شناسنامه کتاب

نام کتاب: دفاع از آل و اصحاب پيامبر -صلي الله عليه وسلم-

(در مقابل افتراهاي تيجاني گمراه و فتنه‌گر) ردي بر كتاب «آنگاه هدايت شدم»

مؤلف: دكتر ابراهيم رحيلي

ترجمه: دكتر عبدالرحيم ملازاده

 

فهرست

مقدمه

بخش اول تعريف شيعه رافضي

علت نامگذاري آنها به اين نام

نامگذاري آنها به شيعه در دوران معاصر و علت اشتباه بودن آن

بخش دوم پيدايش شيعيان رافضي و بيان نقش يهوديان در به وجود آمدن آنها

محكوم و تقبيح كردن ابن سبأ توسط علي ابن ابيطالب  -رضي الله عنه-

اختلاف پيرامون به آتش كشيدن ابن سبأ و پيروانش به وسيله علي -رضي الله عنه-

مراحل پيدايش رافضي ‌ها

مرحله اول دعوت ابن سبأ براي انديشه رافضيان

مرحله دوم  آشكار كردن اعتقادات و بيان علني آنها

مرحله سوم نيرو گرفتن و افزايش قدرت آنها

مرحله چهارم انشعاب را فضيان از زيديه

بخش سوم مختصري در باره مهمترين عقايد شيعيان رافضي

بداء

تحريف قرآن

امامت و ائمه

 

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحيم

إنّ الحمد لله نحمده ونستعينه ونستغفره، ونعوذ بالله من شرور أنفسنا، ومن سيئات أعمالنا.

كسي كه خداوند او را هدایت دهد هيچ كس نمي‌ تواند وي را به وادي ضلالت بكشاند و هر كه را او گمراه كند كسي هدايتگر وي نخواهد بود. شهادت مي‌ دهم كه معبود راستين فقط (الله) است و محمد -صلى الله عليه وسلم- بنده و فرستاده اوست، كه خداوند او را براي رحمت و هدايت و خير فرستاد تا دينش را بر ساير اديان بشر چيره كند و با ياران خردمند و دانايش كه  ستاره‌هاي روشني بودند او را ياري كرد و آنها را براي مؤمنان رحمت و در مقابل كافران محكم و استوار قرار داد، و فقط افراد مومن و پرهيزكار آنها را دوست خواهند داشت و تنها منافقان و گمراهان از آنان كينه به دل خواهند داشت.

اما بعد:

از زماني كه خداوند اسلام را آشكار كرد و به پيروانش عزت داد، دشمنان اين دين با اديان و آراي گوناگون همواره  عليه آن و پيروانش توطئه مي‌ چينند. علت آن حسد، كينه،  بغض و شكي است كه دلهايشان مالامال از آن است. به همين دليل روشهايشان در مبارزه  با اين دين گوناگون و حيله ‌هايشان متعدد است به ويژه از زماني كه در جنگ نظامي رو در رو و در مقابل لشكريان اسلام شكست خورده ‌اند. از جمله‎ي مكرها و حيله ‌هايشان، ترور خلفا، حكام، (علما و انديشمندان[1]  بوده است كه اولين قربانيان آن سه نفر از خلفاي راشدين يعني عمر و عثمان و علي -رضي الله عنهم- هستند. عمر به دست يك زردشتي كينه‌ توز به قتل رسيد، عثمان به وسيله يك توطئه يهودي شهيد شد كه رهبر آن عبدالله بن سبا يهودي  [2] بود. علي نيز به دست يك بدعت ‌گزار سركش به قتل رسيد كه از پيروان (ذي الخويصره) بود كه از پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- انتقاد مي‌ كرد و در روز حنين او را متهم به عدم رعايت عدالت در تقسيم غنايم نمود. [3]

