|
نام کتاب: مهدی موعود یا مهدی موهوم نویسنده: دکتر عبدالرحیم ملازاده ترديد در فرضيهء امام زمان وتفاوت بزرگ آن با مهدى موعود صفات و رفتار امام زمان وتشابه آن با مسيح مزعوم يهود تفاوت عميق بين مهدى موعود وامام زمان ساختگى تشابهات رفتار وكردارمسيح مزعوم يهود وامام زمان اماميه رد بر باوراماميه در مورد امام زمان دوم: بيهودگى غيبت اين مهدى مزعوم سوم: هيچ منفعتى از وراء اين موهوم صورت نگرفته است چهارم: چرا روحانیت امامیه این دروغ خطرناک را ساخته و ولات این معدوم را جعل کردند
از آنجائيكه نقد مبادى روحانيت در واقع نقد تمام خرافاتى است كه به نام دين مبين اسلام در جامعه ما وجود دارد، و نقد و زدودن آن نه اينكه پاسخى مثبت به در خواست آقاى اميد ميباشد بلكه خدمتى شايان به دين و روشنگرى مهمى در ميان متدينين هم هست ، لذا اينجانب ميخواهم به ريشه تاريخى يكى از اين پاسخ ها ميروم كه در واقع عمود خيمه خرافات بوده و بررسى علمى و قرآنى آن در واقع همه خيمه خرافات را برچيده و پرده داران اين افسانه ها را نيز از سلاحى خلع يد ميكند كه به نام آن بر آرا مردم و بر جامعه حكومت كرده و دمار از روزگار مردم در آورده اند ، و لهذا بى مناسبت نيست كه اين پاسخ ها با ميزان علمى بحث و بررسى اسناد تاريخى و عقيدتى كه در ميان مسلمين رايج بوده سنجيده شود تا حقيت داشتن و يا توطئه بودن و ويرانگرى آن روشن شود، كه از قديم اين دستور طلايى براى قبول خبر رايج بوده است كه (اذا كنت مدعيا فالدليل و اذا كنت ناقلا فالصحه)كه اگر مدعى چيزى هستى دليلت را نشان بده و اگر ناقل آن هستى صحت سند و درستى روايتت را ثابت كن، و پر واضح است كه هر مسلمانى بايد معتقدات دينى خود را از كتاب آسمانى خود قرآن كه تنها حجت الهى بر زمين است أخذ نمايد چون هدايت الهى منحصر به قرآن است ، و لهذا خداوند قرآن را هادى و راهنماى مسلمين قرار داده است، و ميفرمايد: ) قل إن هدى الله هو الهدى) [1] :يعنى هدايت فقط هدايت خداوند است و خود حضرت پيامبر نيز از آن پيروى ميكرده است،) [2] قل انما اتبع ما يوحى إلي من ربي [3] (و از آنجا كه بعد از انبياء كسى بر مردم حجت نيست. در قرآن هيچ خبرى از امام زمان نيست مگر بزور تحريف آيات و تأويل آن بروش با طنيه كه در واقع جنگ با قرآن است ، و اما آنچه در اخبار آحاد راجع به مهدى موعود آمده است هيچ ارتباطى با امام زمان مزعوم روحانيت شيعه كه آنرا آلت دست خود جهت تضليل مقلدانش قرار داده است ندارد، بلكه راجع به مصلحى [4] است كه از ذريهء حضرت رسول خواهد بود، كه به دين رسول اكرم عمل خواهد كرد نه اينكه دين تازه بياورد آنچنانكه كتب اماميه مدعى آنست كه مفصلا خواهد آمد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
تردید در فریضه ی امام زمان وتفاوت بزرگ آن با مهدی موعود آقاى منتظرى ميگويد كه : اصل وجود امام زمان مورد ترديد نبوده تا بخواهيم از راه نواب چهارگانه آن را اثبات نمائيم، علاوه براينكه بوسيله براهينى كه دلالت ميكند بر لزوم امامت عامه [5] در همه اعصار و زمانها به اثبات ميرسد بوسيله اخبار متواتره كه از پيامبر اكرم وائمه معصومين [6] عليهم السلام نقل شده و از طريق فريقين روايت شده است و به اثبات ميرسد، و بيش از سه هزار حديث [7] از طرق شيعه و سنى درباره آنحضرت در دسترس است به گونه اى كه اجمالا در حد تواتر است و موجب قطع و يقين مى باشد، شما ميتوانيد در اين زمينه به صحيح مسلم و سند احمد بن حنبل و جامع الوصول و كنزالعمال [8] و سنن ابن ماجه از كتب اهل سنت و غيبت نعمانى، غيبى شيخ طوسى، كمال الدين صدوق و بحار مجلسى از كتب شيعه مراجعه فرماييد.من نميدانم كه اين سخن ها را آقاى منتظرى از سر تقيه و تلبيس و تدليس گفته است؟ و يا واقعا از آراء و انديشه ديگران بى خبر است؟ اما در مورد ترديد بر امام زمان همين كافى است كه در هيچ مذهبى اصولا پذيرفته نيست و آنرا خرافه اى مضحك بيش نميدانند كه مخصوص اماميه است و همگى متفقند كه دست مكر تقيه پيشگان آنرا ساخته و پرداخته است، ليكن از آنجائيكه الآن اين نظام بقول بانيش نظام و كشور امام زمان است بايد اين آراء را جدى گرفت، و قياس چنين شخصيت موهومى با احاديث مهدى مكرى بيش نيست، و حتى احاديث مهدى را نيز كم نيستند كسانى كه نپذيرفته و آنهارا رد نموده اند، از آنجمله مفتى سابق و رئيس محاكم شرعى قطر شيخ عبدالله بن زيد آل محمود تأليفى دارد به نام (لا مهدي ينتظر بعد النبي خير البشر) بعد از پيامبر خيرالبشر نبايد به انتظار مهدى نشست، كه در آن ميگويد سبب نشأت خرافهء مهدى موهوم شيعيان هستند كه در هرزمان و مكانى بلبله هايى ايجاد ميكنند و عوام را ميفريبند، و اين بر خلاف ادعاء منتظرى است كه ميگويد احاديث امام زمان در صحيح مسلم و بين فريقين متفق عليه است، يعنى حتى در ميان اهل سنت نيز متفق عليه نيست تا چه برسد بين فريقين، بگذريم از اينكه مهدى موعود اصولا غير از امام زمان مورد بحث وسؤال و جواب است، و شيخ عبدالله در كتاب مذكور ميگويد بعضى از اخبار ميگويد كه مهدى همان منصور دوانيقى است كه گويا بنى عباس در جعل و وضع اينگونه احاديث دست داشته اند، وبرنامه هاى سياسى آنها تقاضاى چنين دروغهايى را روشن ميكند. [9] اما داشمندانى كه احاديث مهدى بگذريم از روايات امام زمان كه يكى از بزرگترين و خطرناكترين دروغها درتاريخ اسلام است- رابطور كلى كذب و جعل دانسته اند كم نيستند، مثل دانشمند شهير و معاصر پاكستانى مولانا ابوالأعلى مودودى ومورخ شهير اسلام و بنيان گذار علم فلسفهء تاريخ عبدالرحمن ابن خلدون و علامه ابن القيم شاگرد بزرگ شيخ الاسلام ابن تيمية و امام شاطبى از ائمهء بزرگ مالكيه و صاحب كتاب الموافقات در اصول فقه كه يكى از و صاياى امام محمد عبده خواندن اين كتاب است، وفريد وجدى در دائرة المعارف الاسلامية ص 8 و امام دار قطنى و امام ذهبى وعلامه محمد رشيد رضا و بسيارى ديگر... [10] آيا با اين همه هر دو ادعاء آقاى منتظرى بيدليل و واهى نيست؟ يكى اتقاق بين فريقين در اينمورد وديگرى يكى دانستن دو موضوع متفاوت يعنى مهدى و فرضيهء ساختگى امام زمان ؟ آيا اين را واقعا از بى خبرى او دانست يا اينكه بحساب دنيا و خمس و سهم امامى كه مقلدان غافل را بدان فريفته و دين و دنيايشان را ويران كرده اند، كه اگر اين فرضيهء ساخته و پرداخته روحانيت مكار بهم ريخته شود ديگر برايشان نه بهانه اى براى حكومت امام زمانى و ولايت فقيهى خواهد ماند، و نه بهانه اى براى استحمار و استغفال دين باوران ساده مقلد خود كه باور كرده اند واقعا على آباد هم شهرى است و امام زمان هم شخصيتى حقيقى!! كتاب صحيح مسلم را كه آقاى منتظرى بدان حواله داده است براى بررسى دليل ايشان مراجعه نمودم نه اينكه مدعاى ايشان در آنجا نيست بلكه حتى يك حديث هم در مورد مهدى- كه بازهم بگويم غير از امام زمان- هم در آنجا نيامده است و حقيقتا انسان در تعجب ميماند كه و اقعا اين از بى خبرى بزرگترين مرجع شيعيان است يا از تدليس و تلبيس ايشان ، آرى صحيح مسلم مخصوصا در( ج 9 بشرح امام نووى)كه علامت هاى قبل از قيامت را ذكر نموده و از فتنه هاى داخلى اين امت و فتنهء ياجوج و ماجوج و فتح قسطنطينيه و خروج دجال و نزول عيسى بن مريم رواياتى آورده است ليكن چنين امامى اشاره هم نكرده است آيا واقعا اين نقل روايت و احاله دادن به دروغ روشن چرا؟ اگرچه همچنانكه از كتب اماميه هويداست صفات اين امام زمان با دجال يهود شباهت هاى فراوان دارد كه در اين مقاله مفصل [11] مقارنه اعمال آندو خواهد آمد. و اما فرق بزرگ بين مهدى كه در بعضى از مصادر درجهء دوم اهل سنت آمده با امام زمان اماميه كه ريشه در تلمود يهود دارد چنان و اضح است كه علماء و محققان مسلمان از قديم اينرا روشن نموده اند. ليكن اين موضوع چون از اصول باورهاى اماميه گشته شايد براى بعضى از هموطنان حق جوى ما اين امر پوشيده باشد لذا سعى اينجانب در اينست كه كه انگشت روى اين موضوع گذاشته و تاحد توانايى خودم آنرا روشن نمايم تا كسانى كه بخواهند خود را از سرداب جهل وفريب نجات ندهند حجت تمام شده و روشن شوند، بد نيست بدانيم همانطور كه توطئه امامت و وصايت اولين بار در تاريخ اسلام از طرف عبدالله بن سبأ يهودى به ظاهر مسلمان مطرح شد انديشه امام زمان نيز آرام آرام ساخته و پرداخته شده كه بازهم دنباله همان توطئه جهت تخريب انديشه اسلامى و از بين بردن قدرت و سلطه اسلام بوده است ، پس اجازه بدهيد كه اجمالا نگاهى به عقيده مسيح منتظر -موعود-يهوديان نموده و سپس بعد از روشن شدن آن مقارنه اى علمى و تاريخى بين آن و منتظر اماميه نماييم تا ببيننيم كه آيا واقعا سه هزار روايت مورد اشاره آقاى منتظرى مثل سه هزار كلاغ است كه با يك كلوخ ميرمد يا نه؟ واز آنجائيكه تشابه شديدى بين دو طر تفكر و باور موجود بين اماميه و يهود در مورد امام زمان وظمسيح منتظر وجود دارد ناچارم كه ابتدا به بررسى عقيده مسيح منتظر يهود بپردازم تا روشن شود كه باور امام زمان از كجا ريشه گرفته است و تا چه حد اعمال او عينا به مسيح يهوديان مشابهت دارد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
