیچ کس با آتش عذاب نمی دهد. (نعوذ بالله). مقریزی در خطط و آثار آورده است: که در عهد صحابه رضوان الله علیهم و اجمعین مردم در تشیع غلو کردند زمانی که حضرت علی رضی الله عنه با خبر شدند پریشان گشته و یک گروه را در آتش سوزاندند و شعری سرودند: لما رأیت الامر امراً منکرا اججت ناری و دعوت قنبرا زمانی که این کار را کاری ناپسند یافتم آتش را برافروختم و قنبر را خواندم. در جامع الترمذی به سند صحیح روایت شده: آنانی که از اسلام خارج شده و مرتد گشتند حضرت علی رضی الله عنه آنها را در آتش سوزاند. در صحیح بخاری از حضرت عکرمه روایت است: اوتی علی بزنادقه فاحرقهم ترجمه: زندیق ها را نزد حضرت علی رضی الله عنه آوردند پس آنها در آتش سوزاند. روایت طولانی در مورد این واقعه در فتح الباری (شرح صحیح البخاری) منقول است خلاصه آن چنین است: شخصی حضرت امیر رضی الله عنه را خبر داد افرادی کنار دروازه مسجد جمع شده اند و شما را معبود و رب خود می خوانند حضرت آنها را فراخواند و پرسید حرفهای بیهوده ای را که میگویید چیست؟ آنها درجواب گفتند: تو رب، آفریننده و رازق ما هستی. ایشان فرمودند: ای مردم از خدا بترسید و از این گفتۀ خود بازآیید و توبه کنید. آنها نپذیرفتند و روز دوم آمدند و همان کلمات کفریه را تکرار کردند قنبر آنحضرت را مطلع کرده آنحضرت آنها را نزدشان فراخوانده و فرمودند اگر شما از این گفته یتان باز نیایید به بدترین حالت نابودتان می کنم آنها بدون هیچ ترسی گفته یشان را تکرار می کردند آنحضرت به قنبر فرمودند: مزدوران را صدا کن و بگو با خودشان بیل و کلنگ بیاورند. میان مسجد و قصر حفره ای کنده و در آن آتشی افروخته شد بعد از آن به زندیق ها گفته شد ار کلمات کفریۀ خود باز آیید و توبه کنید ولی آنها قبول نکردند و آنحضرت همه را در آتش سوزاند. در رجال کشی که از کتابهای مستند مذهب اهل تشیع می باشد از امام باقر روایت است: 70 نفر از قوم زط جمع شده و نزد آنحضرت آمدند ایشان فرمودند: من بنده و مخلوق خدایم - آنها نپذیرفتند و گفتند شما همانید شما همانید (یعنی خدایید) و از گفتۀ خود باز نیامدند و سوزانیده شدند. همچنین روایتی از امام باقر است که عبدالله بن سبا مدعی نبوت بود و امیرالمؤمنین را خدا می خواند. حضرت صادق رحمه الله می فرمایند: لعنت خدا بر عبدالله بن سبا باد که بر امیرالمؤمنین تهمت میزد. در کتابهای سنی وشیعه اثری از سوزاندن ابن سبا بدست حضرت علی کرم الله وجهه یافت نمی شود. در بعضی روایت آمده؛ زمانیکه ابن سبا در لشکر اسلام فتنه و فساد بر پا کرد آنحضرت او را از مملکت بیرون راند و او به شهر مدائن رفت در آنجا نیز طرفدارانی پیدا کرد و عقایدش را در مناطق آذربایجان و غیره گسترش داد. بهر حال بعد از این واقعات حضرت علی کرم الله وجهه با باغیان شام و عراق، خوارج و نواصب بر سر پیکار شدند و فرصت درگیر شدن با ابن سبا را نیافتند. ابن سبا و شاگردانش در این هنگام با اطمینان خاطر به تبلیغ و نشر عقاید خود پرداختند و گروه بسیاری را هم عقیده ی خود ساختند. با مرور زمان اختلافات اصولی و اعتقادی این گروه شکل یک مذهب را بخود گرفت و با داشتن عقیده ی خاص خود معروف شد. داعیان مذهب ابن سبا بعد از او چیزهای بسیاری را در عقاید اضافه کردند که سبب اختلافات بسیاری در میان پیروانش گشت و فرقه ی سبائی را به گروه های متعددی تقسیم نمود و اصول مذهب هر یک جداگانه ترتیب یافت. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