از نمونه آن توطئه ‌ها تلاش در ايجاد دو ‌دستگي ميان مسلمانان و تفرقه ‌اندازي ميان آنان به وسيله دروغ پراكني، افترا، دروغ بستن بر خلفا و حكام و تباه كردن قلوب عموم مردم عليه آنان با روش هاي گوناگون مكر و فريب است تا بتوانند عامه مردم را بفريبند. همچنان كه ابن‌ سبا در دوران عثمان اين كار را كرد و شهرهاي مختلف را درنورديد و مردم را عليه او تحريك كرد و با تظاهر به امر به معروف و نهي از منكر از او و واليانش انتقاد مي‌كرد كه اين امر سرانجام به شهادت عثمان رضي الله عنه- منجر شد كه اين اولين جرقه‌ هاي فتنه بود كه بعد از آن اختلاف، تفرقه، دو دستگي و كشتار در ميان امت ادامه يافت.

اما خطرناك‌ ترين روش اين فتنه و مكر بزرگ دشمنان دين، سست كردن بنيان عقيده راستين در ميان مسلمانان بود كه به وسيله اظهار محبت اين يهودي مكار به اهل بيت [4] صورت گرفت. او ادعا مي‌ كرد كه بعد از پيامبر -صلى الله عليه وسلم- سزاوارترين مردم براي خلافت اهل بيت و نزديكان او هستند كه مي‌توانند در امر امت سزاوار تصرف باشند. طولي نكشيد كه ادعاي وصيت كرد مبني بر اين كه پيامبر -صلى الله عليه وسلم- خلافت را به علي واگذار كرده‌ و نصي روشن درباره آن به جا گذاشته است و ياران پيامبر خلافت را غصب و با ناديده گرفتن حق علي به او ظلم كرده ‌اند. لذا از سه خليفه پيش از علي برائت جسته و مردم را به اين عقيده دعوت مي‌ كردند.

بعد از شهادت علي -رضي الله عنه- به «رجعت» اعتقاد پيدا كردند و مي ‌پنداشتند كه علي از دنيا نرفته است و قبل از قيامت باز‌خواهد‌ گشت و از دشمنانش انتقام خواهد گرفت. [5]

در نتيجه دعوت اين يهودي در پس پرده محبت و دوستي اهل بيت انجام گرفت و مبناي عقيده‌اي شد كه همان عقيده رافضيان [6] است.

بنابراين علماي محقق فرقه شناس بر اين باورند كه: رافضيان جزو يهوديان هستند. اولين كسي كه در اسلام بدعت رفض را ايجاد كرد، عبدالله بن سبأ يهودي بود.

شيخ الاسلام ابن‌تيميه (رحمه الله) مي ‌گويد: دانشمندان بر اين باورند كه آغازگر (رفض) عبدالله بن سبا زنديق است كه به اسلام تظاهر مي‌ كرد اما در باطن يهودي بود. او مي‌خواست اسلام را به تباهي بكشاند، همچنانكه پولس نصراني در مسيحيت فتنه ايجاد كرد. زيرا او هم در اصل يهودي بود و مسيحيت را فاسد و تحريف نمود. [7]

علماي قديمي بزرگِ شيعه، مانند اشعري قمي، كافي، كشي، نوبختي و علماي متأخرشان مانند مامقاني به اين حقيقت اعتراف كرده ‌اند و در نوشته ‌هايشان اين عبارت را آورده ‌اند: «گروهي از ياران دانشمند علي -عليه السلام-، آورده ‌اند كه عبدالله بن سبأ يهودي بود و اسلام آورد و ولايت علي -عليه السلام- را برگزيد، او هنگامي كه يهودي بود به همين امر را درباره  يوشع بن نون بعد از موسي -عليه السلام- اعتقاد داشت و بعد از اسلام آوردن بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وسلم- نيز شبيه آن را تكرار نمود و او اولين كسي است كه امامت منصوص علي -عليه السلام- را اظهار نمود. به همين دليل كساني كه مخالف شيعه بودند گفتند كه: اصل رفض از يهوديت گرفته شده است». [8]

آثار يهوديت در عقيده شيعه از تشابه فراوان ميان آن دو واضح است. عقايد وصايت، رجعت، بداء و تقيه كه از اصول عقيده شيعه است، نمونه‌هايي واقعي از ارتباط عقيده شيعيان با يهوديت است.