يهوديان منتظر مردى از آل داود [12] هستند كه بيايد و بردنيا حكومت كرده و عزت و عظمت از دست رفته را بدانها باز گرداند، و بدين سبب بود كه به حضرت مسيح عليه السلام اگرچه از نسل حضرت داود بود ايمان نياوردند، و بنا به ادعا آنها اين مسيح موعود همچنانكه تلمود آنها مدعى است : _ همه ملل جهان را زير سلطه و در خدمت يهود در آورده وهمه كشورها مطيع آنها خواهند بود. [13]_ و اينكه يهوديان همچنان در جنگهايى سخت با بقيه ملت ها خواهند بود تا مسيح حقيقى آنها قيام كند. [14]_ و براين پندار هستند كه اين مسيح مزعوم بعد از قيام خودش آنها را دربيت المقدس جمع كرده و برايشان دولتى تشكيل داده و دنيارا از غير از آنها خالى نموده و تا مدتى طولانى مرگ بسراغشان نميآيد [15]اما صفات اين مسيح -دجال- و روش حكومت او و اينكه در عهد او چه كارهايى صورت ميگيرد أسفار يهود به روشى نا منظم از آن سخن ميگويد _ يهوديان پراكنده را جمع ميكنديهوديان تا امروز بر اين باور هستند كه كه و قتيكه مسيح موعودشان قيام ميكند همه يهوديان متفرق در دنيا را گرد آورده واز آنها ارتش بزرگى تشكيل داده و مكان اجتماع آنها كوههاى اورشليم در بيت المقدس خواهد بود! [16] و اين تجمع حتى شامل مردگان شده و از قبرها بيرون آمده تا به ارتش مزعوم يهود به رهبرى مسيح مزعوم بپيوندند، و در سفر حزقيال اين پندار با تفصيل بيشترى آمده است. [17] _ شكنجهء مردگان به همه اين مزاعم اكتفا ننموده بلكه جثه هاى گناهكاران از غير بنى اسرائيل را در آورده تا تماشاگر عذاب و شكنجه آنها گردند [18] _ محاكمه وقصاص همه ملت ها بخاطر يهود و استعباد آنها بنا براين اسطوره هاى ساختگى كه دليل بر آرزوهاى بافندگان آنها ميباشد اين مسيح مزعوم بعد از گرد آورى يهود شروع به گرد آورى بقيه مللى مينمايد كه بنا بزعم آنها ستمى بر يهود روا داشته اند تا همه آنهارا محاكمه و قصاص نمايد. [19] _كشتن دو سوم جهان واما نتيجه اين محاكمه را سفر زكريا [20] توضيح داده است كه مسيح مزعوم يهود در آن روز دو سوم جهان را ميكشد و تلمود [21] نيز با تأييد اين امر اضافه ميكند كه يهوديان هفت سال تمام اسلحه هايى را كه غنيمت گرفته اند ميسوزانند، و در آنوقت است كه يهوديان برجهان مسلط شده و بقيه ملت ها بردگان أنها گشته و گوسفندان آنهارا ميچرانند. [22] _از دياد خيرات و انعام در عهد مسيح مزعوم يهود در عهد اين مسيح مزعوم بنا بزعم آنها از كوهها جويهاى شير و عسل و از زمين خميرتازه و لباس پشمى بيرون مي آيد. [23]_ روش حكومت مسيح مزعوم يهودروش و سياست حكومت او چنين است كه درميان مردم بر اساس دليل و بينه حكم نميكند بلكه برخلاف همه بشر و حتى انبياء براساس الهام و معرفت الهى! محاكمه ميكند. [24]ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
صفات ورفتار امام زمان و تشابه آن با مسیح مزعوم یهود از بارزترين باورهاى اماميه كه محور مذهبشان بر آنست و در اعمال روزمره زندگيشان حتى از خداوند هم بيشتر مورد استعانت و توجهشان قرار ميگيرد امام زمانى ها او را مثل خداوند ولايت تكوينى-به قول خمينى- داده و همه جا حاضر و ناظر ميدانند، و نظام كشور ما بنا به گفته آقاى خمينى بنام امام زمان درست شده است، آيا وقت آن نرسيده است كه پيروان اين افسانه ها بخود آمده و از اين و اقعيت هاى سياسى روزمره تلخ اين نظام خرافى و امام زمانى كه نتيجه اين معتقدات و باورهاست عبرت بگيرند و خودرا از دام اين رندان دين فروش رها سازند، آرى اين امام زمانى كه اماميه مدعى آن بوده و آقاى منتظرى آنرا بنادرست از متواترات بين فريقين ميداند از پرفتنه ترين أكاذيب تاريخ اسلامى است و معدومى است كه اصلا وجود خارجى نداشته و ندارد و نخواهد داشت ، و امام حسن عسكرى رضي الله عنه كه اين مزعزم را بدو نسبت ميدهند به شهادت تاريخ اصلا فرزندى نداشته و بدين علت بعد از وفاتش ميراثش رابين مادر وبرادرش جعفر تقسيم كرده اند، كه ذكر اين مطلب مفصلا خواهد آمد. اين افسانه ساختگى همراه با ديگر افسانه هاى ضد قرآنى ديگر كه هيچ عقل سالم آنهارا نمي پذيرد مثل حمل تولد يك شبه او و دخول در چاه سرداب در بيش از 1200 سال تا كنون و افسانه هايى كه خصوصا بعد از ظهور او روى خواهد داد همگى نشان از آرزوها و كينه هاى بافندگان آن دارد، وبزعم آنها او از ذريه امام حسين رضي الله عنه مي باشد كه صفت دائم او قتل و كشتار ميباشد و طوسى چند روايت در اين مورد آورده است. [25] _ امام زمان خدا را با زبان عبرى ميخواند !به پندار اماميه وقتي كه اين امام موهوم قيام ميكند خدارا با عبرى خوانده و دعايش مستجاب ميگردد و خداوند همه اصحابش را از همه جا برايش جمع ميكند، نعمانى مدعى است كه : و قتيكه كه امام زمان اذان ميگويد خدارا با عبرى خوانده و313 اصحاب او جمع ميشوند ...و بعضى از آنها در شب به رختخواب خود رفته ودر صبح خود را در مكه ميبينند!! [26] _ قيام قائم و جمع نمودن شيعيان از همه جا !! در بحار مجلسى كه دائرة المعارف خرافات مي باشد آمده كه : "والله لوقد قام قائمنا يجمع الله اليه شيعتنا من جميع البلدان" [27] بخدا قسم وقتى كه قائم ما قيام كند خداوند شيعيانش را از همه شهرها برايش جمع مي نمايد و اين اجتماع مخصوص زندگان نيست بلكه مردگان نيز بنا به ادعا حر عاملى و احسائى [28] به ندا او لبيك خواهند گفت، و حتى ملا باقر مجلسى مكان اين اجتماع را نيز كوفه تعيين مي كند! [29] _ امام زمان و شكنجه مردگان و خريب مسجد الرسول! بنا به پندار كسانى كه اين افسانه هاى پر خطر را بافته اند اولين كارى كه اين امام ساختگى انجام ميدهد اخراج اجساد دو يار و خليفه رسول خدا -ص- يعنى ابوبكر و عمر -رض- از قبرهايشان بوده كه بعد از شكنجه آنها را ميسوزاند و حتى مسجد را نيز خراب ميكند [30] چه كينه اى بالاتر از اين -و نعمة الله جزائرى به اين آرزوى افسانه اى مجلسى و روحانيت پيروان او اكتفا ننموده بلكه در ضرورت حكم لعن شيخين-رضي الله عنهما-مدعى است كه : مولانا امام زمان بعد از اينكه آندو را از قبرهايشان بيرون نموده از همه ستم هايى كه كه در دنيا قبل و بعد از آندو رخ داده است از آن دو نفر انتقام ميگيرد،! از قتل هابيل و قابيل گرفته تا گناه برادران يوسف كه او را به چاه انداختند و ظلم نمرود كه ابراهيم -ع- را به آتش انداخت و حتى از گناه آتش پرستان نيز از آندو انتقام ميگيرد، و سپس انواع ديگرى از شكنجه هارا سرد ميكند!! [31] و حتى به اين هم اكتفا ننموده و به همسر متوفاة رسول خدا-ص- يعنى ام المؤمنين عايشه را شلاق ميزند!! [32] خدايا اين چه كينه هايى است بنان دين اسلام و اهل بيت نبوت! _امام زمان و قتل اعراب مخصوصا قتل قريش اين امام ساختگى كه گوياى كينه روحانيت جاعلان آنست به خاطر دين و عقيده نميجنگد بلكه به خاطر تعصب و فرقه گرايى و نژاد مي جنگد، و لذا مجلسى از ابوعبدالله جعل ميكند كه:" و قتى قائم خروج مي كند بين او عرب و قريش جز شمشير نخواهد بود" [33] تا حدى ظلم و ستم ميكند كه براى تبرير و توجيه اين ستمها از ابوجعفر جعل كرده اند كه كه گفته است : بسيارى از مردم ميگويند كه اين از آل محمد نيست والا رحم ميكرد و دوباره حتى اموات نيز بنا به گفته مفيد از شكنجه اين منتقم كينه توز اماميه رها نمي شوند كه پانصد تا پانصدتا يكجا گردن ميزند، [34]جالب اينجاست كه حتى تعداد كشته هاى او نيز با كشته هاى مسيح مزعوم يهود برابر مي باشد. _ امام زمان و كشتن دو سوم بشر! احسائى از ابوعبدالله جعل ميكند كه مي گويد: اين كار به اتمام نميرسد مگر اينكه دوسوم مردم كشته شوند! واز او سؤال مي شود كه بعد از رفتن دوسوم جهان چه مي ماند؟ ميگويد كه آيا از اينكه شما يك سوم بقيه باشيد خشنود نميشويد!؟ [35] و اين بافته روحانيت چنان بافته شده است كه بيانگر اعمال دولت هاى روحانيت اماميه باشد و چنان قسى القلب و بي رحم است كه حتى مجروحان را كشته و از كسى توبه هم نمي پذيرد [36] يعنى برخلاف صريح نص قرآن و سنت پيامبر- و حتى به ابوجعفر نسبت ميدهند كه ميگويد: پيامبر در ميان امتش با نرمى رفتار كرده است و با مردم به خوبى و آرامش رفتار نموده است اما قائم با قتل و كشتار عمل ميكند و در كتابى كه با او ميباشد آمده: كه از كسى توبه نپذيرد و كشتار كند و واى بركسى كه با مخالفت نمايد. [37] _ امام زمان مزعوم و تخريب خانه كعبه و مسجد الحرام و مسجد النبى اين معدوم ساختگى كه روحانيت اماميه جهت رسيدن به قدرت آنرا بافته است به اين هم اكتفا ننموده بلكه همه مساجد روى زمين را ويران كرده واز خانه كعبه و مسجد نبوى آغاز ميكند بدين بهانه كه آنها را به همان اساس اوليه باز گرداند، [38] و از زبان ابوجعفر جعل ميكند كه: وقتى قائم قيام ميكند به كوفه رفته و در آنجا چهار مسجد را ويران ميكند و هيچ مسجدى را كه در روى زمين شرف و عزتى داشته باشد رها ننموده و ويران ميكند. [39] _ امام زمان و دعوت به كتابى نو و دينى نو و حكمى جديد نوشته ها و تصريحاتى كه در كتب اماميه در مورد اين افسانه ساختگى وجود دارد دليل بر انسلاخ اين امام ساختگى از اسلام ميباشد چون با دين تازه اى خواهد آمد و كتاب ديگرى غير از قرآن خواهد آورد كه شايد اين خود آرزوى ديرينه بافندگان اين جعليات ميباشد تا شايد بتوانند مردم را فريفته و اسلام را بنام اسلام و آل بيت ويران كنند، نعمانى از ابو جعفر جعل ميكند كه: "قائم قيام ميكند به دستورى نو و كتابى جديد و حكمى جديد كه بر اعراب بسى سختگير است و با آنها جز شمشير نميشناسد و توبه نميپذيرد.. [40] وطوسى با تأييد اين مطلب از ابوعبدالله جعل ميكند كه : قائم به امرى غير از آنچه بوده است قيام ميكند. [41] _ قيام امام زمان با تابوت يهود! براى اينكه بدانيم كه انديشه امام زمان و از قبل كل طر تفكر امامت منصوصه كه اماميه مدعى آن هستند زابن سبأ يهودى و يهوديان براى محو قدرت اسلام آنرا ساخته و پرداخته اند تا چه حد حتى در جزئيات منشأ يهودى دارد اينست كه امام ساختگى كه خدارا با عبرى ميخواند الان مدعيند كه حتى شهرها را هم با تابوت يهود فتح ميكند، و ميدانيم كه تابوت در ميان يهوديان جايگاه مقدسى دارد و بر اين باورند كه اگر در جنگهايشان تابوت را حمل كنند شكست نخواهند خورد و احسائى در روايتى طولانى كيفيت اين فتوحات را با تابوت شرح ميدهد كه و اقعا مضحك است. [42] _ چشمه هاى شير و آب خيالى براى امام زمان خيالى و سنگ موسى! اين موضوع نيز حدود تأثير از دجال مسيح را بر انديشه امام زمان ميرساند كه حتى حرف به حرف همان موضوعات مسيح مزعوم يهود تكرار ميشود، آرى كتب روحانيت اماميه نقل ميكند كه وقت خروج قائم مزعوم در كوفه دو چشمه از آب وشير برايش جارى ميگردد و سنگ موسى را كه دوازده چشمه از آن با معجزه الهى به نص قرآن جارى شده همراه داشته و هر وقت كه آب وغذا بخواهد آن سنگ را نصب ميكند و مجلسى پرده دار اين خرافات با آب و تاب اين خبر را نقل ميكند. [43]_ امام زمان و حكم آل داودو قتى اين موهوم جعلى بنا به زعم باورمندانش قيام ميكند به قرآن حكم ننموده بلكه به حكم آل داود امر ميكند و كلينى از ابوعبدالله جعل ميكند كه: دنيا تمام نميشود تا اينكه مردى از من با حكم آل داود حكومت كند و از دليل و بينه نميپرسد.." و صفار اضافه ميكند كه با حكومت داود و سليمان حكم ميكند و از دليل و بينه نميپرسد. [44] آيا كسى ميتواند بپرسد كه فرق اين موهوم با خلخالى چيست؟! يا اينكه اين گرگ زاده از آن گرگ ميباشد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
تفاوت عميق بين مهدى موعود و امام زمان ساختگى همچنانكه سابقا در صدر اين نوشته اشاره كردم در ميان مسلمين مشهور است كه مردى مصلح از اهل بيت نبوت بنام مهدى ظهور خواهد كرد كه مهمترين ويژگى او طبق احاديث درست و صحيح عبارتست از اينكه : اسمش با اسم پيامبر و اسم پدرش با اسم پدر پيامبرصلى الله عليه و سلم يكى بوده و دين و كتاب جديدى نياورده بلكه به سنت پيامبر عمل خواهد كرد بلكه به همه سنت ها عمل كرده و بدعت هارا محو خواهد نمود و در آخر زمان دين اسلام را بپاداشته و زمين را كه پر از جور و ظلم گشته پر از عدل و داد خواهد نمود و صليب را شكسته و خنزير را به قتل خواهد رساند كه كنايه از شكست مسيحيت ميباشد، [45] كه اگر مجموعه جعليات روحانيت اماميه را در باره امام زمان با آنچه كه در احاديث صحيحه در باره مهدى در آخر زمان آمده است مقايسه كنيم تفاوت هاى بسيار فاحشى را مشاهده ميكنيم كه مبين اين مطلب است كه چگونه دشمنان اسلام و سبأيه و باطنيه هر موضوعى از موضوعات اسلامى را كه اصل و اصول درستى داشته تحريف نموده و لباس هاى متعدد از جمله لباس تشيع اهل بيت پوشانده اند تا مقبول عام افتد، و علما محقق از قديم الايام تا به امروز به اين تفاوت ها آگاهى داشته و به صراحت روشن نموده اند كه امام زمان ساختگى هيچ ارتباطى با مهدى مورد اشاره در احاديث و روايات صحيح را ندارد،لهذا امام ابن القيم او را از فرزندان امام حسن -رضي الله عنه- دانسته و در تعليل اين موضوع ميگويد كه در اين نيز سرى وجود دارد، و آن اينكه امام حسن خلافت را به خاطر خداوند ترك نمود و لهذا خداوند مهدى را در ذريه او گذاشت ، و اين سنت الهى است كه اگر انسان چيزى را به خاطر او ترك كند خداوند به او وذريه او بهتر از آنرا نصيب مينمايد، [46] و امام ابن كثير نيز بعد از اينكه مهدى را يكى از خلفا راشدين آينده دانسته ميگويد او امام زمان مزعوم شيعيان نيست كه از چاه سامرا انتظار او را ميكشند، كه آن نه حقيقتى دارد و نه اثرى و نه كسى او را ديده است، [47] و ادامه ميدهد كه مهدى از مشرق ظهور ميكند نه از چاه سرداب در سامرا چنانكه جاهلان ميپندارند كه اين يك نوع هذيان و شيطان پرستى بزرگى ميباشد چون نه دليلى دارد و نه برهانى از كتاب و سنت صحيحه و نه مدركى از عقل و دانش در اين مورد وجود دارد، [48]امام سفارينى ميگويد كه اين زعم و پندار كه امام زمان نامش محمد بن حسن عسكرى ميباشد هذيانى بيش نيست. [49]و شيخ خالد محمد على الحاج بعد از اينكه احاديث صحيح دال بر خروج مهدى را در آخر زمان نقل ميكند ميگويد: صفات اين مهدى برخلاف مهدى مزعوم شيعه ميباشد چون نام پدرش با نام پدر پيامبر يكى نيست، بگذريم از اينكه در تاريخ موثق براى امام حسن عسكرى فرزندى وجود ندارد، و هيچ صحت ندارد مختصر اينكه ادعا شيعيان هيچ سندى نداشته و هيچ عالم معتبرى از آن سخن نگفته است،اما اگر عقل از ميدان بدر رود همه چيز ممكن ميگردد!!. [50]دكتر شيخ عبدالمحسن العبَاد رئيس اسبق دانشگاه اسلامى مدينه منوره ميگويد: احاديث مهدى فراوان است و بعضى ها تاحد تواتر آن رفته اند... ليكن بطور قطع اين حقيقت ثابت هيچ ارتباطى با عقيده شيعيان ندارد، چون شيعيان منتظر خروج مهدى اى هستند كه نامش محمد بن حسن عسكرى از نسل حسين رضي الله عنه ميباشد كه اين اصلا حقيقت نداشته و موهوم است همچنانكه در حقيقت امامت كسانى كه ادعا امامت آنها ميكنند نيز حقيقت نداشته جز امام على بن ابيطالب و فرزندش حسن رضي الله عنهما كه آندو از معتقدات آنها مبرا ميباشند، [51]بد نيست كه الان تفاوت هاى مهم بين مهدى و امام زمان ساختگى را روشن نمائيم: 1-نام مهدى در كتب سنت وروايات صحيحه محمد بن عبد الله ميباشد اما امام زمان موهوم اماميه نامش محمد بن حسن ميباشد. 2-مهدى راستين از ذريه امام حسن رضي الله عنه ميباشد و اماميه مدعى هستند كهامام زمان مزعوم از نسل حضرت حسين رضي الله عنه ميباشد. 