قبلاً قول علامه کشی صاحب کتاب اسماء الرجال را نقل کردیم که: ابن سبا یهودی بعد از اسلام آوردن عقایدی را که بیان می کرد در آن رنگ و بوی یهودیت دیده می شد بهمین خاطر مخالفین شیعه می پندارند که مذهب تشیع برگرفته از یهودیت است. ما بر این توجیه علامه موصوف دقت کردیم و این نظریه را جلویمان قرار دادیم که: ابن سبا همان افراطی را که در مورد حضرت یوشع بن نون می کرد بعد از مسلمان شدن نیز در مورد حضرت علی کرم الله وجهه می نمود. ما به این نتیجه رسیدیم که عقایدش کاملا برگرفته از یهودیت است اگر چه داعیان بعد از او از مذاهب دیگر نیز استفاده کرده و مذهب سبائی را گسترش دادند چیزهایی را در اصول و فروع افزودند بجا خواهد بود که اصول عقاید ابن سبا را درج ذیل نمود و آنها در مقایسه کرده تا خوانندگان رساله به نتیجه ای مفید رسند. (ان شاء الله) زیرا ما در این مضمون خیال بحث و مناظره با هیچ مذهبی را نداریم و هدفمان رد و تکذیب کسی نیست و خودمان قصد فیصله بین ابن سبا و مخالفینش را نداریم همچنین این وظیفه ی تاریخ نویس یک مذهب نیست در ذیل عقاید متفرقه ی ابن سبا را که در این رساله ذکر شد مرتب نموده و نشان می دهیم که چه اندازه در آن اثر و رسوخ یهودیت است: عقاید ابن سبا عقاید یهود
اینها اعتقادات خاصی است که منسوب به ابن سبایند و مأخذشان یهودیت است. مأخذ بعضی از عقایدش نصرانیت است از آن جمله:
اگر کمی بعد از زمانه ابن سبا عقاید پیروانش را مورد بررسی قرار دهیم می بینیم که بیشترین مواد اعتقادیش با نصرانیت و مجوسیت مطابقت دارد و به خوبی معلوم می شود که داعیان عقاید وی ذره ای از امامشان تخطی نورزیده و می کوشند تا قدم به قدم دنباله رو او باشند به طور مثال چندی از اعتقادات و مسائل همراه با مأخذ درج ذیل می نماییم.
فرقه سبایی مسأله امامت را جزء اصول دین قرار داده و ائمه شان را معصوم، اولی لامر منکم و واجب الاطاعت می دانند. بعضی از این فرقه ها (قرامطه، باطنیه وغیره) ائمه را به درجه الوهیت رساندند و بعضی مثل انبیاء و رسل آنها را صاحب شریعت و مالک امر و نهی می دانستند همچنین منتظر امامی غایب هستند که از عقاید دینشان است و هر فرقه ای منتظر امام غایب است تا در دنیا عدل حاکم گردد و پیروان و مخلصین امام به حکومت، جاه و ثروت رسند و مخالفین آنها دچار ذلت و خواری گردند چرا که عوام با این طمع و امید با آنها همدست شده و جانهای عزیزشان را در خطرها انداخته و در اشاعه مذهبشان هر سختی را تحمل خواهند کرد. چرا که یک امید خوش بینانه انسان را بی پروا و ثابت قدم می پروراند. این رازی است که فدائیان و باغیان با کمک آن حکومت های اسلامی و افراد سرشناس را از بین بردند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
از فرقه های امامیه فقط شیعه اثنا اشعری و قرامطه باطنیه از مقابله کردن با مسلمانان توانستند صاحب حکومت و سلطنت دنیوی شوند و جالب اینجاست که هیچ کدامشان با کفار و مشرکین نجنگیدند و نتوانسته اند دارالکفری را به دارالسلام تبدیل کنند و در فتوحات اسلامی هیچ وسعتی نیاوردند. ما در ذیل نام چندی از این فرقه هایی را که منتظر امامی هستند به همراه امام غایبش بیان میداریم:
در کتاب های معتبر حدیث (صحیح بخاری و صحیح مسلم) اهل سنت و جماعت روایتی در مورد امام منتظر وجود ندارد و نه ذکری از امام منتظر شده البته از بعضی روایات ضیعف السناد در ابوداود، ابن ماجه، طبرانی، مسند ابو یعلی و غیره چنین فهمیده می شود که در آخر زمان مجدد دین مهدی ظهور خواهد کرد ولی این نظریه که امامی در حال حاضر موجود و از چشم مردم غایب است نزد اهل سنت باطل است تا جایی که بعضی از محققین تولد مهدی را در آخر زمان انکار می کنند نزدشان چنین روایتی غیر مستند و نا معتمد است وهوالحق. فرقه سبائیه قرآن را کلام خدا قبول ندارد چرا که می گوید جمع کنندگان قرآن آن اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم بودند که حکم کفر و ارتداد بر آنها زده شد می گویند آنها تمام سوره هایی را که در مناقب و فضائل اهل بیت و ائمه نازل شده بود از قرآن بیرون کرده اند و آیاتی را در مورد فضایل خود ساخته و جابجا کرده اند. (معاذالله) بنابراین اصول از روایات و احادیث بسیاری کلام الله را تحریف شده و غیر محفوظ ثابت می کنند این عقیده عموم قائلین به امامت است و آنرا را علانیه و آشکارا بیان نمی کنند. (تقیه می کنند) و در موقع بحث آن را تأویل می کنند عقیده متفقه شان است که قرآن اصلی نزد امام غایب است. سید
اعجاز احمد سهسوانی رحمه الله علیه 1 نوامبر1919 میلادی [1] قصص 85 |