گستاخي و جسارت شيعيان نسبت به كتاب خداوند كه به تحريف آن معتقدند، رواج دروغ به شكلي فوق العاده در ميان آنها، نفاق، وارد كردن طعن نسبت به برگزيدگان اين امت و متهم كردن آنها  به ظلم و دشمني، نداشتن ميانه ‌روي در دوستي و دشمني، از جمله صفات شيعيان است كه آنها را از يهود به ارث برده ‌اند.

علما در گذشته و حال با عبارات متعددي اين موضوع را خاطر نشان كرده ‌اند كه در اينجا مجال ذكر آن نيست. [9] اما در اينجا هدف بيان اين موضوع است: كه اين فرقه از بدعت‌گذار‌ترين و گمراهترين فرقه ‌هاي منتسب به اسلام است و علت آن پيدايش آن به دور از اسلام و دوري عقايدش از حقايق ايمان مي‌ باشد.

به همين دليل دانشمندان مسلمان به شدت درباره آنها هشدار داده و چنان آنها را مورد ملامت و مذمت قرار داده ‌اند كه با هيچ فرقه ‌اي چنين نكرده‌اند. علت اين امر شناخت و آگاهي آنها از خطر بزرگ اين فرقه براي اسلام و دوري آنها از دين است.

عامر شعبي مي گويد: «شما را نسبت به آراي گمراه كننده هشدار مي دهم، كه بدترين اين اعتقادات آنها رفض و تشيع است زيرا در ميان آنها يهودياني وجود دارند كه با تظاهر به اسلام مي خواهند گمراهي ‌هاي خود را زنده نگه دارند، همچنان كه پولس پسر چارل پادشاه يهودي تظاهر به مسيحيت كرد تا گمراهي ‌هايش را زنده نگه دارد ... آنها به خاطر ميل و يا ترس از خداوند مسلمان نشده ‌اند، بلكه به خاطر انتقام از مسلمانان به اسلام تظاهر كرده ‌اند». [10]

از طلحه بن مصرف روايت شده است كه گفت: «ازدواج با زنهاي شيعه صحيح نيست و گوشت ذبح شده توسط آنان را نبايد خورد چون آنها اهل رده (مرتد) هستند». [11]

از امام مالك درباره‌ رافضيان سؤال شد او در پاسخ فرمود: «با آنها سخن مگو و از آنها روايت مكن، زيرا دروغ مي ‌گويند». [12]

از ابو يوسف [13] روايت شده است كه مي ‌گويد: «من در پشت سر جهمي، رافضي، قدري و معتزله نماز نمي‌ خوانم». [14]

از امام شافعي روايت شده است كه مي‌ گويد: «در ميان فرقه ها، هيچ فرقه ‌اي را در ادعايشان دروغگوتر و در شهادت دروغ گستاختر از رافضيان نديده‌ ام». [15]

قاسم بن سلام مي‌گويد: «با مردم معاشرت كردم و با اهل كلام صحبت كردم. اما كثيف‌تر، زشت‌تر، سست‌ دليل‌تر و احمق‌تر از رافضيان نديده‌ ام». [16]

از امام احمد (ابن حنبل) درباره فردي پرسيده شد كه ابوبكر و عمر و عايشه را ناسزا مي ‌گويد. امام گفت: كه «او را مسلمان نمي‌ دانم». [17]

از امام بخاري روايت شده است كه فرمود: برايم اهميتي ندارد كه پشت سر جهمي و رافضي نماز بخوانم يا پشت سر يهودي و مسيحي، به آنها سلام نبايد داد و به ديدارشان نبايد رفت و با آنها ازدواج نبايد كرد و آنها را نبايد به شهادت و گواهي طلبيد و گوشت حيوان ذبح شده توسط آنها را نبايد خورد. [18]

شيخ الاسلام ابن‌تيميه در منهاج السنه [19] درباره شيعيان مي ‌گويد: خداوند گواه است و گواهي‌اش كافي است كه در ميان همه فرقه ‌هاي منتسب به اسلام با همه بدعت و گمراهي‌ شان هيچ فرقه‌اي، شرورتر،جاهل‌تر، دروغگوتر، ظالم‌تر، نزديكتر به كفر، فسق و گناه و دورتر از حقايق ايمان، از رافضيان وجود ندارد.