3- ولادت و مدت عمر مهدى مورد اشاره در كتب سنت مثل بقيه بشر طبيعى است ،و در هيچ روايت درستى نيامده كه در اينمورد از ديگران متفاوت است اما امام زمان مزعوم هم مدت حاملگى و هم ولادت او فقط در يك شب صورت گرفته و دردو و يا پنج سالگى بنا باختلاف جعليات در چاه سرداب رفته كه الان بيشتر 1250 سال است كه در آنجاست كه بقول علامه برقعى اگر اين حرف درست است بر زندگان واجب است كه او را از آنجا نجات دهند!!. 4-مهدى حقيقى مورد اشاره در احاديث براى كمك و نصرت اسلام و مسلمين خواهد آمد ، و بين نژادها تفاوت قائل نميشود اما امام زمان مجعول روحانيت فقط براى كمك آنها خروج كرده و از ديگران و حتى از مردگان انتقام ميگيرد و چنان از اعراب و مخصوصا از قريش كراهت داشته كه در ميان پيروانش از آنها كسى وجود ندارد!! آيا اين امام زمان جزئى از توطئه شعوبيه بر عليه اسلام و اعراب نيست؟. 5-مهدى راستين ياران پيامبر را گرامى داشته و برايشان دعا خير نموده و به خط آنها ميرود و امهات المؤمنين را نيز دوست داشته و به نيكى ياد ميكند اما امام زمان ساخته روحانيت اماميه نه اينكه بر ياران رسول بغض ورزيده بلكه جثه هاى آنهارا از قبرهايشان بيرون آورده و آتش ميزند و حتى امهات المؤمنين را قصاص نموده و عائشه را حد ميزند!!. 6-مهدى راستين به سنت جدش عمل نموده تا حديكه به همه سنن پيامبر عمل نموده و با بدعت ها مبازه ميكند اما امام زمان ساختگى به دين جديدى دعوت نموده و به كتاب تازه اى غير از قرآن ميخواند. [52]7-مهدى راستين مساجد را آباد ميكند اما امام زمان جعلى مساجد را خراب ميكند و اين تخريب از مسجد الحرام و خانه كعبه و مسجد النبى آغاز ميگردد 8-مهدى راستين به كتاب خدا و سنت رسول او رفتار ميكند اما امام زمان ساختگى به حكم آل داود-يهود-فرمان ميدهد!. 9-مهدى راستين از طرف مشرق ظهور ميكند اما امام ساختگى از چاه سرداب سر ميكشد. 10-مهدى مورد اشاره در احاديث صحيح حقيقتى است ثابت-بنا به ايمان ما به صدق رسول و صدق روايات وارده از او در اينمورد-كه مصلحى است از امت محمد، و خداوند او را تأييد نموده و موفق ميدارد و دين اسلام كامل است هيچ ربطى به آمدن و نيامدن او ندارد و هنگام آمدن هم چيزى بدين اضافه و يا كم نميكند ، اما امام زمان ساختگى اماميه و همى بيش نيست كه نتيجه كينه به اسلام و استحمار مقلدان عوامى است كه از دين جز تقليد كوركورانه چيزى نميفهمند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
تشابهات رفتار وكردار مسيح مزعوم يهود وامام زمان اماميه محقق و پژوهشگرى كه در رفتار و صفات مسيح مزعوم و امام زمان اماميه انديشه و بررسى مينمايد تشابهات و توافقات زيادى را در اين دو موهوم مجعول ميبيند كه ثابت ميكند هردو از يك منبع و از يك كينه سرچشمه گرفته است، و بنا بر آنچه كه سابقا از منابع يهود و منابع اماميه نقل شد ميتوان نتايج ذيل را با وضوح تمام بدست آورد. 1-مسيح مزعوم يهود بعد از ظهور خودش بنا به زعم آنها همه يهوديان را كه در دنيا پراكنده اند در بيت المقدس جمع ميكند، و امام زمان مزعوم نيز وقتيكه كه زعم اماميه قيام ميكند همه شيعيان را جمع نموده و محل اجتماعشان هم كوفه خواهد بود!. 2-مسيح مزعوم يهود بنا به پندار آنها مرده ها را زنده نموده و از قبرهايشان بپاخاسته و به ارتش او ملحق ميشوند و امام زمان مزعوم نيز مرده هاى شعيان را زنده نموده تا به ارتش او ملحق شوند!. 3-مسيح مزعوم يهود بعد از قيام خودش جثه هاى گناهكاران از قبرهايشان بيرون آورده تا يهوديان نظاره گر شكنجه آنها شوند، و امام زمان مزعوم نيز بنا به زعم جاعلانش جثه هاى ياران رسول را از قبرهايشان در آورده تا شكنجه نمايد!. 4-مسيح مجعول يهود همه كسانى را كه بر يهود ظلم و ستمى نموده اند محاكمه و قصاص مينمايد، و امام زمان مجعول نيز همه كسانى را كه بر شيعيانش ظلم نموده اند محاكمه و قصاص مينمايد. 5-مسيح مجعول يهود دو سوم بشر را ميكشد و امام زمان مجعول روحانيت اماميه نيز دو سوم بشر را ميكشد. 6-وقت قيام مسيح مجعول احسام يهوديان تغيير كرده و مثل اعمارشان طولانى ميگردد، [53] و وقيت قيام قائم مجعول اجسام اماميه نيز تغيير كرده و قدرت هركدام باندازه چهل نفر گشته و مردم را زير دست و پاى خود له ميكنند!!. [54] 7- در وقت قيام مسيح مزعوم خيرات و نعمت هاى زمين فراوان گشته بنا بزعم آنها از كوهها شير و عسل جارى ميگردد ، و از زمين خمير مايه و لباس پشمى بيرون مي آيد! و در وقت قيام امام زمان مجعول نيز چنين شده و در كوفه جوى آب و شير جارى ميگردد ،كه شيعيانش از آن ميخورند، 8-مسيح يهوديان مجعول و موهومى است كه و جود نداشته و نخواهد داشت و امام زمان اماميه نيز موهومى است كه حقيقت نداشته و هر دو آنها از جعليات روحانيت دو ملت است كه براى استحمار اتباع خويش ساخته اند،ليكن اين مجعول اماميه بر دين مسلمانان ضررهاى فراروان داشته است كه بنام او فتنه ها بپاخاسته است . و سبب تأكيد ما بر ارتباط اين پندار جعلى دلايل و مداركى است كه در كتب اماميه آمده است از آنجمله كه امام زمانشان : 1-خدرا با عبر ميخواند نه به عربى در صورتى كه مدعى هستند او از نسل پيامبر عربى است 2-شهر هارا با تابوت يهود فتح ميكند و سنگ و عصاى موسى همراه اوست و منَ وسلوى نيز بهمراه دارد!! 3- به حكم آل داود حكم ميكند نه به حكم قرآن !! آيا همه اين توافقات و تشابهات حرفى در باورها و كردار دليل بر و حدت منشأ اعتقادى نميباشد.
ادعا يهود مبنى بر اينكه مسيح موعود مبعوث خواهد شد دروغى بيش نيست، چون مسيحى كه بشارت به او در كتبشان آمده همان حضرت عيسى بن مريم عليه السلام ميباشد كه يهوديان به او ايمان نياورده و كافر گشته و او را متهم به جنون و سحر و ارتداد مينمايند. [55] صو موئيل رحمه الله كه از آگاهان به منابع و مصادر دينى يهود ميباشد ميگويد كه:انبياء عليهم السلام راجع به جلالت دين مسيح برايشان مثالها زده اند و اينكه جباران مطيع اهل ملتش ميگردند، از آنجمله اشعيا در نبوت خود ميگويد كه(گرگ و بره باهم ميچرند وبا هم ميخوابند و گرگ و گاو باهم چريده و شير مثل گاو كاه خواهد خورد) آنها از اين مثالها جز ظاهر آنرا نفهميده و از معانى عقلى آن غفلت نموده اند و لهذا در وقت بعثت عيسى از ايمان به او سر باززده و منتظر اين بودند كه شير كاه بخورد تا علامت ظهور مسيح درست باشد! [56]شيخ الاسلام ابن تيمية ميگويد: سه امت -مسلمان و نصارى و يهود- راجع به اخبار مسيح هدايت از نسل داود و مسيح ضلالت متفق ميباشند و اينكه مسيح ضلالت هنوز نيامده و خواهد آمد، و بعد از آن مسلمانان و نصارى بر اين اتفاق دارند كه مسيح هدايت همان عيسى بن مريم عليه السلام ميباشد و يهود با اعتراف به اينكه حضرت مسيح از نسل داود است منكر اين هستند كه مسيح هدايت عيسى بن مريم باشد ، و ميگويند كه مسيحى كه بشارت بر او آمده است همه امت ها به او ايمان خواهند آورد،و ميپندارند كه مسيح بدين نصرانيت مبعوث گشته كه باطل بودن اين دين روشن است، و لهذا وقتى كه مسيح دجال ظهور ميكند به او ايمان آورده و هفتاد نفر كلاه پوش ازيهود اصفهان همراه او خواهد بود [57] و قرآن كريم از حضرت عيسى بن مريم در مقابل افتراهاى دفاع و او و مادرش را تبرئه نموده است. [58]و هرچقدر يهود لجاجت نموده و منكر نبوت حضرت عيسى باشند ليكن بعضى از احبار و روحانيون يهود به اين حقيقت اعتراف نموده اند كه موعد معين مسيح تمام شده است و خاخام را و ميگويد كه: موعد مقرر آمدن مسيح از مد تهاى طولانى به پايان رسيده است. [59]ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