گفته ‌هاي دانشمندان در نكوهش رافضيان فراوان و مشهور است. من در اينجا نمونه هايي را ذكر كردم و مقدار بيشتري از آن را در بخش مستقلى در اين كتاب گرد آورده ام و سعي كرده‌ ام  بر اساس زمان و مكان متنوع باشند تا اجماع امت بر نكوهش اين فرقه دانسته شود. [20]

خطر شيعه در چند موضوع خلاصه مي ‌شود:

اول: آنها مردم را به عقيده خود دعوت مي‌ كنند و دعوتشان را در پرده محبت اهل بيت پوشانده ‌اند و براي نشر افكار و عقايد فاسد شان از عواطف مسلمانان درباره اهل بيت سوء استفاده مي ‌كنند.

دوم: اينكه اساس دينشان تقيه است كه مظهر دو‌رنگي و نفاق خالص است و بايد پرسيد فرق تقيه و نفاق چيست؟ و آنها با اظهار موافقت، محبت و همدردي مسلمانان را مي ‌فريبند و عقايد حقيقي خود را اظهار نمي كنند. به همين دليل بعضي از اهل سنت فريب آنها را خورده و با آنها هم‌كلام و همنشين شده و به سوي آنها تمايل پيدا كرده‌ اند، تا جايي كه بعضي از آنان در منجلاب عقيده‌ شان گرفتار شده ‌اند.

سوم: در روايت اخبارشان دروغ مي ‌گويند و به خاطر دفاع از عقيده خود دروغ را روا مي‌ شمارند و به همين دليل كتابهايشان مملو از روايتهاي ساختگي است كه به دروغ به رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- و ائمه اهل بيت نسبت مي‌ دهند. آنان حتي به كتاب خدا زبان درازي كرده‌ و به خاطر ترويج عقايد باطل و بدعت‌ هايشان سخن از تحريف و تبديل آن گفته ‌اند و بعضي از عوام نيز فريب آنها را خورده و در اصول دين دچار اشتباه شده ‌اند.

چهارم: رافضيان با شگردهاي متنوع دعوت خود را به پيش مي‌ برند و با رياكاري مردم را مي ‌فريبند و روشهاي بسيار زيادي را به كار مي ‎برند. به طوري كه در هر عصر و زمانه‎اي به آن شكلي مي ‎دهند و زماني كه مردم حقايق آن را شناخته و آنها را رسوا كنند به روش ديگري روي مي آورند و دقيقاً مانند يهوديان دست به حيله ديگري مي‌ زنند.

از روش‌هاي بسيار مكارانة آنها گذاشتن القاب و كنيه ‌هايي است كه علماي اهل سنت بدان مشهور شده‌ اند بر بعضي از علماي خودشان تا مردم را فريب دهند. در نتيجه مردم اقوال بعضي از رافضيان را به آن امام مشهور نسبت مي ‌دهند.

مانند: گذاشتن نام (السدي) بر يكي از علماي خودشان به نام: (محمد بن مروان) تا با نام امام مشهور اهل سنت (اسماعيل بن عبدالرحمن السدي) اشتباه شود. اما دانشمندان با اطلاق (سدي بزرگ) بر امام اهل سنت و (سدي صغير) بر عالم شيعه بين آن دو تمييز قائل شده‌ اند. به هر حال بعضي از مردم در اين‌باره دچار اشتباه شده و آن امام جليل‌القدر را به تشيع متهم كرده ‌اند كه او از اين تهمت مبراست. [21]

همچنين اطلاق لقب (طبري) بر (محمد بن رستم) كه يكي از علماي آنهاست و گذاشتن كنيه (ابوجعفر) بر او تا با امام جليل القدر (محمد بن جرير طبري) در اسم و هم در كنيه و لقب همنام شود كه اين امر سبب فريب و اشتباه  مردم شده است. تا جايي كه امام حافظ احمد بن علي سليماني، امام طبري را به رفض و شيعه متهم كرده است. در حالي كه او از مبراترين و دورترين مردم از تشيع است. ولي امام حافظ سليماني دچار لغزش شده و او را با عالم رافضي يكي دانسته است كه امام ذهبي (رحمه الله) به اين امر اشاره كرده‌ است. [22]

همچنين نيز يكي از علماي خود كه عبدالله نام داشته لقب (ابن قتيبه) اطلاق كرده‌ اند تا نامش مشابه نام عبدالله بن مسلم بن قتيبه، از علماي بزرگ و ثقات اهل سنت شود و براي مكر و خدعه بيشتر اين عالم شيعه كتابي تاليف كرده و براي كم كردن ارزش كتاب ابن قتيبه نام آن را (المعارف) را بر آن نهاده است تا با كتاب ابن قتيبه (رحمه الله) همنام شود[23]

از ديگر روشهاي فريبكارانه ‌شان اين است كه بعضي از كتابها را خود نوشته و به يكي از ائمه اهل سنت نسبت مي ‌دهند كه در آن افتراهايي وجود دارد كه سبب طعن بر اهل سنت مي ‌شود. مانند «المختصر» كه منسوب به امام مالك است در حالي كه آن را يكي از شيعيان نوشته و در آن ذكر كرده كه مالكِ برده مي ‌تواند با آن لواط كند. [24]

از ديگر حيله هايشان اين است كه ابياتي را به اشعار امامان اهل سنت اضافه مي‌ كنند تا او را شيعه جلوه دهند. همچنانكه بعضي از شيعيان پيشين اين امر را درباره اشعار منسوب به امام شافعي انجام داده‌ اند كه امام سروده است:

يا ركباً قف بالمحصب من مني

 

واهتف بساكن ضيفها والناهض

آن فرد شيعي بر آن چنين افزوده است:

قف ثم ناد بأنني لمحمد

 

وصيه ونبيه لست بباغض

أخبرهم أني من النفر الذي

 

لولاء أهل البيت لست بناقض

وقل ابن ادريس بتقديم الذي

 

قدمتوه علي علي مارضي [25]

ركيك بودن اين ابيات اخير دليلي قاطع است كه نشان مي‌دهد اين اشعار از امام شافعي (رحمه الله) نيست.

به همين دليل و دلايل فراوان ديگر شيعيان از خطرناكترين، فتنه انگيزترين و گمراه‌ترين فرقه ‌ها در ميان امت اسلامي به شمار مي ‌آيند به ويژه اينكه عامه مردم از حقيقت و فساد اعتقاداتشان آگاه نيستند.

در دوران معاصر شيعيان براي فريب افرادي بي ‌اطلاع از ميان اهل سنت روشها وحيله ‌هاي تازه‌اي در پيش گرفته ‌اند و با عقيده فاسد و كهنه خود بر آنها تاثير گذاشته‌ اند.

از جمله آنها ادعاي دعوت به تقريب بين اهل سنت و شيعه و دعوت به فراموشي اختلافات بين فريقين را سر داده ‌اند و اين دعوت چيزي جز نيرنگي تازه براي دعوت به تشيع و نشر آن مفاسد در ميان اهل‌ سنت نيست. زيرا شيعيان از هيچ كدام از عقايد خود دست بر‌نخواهند داشت و كوتاه نمي ‌آيند. اما به فضل و توفيق الهي نيز طولي نكشيد كه حقيقت اين دعوت نيز آن ظاهر شده و شكست خورد كه علت آن تلاشهاي متوالي دانشمندان مخلص بود كه نسبت به اين مكر هشدار داده و حقيقت آن را براي مردم روشن كردند.