رد بر باور اماميه در مورد امام زمان اين باور اماميه در مورد امام زمان از چند جهت باطل و بى اساس ميباشد. أولا: عدم ثبوت ولادت ايين امام زمان حكمت الهى بر اين رفته است كه امام حسن عسكرى و فات كند و از او فرزندى نماند، و اين رسوايى بزرگى براى جاعلان امامت و بافندگان آن بود، چرا كه امام مرده و كسى نيست كه امام بعد از او گردد، چون بنا به باور آنها چنانكه صدوق مدعى است بعد از حسن و حسين نبايد امامت به برادران منتقل شود!!. [60]و عدم ولادت اين مهدى مزعوم حتى در كتب خود اماميه نيز ثابت است ،و لهذا در كتب خود روايت ميكنند كه حسن عسكرى بدون اينكه فرزندى بگذارد فوت نمود و خليفه عباسى بشدت به اين موضوع اهميت داده قاضيان بزرگ و همراهان ثقات آنهارا مسئول اين پيگيرى نمود،كه بعد از وفات حسن و تفتيش منازل ثابت شد كه هيچ فرزندى نداشته و لهذا ارثش را بين مادر وبرادر او تقسيم نمودند. كافى اين موضوع را در روايتى طولانى از احمد بن عبيدالله بن خاقان آورده كه ميگويد: (...وقتيكه حسن عسكرى مريض شد براى پدرم قاصدى فرستاده شد كه ابن الرضا مريض شده است فورا سوار شده و بسوى دارالخلافه رفت، سپس با عجله همراه با پنج نفر از كارمندان اميرالمؤمنين باز گشت كه همه از ثقات و خواص او بودند كه نحرير-خادم- هم درميان ىنها بود، به أنها دستور داد كه كه در منزل حسن مانده و مراقب صحت و اخبار او باشند، و به چند نفر طبيب نيز دستور داده شد كه صبح و شب به خانه او بيايند، بعد از دو سه روز از آن خبر آمد كه -حسن-ضعيف شده، به پزشكان دستور داده شد كه در خانه او بمانند و قاضي القضات نيز به مجلس آورده شد ،و به او دستور داده شد كه ده نفررا كه از تدين و امانت دارى و پرهيزكارى آنها اطمينان دارد نيز به همراهى خود انتخاب كند، آنهارا حاضر نموده و به خانه حسن فرستاده و دستور داد كه شبانه روز آنجا باشند، همچنان آنجا بودند تا اينكه -حسن-عليه السلام فوت نمود و وسرمن رأى-سامرا-يكسره ضجه شد، و سلطان افرادى را به خانه اش فرستاد و اتاق اتاق آنجارا بررسى و تفتيش كردند [61] و هر آنچه آنجا بود مهر و موم كرده و بدنبال آثارفرزند و حاملگى شدند، و دايه هايى آوردند كه آثار حاملگى را شناخته و بسوى جاريه ها رفته وبررسى ميكردند، بعضى ها گفتند كه جاريه اى وجود دارد كه حامله است او را در اتاقى قرار داده و نحرير-خادم-و همراهان او وزنانى را كه همراه او بودند بر آن زن گماشتند ،تا اينكه-جسد حسن-را آماده كنند... و بعد از دفن او، سلطان و مردم در صدد بچه شده و در منازل و اتاقها بفراوانى تفتيش نموده و از تقسيم ميراث توقف نمودند، و آنهايى كه مواظب و مراقب جاريه اى بوند كه گمان حاملگى او ميرفت همچنان ملازم او بودند تا اينكه عدم حاملگى آن زن ثابت گشت، و هنگامى كه حاملگى او باطل شد ميراثش را بين مادر و برادرش جعفر تقسيم نمودند). [62] اين روايت از كتابى كه مدعى هستند كه به امام زمان نشان داده شده و گفته است كه براى شيعيان ما كافى است [63] ثابت ميكند تولد اين مهدى مزعوم از ريشه و اساس باطل است ، و مذهب تراشان فرقه باز نميتوانند اين روايت را انكار كنند و يا از آن خرده بگيرند، چون درچندين منابع موثق و مورد اعتماد آنها وارد شده و بسيارى از بزرگان آنها در حديث و تفسير و تاريخ آنرا روايت كرده اند كه بعضى از آنها نه بعنوان حصر عبارتند از: 1-كافى كلينى همين روايتى كه نقل شد كتاب الحجة ج1ص126 2- مفيد در كتاب الارشادص338-339 3- طبرسى در اعلام الورىص 358-359 4- أربلى در كشف الغمة ج2ص408-409 5- مجلسى در جلاء العيون زير عنوان :ذكر المهدى و عباس قمى در منتهى الآمال نيز زير همين عنوان آنرا آورده اند، و أما نوبختى ازعلما بزرگ اماميه در قرن سوم؟؟؟ كه خود در ميان اين اقول مضطرب و متعارض و متناقض گيج است ميگويدكه بعضى ها گفتند : پدرش-حسن- فوت كرد و هيچ اثرى از او نمانده و فرزند ظاهرى از او شناخته نشده، [64] و ديگرانى مدعى شدند كه اين موهوم دو سال قبل ازوفات حسن يعنى در بيست سوم رمضان سال 250 هـ متولد شده! [65] و بعضى ها مدعى شدند كه هشت ماه بعد از وفات حسن اين مزعوم متولد شده، [66] و ديگرانى مدعى شده اند كه اين موهوم در سال 258هـ متولد شده است و بعضى ها سال را مدعى گشته اند، 256 [67] و مدعيان ديگرى ادعا نموده اند كه در نصف شعبان سال 255 يعنى پنج سال قبل از وفات حسن متولد شده است، [68] كه اين ادعا امروزه به كام رهبران نظام امام زمانى ايران جور آمده و هرساله بدين مناسبت جشن گرفته و شهرها چراغانى و مزين نموده و مليونها مصرف نموده تا از مقلدين عوام بيشتر سوارى بگيرند، و حتى در اسم جاريه اى كه اين ولادت را بر او بسته اند نيز چنان اختلاف كرده اند كه دروغ بودن او واضح و آشكار است ، بعضيها مدعى شده اند كه اسمش نرگس است، [69] وبعضى ها مدعى شده اند كه اسم آن صقيل يا صيقل است، [70] ومدعيان ديگرى ادعا نموده اند كه نامش حكيمه است [71] و قوال ديگى نيز بافته شده است.آيا حجت عصر و صاحب زمان كه همه دين باو مرتبط است و همه احكام اصلى دين مثل جهاد و حكومت و حتى نماز جمعه را بخاطرش ترك نموده اند چنين كسى است كه حتى مادرش هم مورد اتفاق نباشد، و بقول بعضيها بنا به گفته امام ابن حزم امام اندلس كه ميگويد بعضى از آنها مدعى هستند كه اسم مادرش سوسن است كه مدعيند حكيمه بنت محمد شاهد و لادتش بوده كه در هنگام خروج از شكم مادرش قرآن ميخوانده كه همه اينها هوس ميباشد و حسن مذكرو اصلا فرزندى نداشته و اين اولين حماقت آنها و كليد همه شروراتشان ميباشد كه خود مهلكه اى عظيم ميباشد، [72] دانشمند زبردست و شير مرد پاكستان امام احسان الهى ظهير كه اطلاعات رژيم تروريستى و فرقه گراى ايران چون از جواب دادن به او و تأليفاتش عاجز مانده بود بوسيله مزدورانش در حال سخنرانى در پاكستان اورا ترور كرد در اينمورد ميگويد: افسانه هايى كه براى ولادت اين مولودى كه هرگز متولد نشده و چگونگى ناپديد شدن او از چشمهاى خاص و عام و دور و نزديك و عدم علم اهل بيت و اهل منزل و عدم شناخت چنين چيزى بافته اند و اينكه چگونه به امامت رسيده و چگونه به همه علوم كه از لوازم امامت در نزد قوم است دست يافته همه اينها باعث شده كه افسانه ها بافته و براى اثبات مدعاى خود كه ثابت نشده و نشدنى است دروغها مبالغه انگيز ساخته اند كه شايسته است نام خرافات بى اساس و بيهوده بر آنها گذاشت كه اين اكاذيب خود شواهدى است برعليه خودش ، و سپس نمونه هايى از اين روايات بيهوده را بعنوان مثال ذكر كرده است، [73] ميپرسد كه چطور چنين تولدى از چشم بنى هاشم و از خانواده علوى مخصوصا از نقيب آنها احمدبن عبدالصمد كه به ابن الطومار شهرت داشت و دفترى داشت كه ولادت علوى هارا در آن ضبط مينمود مخفى ماند! و لهذا وقتى كه يك خبر يك مدعى امام زمانى! در سال 302 هـ كه بدروغ ادعا نمود كه او محمد بن حسن عسكرى است به خليفه عباسى المقتدر رسيد دستور داد كه بزرگان و شيوخ آل ابيطالب را جمع نموده تا موضوع روشن شود، كه همگى آنها شهادت دادند كه او كذاب است و حسن عسكرى فرزندى نداشته است، و اين مدعى تقيه پيشه امام زمانى زندانى و تا يكماه در ميان مردم شلاق ميخورد، [74] و اختلاف مدعيان تشيع خودش دليلى است برعدم ولادت چنين موهومى و لهذا اكثر آنها بعد از يأس از فرزندى براى حسن عسكرى بعد ازاو به امامت ديگران رفته و آرا متعددى بافته اند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
دوم: بيهودگى غيبت اين مهدى مزعوم فرضا كه ولادت اين مزعوم را بپذيريم، چه معنايى در اين اختفا و پنهان شدن درچاه سرداب وجود دارد و چرا براى مردم ظهور نميكند، و اگر از امام زمانى هاى سرمست بپرسيم همان جوابى را ميشنويم كه از روحانيان و علمايشان شنيده شده است كه از قديم در تعليل آن گفته اند، صدوق از روايت زراره از ابي عبدالله عليه السلام جعل ميكند كه: قائم قبل از قيام خود غيبتى دارد پرسيدم چرا؟ گفت كه از ذبح ميترسد، [75] و طوسى شيخ طائفة در تعليل همين موضوع ميگويد: جز ترس از كشتن چيزى مانع ظهور او نيست... [76] و شكى نيست كه اين موضوع تعبدى نيست كه فقط تسليم شويم و ايمان بياوريم و اين تعليل ها همانطور كه شيخ احسان الهى ظهير گفت همديگررا تكذيب ميكند، و ترس از قتل چنان واهى است كه حتى خود بافته هاى امام زمانى هاى دو آتشه آنرا رد ميكند. 1-چون در كتب خودشان آمده كه اين مزعوم مورد نصرت و تأييد خداوند است و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، آيا از يك ترسو مخفى شده اين امكان دارد؟ از ابوجعفر نقل كرده اند كه: قائم منصور به رعب و ترس است و با نصر و پيروزى مؤيد ميباشد، و زمين بايش پيچيده شده و سلطانش به شرق و غرب ميرسد و.... [77] و اخبار زيادى در اين معنى نقل كرده اند، اگر اين مزعوم به اخبار وارده از آبا و اجدادش اعتقاد دارد يا نه ؟ پس چرا از ذبح و قتل ميترسد؟ وانگهى هر عاقلى ميتواند بپرسد كه چرا ترس از مرگ و قائم شدن در چاه سرداب مادامى كه ملائكه پشتيبان او هستند همچنانكه مجلسى مدعى آنست. [78]2 -اين گفته شما كه از كشتن خودش ميترسد لازمه اش سقوط امامت اوست براى اينكه شما در چندين روايات گفته ايد كه از شروط امامت اين است كه او از شجاعترين مردم باشد [79] و كسى كه از قتل بترسد كه اشجع نيست بلكه اجبن است. 3-بنابر اين تعليل شما اين مزعوم هرگز نبايد ظهور كند تا اينكه دول ظلم و جوراز بين برود و خطر قتل در ميان نباشد و آنوقت ديگر نيازى به خروج او نخواهد بود! 4-درتاريخ دولت هاى متعددى بنام اين خرافات بنا شده كه مثل همين رژيم كنونى ايران بنام امام زمان مقلدان شان را فريفته اند و اين دولت خرافى خودش نمونه بارز و زنده اى از اين قماش ميباشد كه پابوس امام زمان هستند و حتى آقاى خامنئى براى مكر بيشتر پنجشنبه ها به مسجد چمكران قم رفته كه امام زمانش را زيارت كند خوب الان كه زمينه اين همه مهيا است و مخلصانش چشم براه جمال او هستند چرا ظهور نميكند ديگر كه نه خطر بحى اسن و نه قتلى بلكه چاقوى نائب او بر گردن عاقلانى است كه به اين چرنديات گردن نمى نهند 5-كسى كه از خودش نتواند دفاع كند و از قتل ميترسد اين آقا چگونه از ديگران دفاع نموده و چگونه از دشمنان شما انتقام ميگيرد الان بگذريم از اينكه دنيارا را چنين و چنان كند آيا بهتر نيست از اينكه خودرا مسخره عالم كنيد، كمى بخود آييد و قرآن را سرمنشأ معتقدات خود نمائيد تا از اين غل و زنجيرها راحت شويد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
سوم: هيچ منفعتى از وراء اين موهوم صورت نگرفته است از ادله بطلان اين فرضيه-همچنانكه دكتر مسعود به حق ناميده است.همين است كه اين امام زمانى كه دست و پا بوسانش اينهمه برايش سينه چاك ميكنند هيچ مصلحت دنيوى و يا دينى از اين آقا سرنزده است و نه معتقدانش و نه منكرانش هيچ نفعى از او نديده اند جزاينكه ضرر فراوان كه دين اسلام از اسم اين موهوم خورده است. شيخ الاسلام ابن تيمية ميگويد:اين معصوميكه كه مدعى او هستند كوچكترين نفعى كه ازيك امير و يا از يك كارمند عادى و يا عالم و يا قاضى سرميزند از او سرنزده است ، پس چه فايده اى از او اگر تازه موجود هم باشد چطور كه او موهومى بيش نيست، و چه لطف و منفعتى براى دين و يا دنياى مومنانش دارد ...و اين شخصى كه رافضيان مدعى او هستند يا كسى است كه پيش آنها مفقود و در نزد عقلا معدوم ميباشد، و به هر دو تقدير هيچ منفعتتى براى كسى نه در دين و نه در دنيا داشته است. [80]اما غائب شدن اين موهوم در اين مدت طولانى نه اينكه براى كسى مصلحت دينى و دنيوى درستى نداشته بلكه بهانه اى شده است براى شيادان دين فروشى كه بسيارى از مهمترين احكام دين را بنام او تعطيل نموده اند، براى امامت از اصول دين امام زمانى ها بوده و آنرا از اركان اسلام شمرده اند و ايمان شخص بنا بزعم آنها جز بامعرفت امام و ولايت او درست نيست و پنهان شدن اين دوازدهمين مجعول به تعطيل شدن بسيارى از مصالح دينى و دنيوى بقول خودشان گشته است و حتى خمينى امام زمانى نيز بدين اعتراف ميكند كه: شايد غيبت ازمنه طولاني بيانجامد..و الان احكام اسلامى و قوانين شريعت آيا بايد تا زمان ظهور معطل بماند، تا مردم در اين مدت طولانى بدون تكليف مانده ودر شهوتهايشان آزاد باشند [81] و معنى اين سخن اينست كه شريعت اسلامى براى مدت محدودى بوده است، يعنى فقط براى دو قرن كه اين از رسواترين نسخ درشريعت است كه نه ما و نه هيچ مسلمانى هرگز آنرا نميگويد. [82]اين سخن آقاى خمينى است اگر چه بعد از آن به تأيل هاى فاسد و كاسد مى پردازد، و اين خود اعترافى روشن است از او به اينكه نتيجه غيبت مهدى تعطيل شدن بسيارى از قوانين دين بلكه به رسواترين نسخ انجاميده است، اين سخن حقى است كهبقول شيخ عبدالله الجميلى [83] خداوند از دهان اين امام زمانى بيرون آورده است تا اينكه حجت را برايشان تمام كند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
چهارم:چرا روحانيت اماميه اين دروغ خطرناك را ساخته و ولادت اين معدوم را جعل كردند؟ امام زمانى ها چرا ناچار شده اند كه اين معدوم را موجود جلوه داده و اين موهوم را ببافند؟به خاطر فرار از سؤالهاى بى جوابى كه جوابى منطقى برايش ندارند، و به خاطر خروج از تنگنايى است كه علت آن قواعد و اصول و لوازمى است كه براى اوصاف و احوال و شرائط امام بافته اند، [84] براى اينكه مدعى هستند كه امام نمى ميرد مگر اينكه وصيت كند و برايش جانشين و خلفى باشد [85] و شخص بعد از خودش را بداند، و بعد از حسنين جز در اعقاب هم نميتواند باشد و جز در فرزند بزرگتر هم نميتواند باشد، و جسد امام را جز امام هم غسل نميدهد، و به اندازه زره رسول خدا ميگردد، و سلاح رسول پيش او ميگردد،و امام اعلم و اشجع ميباشد و بافته هاى متعدد ديگر [86] مثل اينكه امام محتلم و جنب نمى شود!!، [87] و اينكه امام عالم و آگاه به گذشته و آينده ميباشد و هيچ چيز بر او مخفى نيست و همه كتابهايى كه از طرف خداوند نازل شده پيش او بوده به همه آنها با زبانهاى متفاوت آگاهى و علم دارد، [88] و اينكه امام ختنه شده متولد ميشود و طاهر و مطهر است و از پشت مثل جلو ميبيند! و سايه ندارد! و هنگاميكه از شكم مادر برزمين ميافتد بر گونه هايش برزمين افتاده و باصداى بلند شهادتين ميگويد! و احتلام نشده و چشمش خوابيده و قلبش نمي خوابد و ملهم و محدث ميباشد و ادرار و مدفوعش ديده نميشود چون زمين موكل است كه آنرا ببلعد!! و بويش خوشبوتر از مك ميباشد- و بقيه اوصافي كه لازم است انسان عقلش را بكنار گذاشته و ديوانه سفيه تا به آنها معتقد باشد و يا مكار و دجال باشد تا ديگران را استغفال نموده و سوارى بگيرد،- از جمله اين صفات اينكه داراى صحيفه اى است كه نام شيعيانش تا قيامت در آن بوده و صحيفه ديگرى كه اسما دشمنانش در آن ميباشد و كتب ديگرى بنام جفر بزرگ ( سرخ ) و جفر كوچك كه از پوست بز و بره ميباشد! كه همه علوم در آن ميباشد! و مصحف فاطمه نيز همراه اوست، -خوب ديگر چه ميخواهيد كتبى ديگر هم كه دارد و عبرى هم صحبت ميكند و باز به بهائيان ميگويند كه چرا دعوى نبوت جديد ميكنيد و به ختم نبوت قائل نيستيد!!- و در روايت ديگرى ميگويند كه امام-يعنى حتى همينى كه در ته چاه سرداب قائم شده- مؤيد به روح القدس-يعنى جبريل-ميباشد و بين او و خداوند ستون نورى وجود دارد كه اعمال بندگان را از خلال آن ميبيند و هر وقت كه نياز به دليل و يا دلالتى داشته باشد به آن نگاه ميكند [89] و در روايت ديگرى مدعى هستند همانطور كه كافى مدعى است كه اگر زمين بدون امام بماند ذوب ميشود و اگر دو نفر در زمين نماند يكى از آنها حجت است! [90]اينها اصول و باورهاى اساسى است كه بنا امامت كسانى را كه مدعى امامتشان گشته اند را بر آن بافته و جعل كرده اند، و وقتى كع ديده اند اكثر كسانى كه معتقد به امامتشان هستند اين صفات و شروط بر آنها منطبق نميگردد، چون بعضى از آنها مثل موسى الكاظم و حسن عسكرى بزرگترين فرزند پدرش نبوده و يا بعضى ديگررا مثل على بن موسى بن جعفر امامى غسل تكفين نكرده است چراكه فرزندش محمد الجواد در آنوقت بيشتر از هشت سال نداشت، و همينطور موسى بن جعفر كه فرزندش او را غسل نداد چون در وقت و فاتش غائب بود، و قابل ذكر است كه محمد بن الرضا-امام هشتم آنها-در وقت وفاتش در مدينه بود [91] و همچنان ثابت نشده است كه حسين بن على را فرزندش على زين العابدين غسل داده باشد چون در بستر بيمارى بوده و نيز سربازان ابن زياد از اين كار او را باز داشته اند، و بعضعى ها زره رسول خدا بر آنها نيامده چون كوچك بودند مثل محمدبن علىالرضا كه در وقت وفات پدرش بيشتر از هشت سال نداشت و همچنين فرزندش على بن محمد كه در وقت وفات او كوچك بود، و بعضى ديگر سلاح رسول خدا در پيش آنها نبوده و الا برادرش زيد با او مخالفت نميكرد و يا مثل موسى بن جعفر كه عبدالله افطح به مخالفت او برخاست [92] و كسانى