در سالهاي اخير و بعد از شكست دعوت به تقريب ميان اهل سنت و شيعه، شيعيان با چهره حقيقي خود در روش فريبكارانه جديدي ظاهر شده اند كه نمايانگر آن مردي مجهول و ناشناخته است كه در ميان دانشمندان كسي او را نمي شناسد. او مدعي است كه در آغاز سني بوده و خداوند او را به عقيده تشيع هدايت كرده‌ و دعوت به عقيده آنان را آغاز كرده‌ است او كه طعن هاي متعددي بر باورهاي اهل سنت وارد كرده‌ و تلاش مي كند مردم را از عقائد اهل سنت دور سازد. او در اين كار به زشت گويي فراوان درباره ياران گرامي پيامبر و متهم كردن آنها به كفر و ارتداد مي پردازد و از طريق كتابهاي فراوان مملو از اكاذيب و اباطيل و گمراهي و فريبي كه نوشته و آنها را منتشر كرده است، اين كار را انجام داده است ...

نام اين فرد دكتر محمد تيجاني سماوي است و ادعا مي كند كه اهل تونس است و بر جلد كتابهايش بعد از ذكر نامش نوشته شده است (دكتراي فلسفه از دانشگاه سربون پاريس) همچنين شنيده ‌ام كه اكنون بعد از اخراج از تونس در بلژيك زندگي مي كند. كتابهايش عبارتند از:

1- آنگاه هدايت شدم       ثم اهتديت

2- همراه با راستگويان     لأكون مع الصادقين

3- از اهل ذكر بپرسيد       فاسالوا أهل الذكر

4- اهل سنت واقعي       الشيعة هم أهل السنة

همه اين كتابها داراي حجم متوسط بوده و چاپ عربي كتاب اولي 223 صفحه، دومي 348 و سومي 354 و چهارمي 327 صفحه است كه توسط انتشارات (موسسه الفجر) در لندن منتشر شده‌ اند.

من اين كتابها را مطالعه كرده و از مطالعه آنها به اين نتيجه رسيده ‌ام كه:

1- مؤلف گذشته از اینکه جزو اهل علم نيست، بلكه نسبت به علوم شريعت و اهداف آن جاهل است، و در خوشبينانه ‌ترين حالت [و با حسن ظن نسبت به شخصيت او] او از كساني است كه در مدارس فكري معاصر پرورش يافته كه اين از اسلوب او در بررسي مسائل، روش استدلال، چگونگي برخورد با نصوص و عدم تمييز بين احاديث صحيح و ضعيف روشن است. زيرا گاهي احاديث را فقط از راه عقل و يا به مجرد ذكر آن در كتب سنت، صحيح مي داند!

آنچه ناداني و جهالت او را تائيد مي كند، اين است كه او خود تصريح مي‌كند كه او كتاب بخاري و مسلم و بقيه كتب مشهور حديث را در دسترس نداشته و با آنها آشنايي نداشته است. و هنگام بازگشت از عراق و ارتباط با بعضي از علماي شيعه كه به پندار خود بعضي از طعن‌ ها را بر صحابه وارد كرده ‌اند كه در صحيحين ذكر شده‌ است با اين كتابها آشنا شده است. به همين دليل براي اطمينان از اين موضوع و تأييد آن اقدام به تهيه كتابها كرده‌ است. مي گويد: (به پايتخت سفر كردم و در آنجا صحيح بخاري و مسلم، مسند امام احمد، صحيح ترمذي، موطا مالك و بقيه كتب مشهور را در آنجا خريداري كرده‌ و منتظر بازگشت به منزل نشدم و در ميان راه تونس و قفصه در اتوبوس كتاب بخاري را ورق زده و به دنبال (رزية الخميس) بودم[26]

2- مؤلف در عقيده‌ تازه ‌اش كه به گمان خود هدايت شده است يك شيعي گستاخ است كه با صراحت از عقيده‌ شيعيان دفاع كرده‌ و خود را به آن منسوب مي داند و از عقيده‌ اهل سنت و صحابه تبري جسته و صراحتاً از ارتداد همه آنها به جز تعداد اندكي سخن رانده است.