ديگر بودند كه اعلم نبودند و چطور كودكى اعلم از ديگران ميشود؟! و لهذا از خود قوم رواياتى نقل شده كه كسانى را كه به گمان آنها امام بوده اند سرپرستى آنها را كسانى ديگر بعهده گرفته اند تا اينكه بالغ و راشد گردند، و حتى بزرگان شيعه و اكابرشان در علم جعفر بن باقر ترديد نموده اند، اين زراره بن اعين كه از اكابر رواة شيعه است كه خود جعفر در باره اش براساس روايات قوم گفته است:اگر زراره و امثالش نميبودند احاديث پدرم از بين ميرفت" [93] اين زراره درباره جعفر و پدرش ميگويد: خدا پدر جعفر را بيامزد در دلم راجع به او چيزى هست، و در باره او ميافزايد كه "در باره سخنان رجال بصيرت ندارد" [94]و در باره علم فرزندش موسى نيز چنين قضاوت نموده اند، ابوبصير مرادى كه كه از اركان اربعه در روايت شيعى است و بنا به ادعايشان حضرت جعفربن محمد به او وعده جنت داده است [95] كشي از ابوبصير روايت ميكند كه گفته است به گمان من حكم و در روايتى علم صاحب ما-اشاره به موسى الكاظم ميباشد- هنوز كامل نيست، [96]و اما شجاعت -كه از شروط امامت شمرده اند- آنچنانكه شهيد احسان [97] ميگويد بعد از حسين بن على بر حسب روايات شيعه هيچكدام از آنها بدين صفت مشهور نبوده اند، بلكه همه رواياتشان عكس اين را ميگويد چه اينكه هيچكدام آنها برعليه حكام و سلاطين قيام نكردند بلكه بعضى از آنها به پيروى و ولا به آنها اعتراف نموده و بعضى از آنها از نصرت و يارى عموزاده هايشان كه بر عليه امرا و حكام قيام ميكردند كوتاهى نموده و كنج سلامت را ترجيح ميدادند، و بعضى ها با احتياط رفتار كرده و مردم را به طاعت و ولا حكام دعوت ميكردند، تمام اين گفته ها برحسب روايات خود قوم ، و آنچه را كه امام حسن انجام داد و در باره او گفته اند مشهور و معروف است مه او را مذل المؤمنين لقب دادند، و بعضى از آنها هم كه نص برجنب و احتلام شدنشان وارد شده مثل على و حسن و حسين و فاطمه [98] و اما اگر علم بما كان وبما يكون-گذشته و آينده- درست ميبود جوابهايشان براى شيعيان مخلصشان متفاوت نميبود همچنانكه نوبختى ميگويد [99] تازه اگر غيب ميدانستند برحسب ادعاها و روايات خود قوم كشته و يا مسموم نميشدند چون مدعى هستند كه" هيچ امامى نبوده مگر اينكه كشته و يا مسموم شده است" [100] و اما سخن گفتن به همه زبانها افسانه اى است كه براى خنديدن به ريش و عقل مردم آنرا ساخته اند! اين باورهاى افسانه اى ضد قرآنى آقايان امام زمانى ها را سخت در تنگنا قرار داده است كه هيچ امكان خارج شدن درست آن ممكن نيست مگر به دور انداختن آنها و قبول به حكميت قرآن كه خالى از اين خرافات است، (هنگامى كه براى حسن عسكرى فرزندى نيامد اينها ديدند كه همه قواعد و اصول و بافته هايشان پنبه شد و از بين رفت و مجالى هم براى تاويل و تحريفى كه سابقا انجام ميدادند نماند، اينجا بود كه هيچ راه و چاره اى برايشان جز ايجاد معدومى نماند تا در آينده از همه سؤالهايى كه در مورد عدم تطابق آن اوصاف و شروط طويل و عريضى كه براى امامت و علامت امام درست كرده و بافته بودند پيش خواهد آمد راحت شوند، و علاوه بر اين امامت خود عسكرى هم زير سؤال ميرفت چون علامت هاى زيادى بر او صدق نميكرد، بعد از خودش فرزند و جانشينى نگذاشت، و بعد از خودش به كسى وصيت نكرد، و امامى نيز اورا غسل و تكفين ننمود ، و بعد از او زره ر سول بركسى نيامد، چگونه بر كسى كه وجود نداشته و معدوم است صفت عالم و شجاع ميتوان داد؟ و اخيرا زمين -برطبق مواصفات من در آوردى آنها از حجت خالى شد-و بدون امام ماند ليكن ذوب نگرديد!! اينجا بود كه پريشان و سرگردان شدند و راه و چاهى هم پيدا نكردند چون عدم وجود فرزند براى حسن عسكرى نه اينكه فقط امامت مزعوم او را پنبه ميكرد بلكه كل امامت را زير سؤوال برده و همه بافته هاى قوم را در معرض خطر قرار ميداد، در حاليكه آنها سالها براى اين باورها زحمت كشيده و اين اصول بى اصول را در ميان پيروانشان ريشه دار كرده بودند، اگرچه اين اصول و قواعد جعلى آنها در مورد بسيارى از مدعيان امامتشان نادرست در آمده بود ليكن اين وضعيت جديد همه اغاليط و پيشگويى هاى آنهاراكه آنها ملهم و محدث و معصوم هستند در زير سؤال برد، و لهذا نوبختى اگرچه شيعه متعصب و مشهورى است واز اكابر طائفه و از متكلمان و فيلسوفان آنها [101] هم ميباشد باعبارت صيح و بدون پرده پوشى ميگويد كه شيعيان بعد از موت حسن-عسكرى-متحير شده و به آرا گوناگون رفته و به فرقه ها و گروههاى متعددى تقسيم گشته اند : فرقه اى بر اين رفته اند كه حسن-عسكرى-نمرده و زنده است ليكن غيبت كرده است و قائم اوست، و علت اين بافته خلاف واقع اينست كه به زعم آنها جايز نيست كه بميرد و فرزند ظاهرى نداشته باشد براى اينكه زمين خالى از حجت نميشود [102] و فرقه اى گفته اند كه حسن بن على مرده ليكن بعد از آن زنده شده ...اگر واقعا فرزندى ميداشت مرگش صحيح بود ورجعتى! دركار نمى بود، براى اينكه امامت در خلف او ثابت ميشد و ليكن براى كسى وصيت نكرده است، و فرقه اى گفتند كه امام ، جعفر است نه حسن چرا كه او بدون اينكه فرزندى داشته باشد فوت كرد، و امام نمى ميرد مگر اينكه وصيت نموده و داراى جانشينى باشد! و اقاويل متعدد و مضحك ديگرى كه سرد آن به درازا ميانجامد. چنين وقتى بود كه به ناچار براى حسن عسكرى فرزندى ساختند، چگونه امامى كه امامتش و وصيتش ثابت شده وامورش بر همين منوال رفته و پيش همگى اينطور مشهور شده است چگونه ميميرد و جانشينى ندارد؟! فرقه اى از شيعيان در رد بر آنها گفتند كه: حسن اصلا فرزندى نداشته و ما اين را آزموديم و همه جا گشتيم فرزندى نيافتيم اگر جايز باشد كه درباره حسن كه بدون فرزند مرده است بگوييم داراى فرزندى است مخفى اين ادع در مورد هر ميتى كه بدون فرزند فوت كند صدق ميكند و حتى ميتوان در مورد پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم نيز ادعا نمود كه فرزندى بجا گذاشته و يا اينكه ابوالحسن رضا عليه السلام غير او ابوجعفر سه فرزند بجا گذاشته كه يكى از آنها امام است براى اينكه وارد شدن خبر وفات حسن بدون فرزند مثل اين خبر است كه پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم مردى از صلب خودش را جانشين نگذاشته است و نه عبدالله بن جعفر پسرى بجا گذاشته است و نه رضا چهار پسر داشته است، پس وجود فرزند بطور كلى باطل شده است،-و بعد از آن اين پندار را بافته اند -ليكن حاملگى بين او و كنيزش وجود دارد كه آن كنيزهروقت كه وضع حمل كند فرزندى خواهد آورد كه امام خواهد بود، چون روا نيست كه امام برود و خلف و جانشينى نداشته باشد، چرا كه در اينصورت امامت باطل شده و زمين از حجت خالى ميگردد!! فرقه اى از آنها بر اين طايفه ايراد گرفته كه مدعيان فرزند بر اينها اشكال گرفته اند كه :شما در موضوعى بر ما منكر گشتيد كه شبيه آنرا خود گفتيد و حتى به اين هم قانع نشده تا اينكه چيزى به آن اضافه كرديد كه عقل منكر آنست، كفتيد كه حملى وجود دارد اگر شما در طلب فرزند و بحث از او سعى فراروان كرديد و آنرا نيافتيد و لهذا آنرا انكار نموديد ما بيشتر از آن در شناخت حاملگى سعى و كوشش و جتهاد نموديم و آنرا نيافتيم و بحث ما در باره حاملگى و نيافتن آن راست تر است تا بحث شما چون عقلا و عرفا و عادتا ممكن است انسان فرزندى مخفى داشته باشد كه ظاهرا شناخته نباشد ليكن بعدها شناخته شده و نسبش هم درست باشد [103] و موضوعى كه شما مدعى آن هستيد چنان زشت و شنيع است كه عقل هر عاقلى منكر آن ميباشد و عرف و عادت هم بر خلاف آنست، مخصوصا اينكه روايات زيادى از ائمه صادقين ىمده است كه حاملگى بيشتر از نه ماه نميتواند باشد و اين حاملگى كه شما مدعى آن هستيد سالها از آن گذشته است و شما همچنان بدون دليل و برهانى بر قول خود هستيد، و فرقه اى ادعا نمودند كه: حسن عسكرى بعد از هشت ماه از وفاتش داراة فرزندى شد ، وى نهايى كه مدعى فرزند در حياتش شدند دروغگو ميباشند وادعايشان باطل است ،براى اينكه اگر چنين چيزى رخ ميداد مخفى نمى ماند ليكن او رفت و فرزند ظاهرى از او شناخته نشد، و حاملگى در گذشته در نزد سلطان و در نزد مرد ثابت بوده و لهذا از تقسيم ميراث او امتناع نمودند تا اينكه حاملگى بعد از آن درنزد سلطان باطل شده و موضوع حاملگى برايش مخفى ماند، و بعد از هشت ماه از وفات حسن برايش فرزندى متولد شد و دستور اين بود كه محمد ناميده شود،و به او وصيت كرده بود و او از انظار مخفى است و ديده نميشود، و اخيرا فرقه اثناعشريه كه اماميه ناميده ميشوند گفتند كه: گفته همه اينها درست نيست چرا كه خداوند عزوجل حجتى دارد كه فرزند حسن بن على ميباشد، وامامت بعد از حسن وحسين در ميان دو برادر نميگردد، و اگر اين جايز ميبود گفته اصحاب اسماعيل بن جعفر-يعنى اسماعيليه- و مذهبشان درست ميبود، و امامت محمدبن جعفر ثابت ميشد، و نيز جايز نيست كه زمين خالى از حجت باشد و اگر نه هم زمين و هم آنچه بر آنست ذوب ميشد، بنابر اين ما معتقد به وفات حسن هستيم واعتراف ميكنيم كه او فرزندى از صلب خودش دارد كه مخفى است و مردم حق ندارند كه به آثار كسى بروند كه مخفى شده است، و نه ذكر اسمش جايز است و نه سوال از مكان او، بحث از او اصلا جايز نيست و حرام است. [104]اين است حقيقت روشنى كه نياز به ضرورت ايجاد فرزندى براى حسن عسكرى را تقاضا نموده است !!كه نياز به تفسير و تعليق ندارد ، آيا الان بعد از همه اين ادله و وقايع وقتى نرسيده كه امام زمانى ها اندكى بخود آمده و قايد و باور هاى خود را بجاى اينكه از داستانهاى قهوه خانه ها و يا روضه خوانهاى شياد بگيرند به قرآن مراجعه نموده و هر آنچه را كه با آن مخالف است دور بياندازند؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست [1] بقره/120 وانعام/ 71 براى آگاهى بيشتر در اينمورد ميتوانيد به مقدمهء كتاب (تضاد مفاتيح الجنان با قرآن ) تأليف علامهء برقعى مراجعه نمائيد كه براى اولين بار وآنهم در خارج از ايران در انترنت گذاشته ميشود www.isl.org.uk <http://www.isl.org.uk/> وبه زودي در سايت اهل سنت هم بصورت وورد خواهيم گذاشت. [2] 15/يونس-10و50/الانعام-6 [3] 203 الاعراف-7 بگو من همانا فقط از آنچه به من وحى ميشود پيروى ميكنم [4] در صورتيكه اين امام زمان مزعوم همچنانكه در صفحات آينده از خلال اعمال خواهيم ديد بزرگترين مفسد تاريخ ميباشد [5] اين امامت عامه ربطى به امامت افراد معينى ندارد بلكه امامت همگانى ومشترك است يعنى هر مؤمنى حق دارد با كار وكوشش وبنا به استفاده از استعداهاى خداداديش كانديد امامت ورهبرى گردد ولهذا خداوند بآنها آموخته است كه از او تقاضا نمايند كه "واجعلنا للمتقين اماما" بارخدايا مارا امام تقوى پيشگان قرار بده [6] بعد از پيامبران وحى قطع شده وكسى نميتواند معصوم باشد وادعاى عصمت بر غير از پيامبران غلوى بيش نيست وخود حضرت على ميفرمايد من بالا تر از اين نيستم كه اشتباه وخطا نكنم خطبهء216 نهج البلاغه [7] دروغ كه باكثرت روات راست نميگردد واين عوامفريبى همچنان درميان روحانيون اماميه رواج دارد كه براى ترساندن مردم ودرواقع فريب آنها به تعداد روات ميافزايند كه مثل چهل كلاغ كه بايك كلوخ ميرمند مگر چند مليون تهرانى نگفتند كه عكس خمينى را در ماه ديدند آيا اين دروغ بخاطر كثرت دروغگويان وفريب خوردگان شيطان راست شد؟ [8] اسماء اين كتب كه احتمالا اشتباهى چاپ شده است عبارتند از : مسند احمد نه سند احمد وجامع الأصول نه جامع الوصول وكنزالعمال نه كنزالعمان وغيبة طوسى نه غيبى [9] لا مهدي ينتظر بعد النبي خير البشر ص 7 [10] مصلح فقيد علامه آية الله ابوالفضل برقعى كه هم مدرسه اى خمينى بوده واز احفاد امام رضا ميباشد در اينمورد تأليف مستقلى دارد بنام بررسى علمى در احاديث مهدى كه در آن سه جلد كتاب بحار مجلسى را كه درمورد امام زمان مزعزم ميباشد بررسى كرده وضعف آن احاديث را حتى با معيار مذهب اماميه ومخالفت آنهارا با قرآن ثابت كرده است كه اينجانب اين كتاب را به عربى ترجمه كرده ام وشايد مثل بقيهء كتب ايشان به غير از فارسى زودتر چاپ شود چون تمام كتب اصلاحى ايشان در ايران امام زمانى! ممنوع النشر ميباشد ، ميتوانيد به مقدمهء آن كتاب در موارد مذكور مراجعه بفرماييد [11] منبع اساسى اينجانب در اين بحث وبررسى كتاب بذل المجهود في اثبات مشابهة الرافضة لليهود تأليف آقاى عبدالله الجميلى ميباشد كه از ص 227 تا 274 ج 1 بحث مفصلى در اينمورد مينمايد [12] سفرزكريا /اصحاح 9 فقره 9و10 سفر اشعيا اصحاح 61 فقره 1و2 [13] همجية التعاليم الصهيونية بولس حنا مسعد ص 57 [14] الكنز المرصود في قواعد التلمود ص 65 د. روهلنج [15] افحام اليهود ص 125 او صاموئيل بن يحيى مغربى كه خودش پزشكى يهودى بوده كه به اسلام مشرف شده است واين كتاب را در رد بر أكاذيب يهود نوشته است ودر جوانى در مراغه در سال 570 هـ فوت كرده است: ابن ابي صبيعة : عيون الأنباء في طبقات الأطباء ص 471 [16] سفر أشعيا اصحاح 66 فقره 20 و60/1-4 [17] سفر حزقيال اصحاح 37 فقره 9-12 [18] سفر زكريا اصحاح 10 فقره 9-6 وسفر حزقيال اصحاح 66 فقره 24 اين نمونه هارا با دقت تمام به خاطر داشته باشيم تا ببينيم كه چطور بعدا دوباره در لباس امام زمان ظهور خواهد كرد !!! [19] سفر يوئيل اصحاح 13 فقره 8 [20] سفر زكريا اصحاح 13 فقره 8 [21] الكنز المرصود د. روهلنج ص 65 [22] سفر اشعيا اصحاح 61 فقره 5-6 واصحاح 66 فقره 22 [23] سفر يوئيل اصحاح 3 فقره 18 وسفر اشعيا اصحاح 7 فقره 17-22 والكنز المرصود ص 64 د. روهلنج واسرائيل والتلمود ص 67 ابراهيم خليل احمد [24] سفر أشعيا اصحاح 11 فقره 2و3 [25] الغيبة طوسى ص 115-116 [26] شايد ا\u1575ان به عبرى اولين علامت يهودى بودن او باشد!! النعمانى : الغيبة ص 169 [27] بحار محمد باقر مجلسى 52/291 [28] الايقاظ من الهجعة حرعاملى ص 249 والرجعة : الاحسائي ص 164 [29] بحار مجلسى 52/318 [30] بحار مجلسى 52/386 ودلائل الامامة:محمد بن جرير بن رستم طبرى ص 242 والرجعة :الاخسائي ص186-187 [31] الانوار النعمانية : جزائرى 1/141 [32] الايقاظ من الهجعة : حرعاملى ص 244 وبحار مجلسى 52/314 [33] بحار مجلسي 52/355 [34] ارشاد مفيد ص 364 وبحار مجلسى 52/338 [35] الرجعة احسائى ص 51 [36] الغيبة نعمانى ص 153 وبحار مجلسى 52/353 ،خمينى بر خلاف همه مستبدان جهان يك نفر از هزران حكم اعدام را نيز معاف ننمود [37] دو منبع سابق [38] الرجعه احسائى ص 184و162 [39] الارشاد مفيد ص 365 وبيخود نيست كه مبينيم كه رژيم امام زمانى كنونى مساجد اهل سنت را مثل مسجد شيخ فيض در مشهد ومسجد كنارك در بلوچستان ومسجد اهل سنت در اهواز ومسجد اهل سنت آبادان ويران نموده است اگرچه به خاطر نفاق وصد چهره اى ذاتى وعقيدتى كه دارد از خراب كردن مسجد بابرى در هند انتقاد ميكند كه دولتش از اعمال هندوهاى متعصب از مسلمانان عذر خواهى كرده است [40] الغيبة از نعمانى ص 154 و220و167 [41] الغيبة از طوسى ص 283 و153 وبحار مجلسى 52/354 [42] الرجعة احسائى ص 156 [43] بحار مجلسى ص 156 [44] كافى كلينى ص 156 وبصائر الدرجات از صفار ص 278 [45] كه مجموعهء اين روايات را در كتب ذيل ميتوان يافت : سنن ابي داود ، كتاب مهدى 4/473 و475 سنن ترمذى ، كتاب الفتن باب ماجاء في في المهدي وميگويد اين حديث صحيح حسن ميباشد وشيخ آلبانى در مشكاة المصابيح 3/1501(5452) نيز آنرا صحيح ميداند ، ولوامع الانصار: 2/73و75 شيخ محمد بن احمد سفاريني [46] المنار المنيف ابن القيم ص 152 [47] الفتن والملاحم ابن كثير 1/24و25 [48] منبع سابق ص 29 [49] لوامع الانوار السفاريني 2/71 [50] الكشاف الفريد عن معاول الهدم ونقائض التوحيد 1/123و124 [51] عقيدة أهل السنة والأثر في المهدي المنتظر : دكتر شيخ عبدالمحسن العباد ص 221 [52] آيا هنوز هم وقت آن نرسيده كه حقيقت جويان شيعه به نداى داشمندان ومصلحان خود مثل آية الله برقعى ود.موسى موسوى وكسرى وآية الله شريعت سنگلجى وآقاى قلمدران ودانشمند محترم آقاى مصطفى طباطبائى وامثالهم گوش داده واز اين آراء وانديشه هاى خرافى ضد اسلامى دست برداشته وبه كتاب خدا وسنت رسول مراجعه نمايند واز دام روحانيت بدر آيند، وبدانند كه همهء اين اختلافات ساختگى براى هدم اسلام بوده است وفقط نام تشيع وآل بيت بخود گرفته است [53] التلمود وتاريخه: ظفر الاسلام خان ص 60 [54] روضهء كافي ، كلينى 8/241 وبحار مجلسى 52/317 |