چنانكه مي‌ گويد: «بسيار مطالعه كردم تا اينكه قانع شدم كه شيعه اماميه بر حق هستند. به همين دليل شيعه شدم و به بركت الهي بر سفينه اهل بيت سوار شده و به ريسمان ولايت آنها چنگ زدم. زيرا بحمد لله در ميان آنها صحابه كه در نزد من ارتداد آنها ثابت شده است و جز اندكي نجات نيافتند، جايگزين خوبي يافتم». [27]

3- مؤلف از نظر نقل معلومات از منابع، پرداختن به آرا و نظرات و مرتب كردن آنها در فصول مربوطه و ارتباطش با آنها از روش علمي تاليف و تصنيف پيروي نكرده است. زيرا كتابش جز در مواردي بسيار اندك از توثيق و نقل درست معلومات از منابع و ارجاع به مصادر و منابع مربوطه خالي است .حتي اگر گاهي به كتابي ارجاع مي دهد آن ارجاع نيز ناقص بوده و مقصود را ادا نمي‌كند. اما در ذكر كردن آرا، آنها را زير عنوانهاي جداگانه‌اي آورده كه با مطالب پيش و پس از خود هيچگونه ارتباطي ندارند. حتي فصلي را گشوده و عنواني به آن داده است. اما در آن مسائلي ديگر را مطرح مي كند كه هيچ ارتباطي با عنوان فصل ندارند. لذا كتابهايش به مقاله ‌هاي متنوعي شبيه است كه بدون ترتيب و تهذيب گردآوري شده است، در لابه لاي نقد روش مؤلف، نمونه ‌هايي از آن را براي مثال آورده ‌ام.

4- محور اصلي مطالب كتابهاي تيجاني مسأله صحابه است كه كتابهاي شيعيان نيز همواره چنين‌ ‌اند و موضوع آن عبارت از دو جنبه است:

الف) غلو شديد درباره علي و فرزندانش و استدلال نمودن به مجهولات و منكراتي كه هيچ بهره‌اي از ثبوت و صحت ندارد.

ب) نسبت دادن اتهام زشت و زننده به صحابه و در اين‌ باره عمده استدلالشان به كتابهاي تاريخي است كه بيشتر آنها دروغهايي است كه به صحابه نسبت داده مي ‌شود و ساخته و پرداخته خود رافضيان و زنادقه است و اندكي از آن اخبار درست است كه نمي ‌توان آن را طعن به صحابه دانست.

مؤلف در اين باره مطالب جديدي را ذكر نكرده است بلكه او به طعن‌ ها و افتراهاي مذكور در كتابهاي شيعيان را تكرار و ادعا كرده‌ است كه از راه بحث علمي جدي به آنها دست يافته است كه در اين مورد آشكارا دروغ مي گويد بلكه حتي من ترديد دارم كه او به تنهايي اين كتابها را نوشته باشد، زيرا در آنها  تناقض‌ هاي فراواني وجود دارد كه نمونه ‌هاي آن را به طور مفصل در هنگام نقد مؤلف و اسلوب او خواهم آورد. لذا بعيد نمي دانم كه خوئي و صدر و ديگر علماي معاصر شيعه در اصل فكر نوشتن اين كتب و تاليف آنها مشاركت كرده‌ باشند، به ويژه اينكه مؤلف تصريح كرده‌ است كه بعد از اينكه در عراق با آنها ارتباط برقرار كرد و مقادير زيادي از كتابهاي شيعه را در اختيار او گذاشتند اقدام به بحث و تحقيق كرده‌ است.

بنده به تأمل و تفكر در اين كتابها و اشتباهات و گمراهي هاي فراوانشان پرداختم و شنيدم شيعيان بسيار تلاش مي‌ كنند تا با ترجمه و چاپ آنها به زبانهاي متعدد آنها را در همه جا و به ويژه مناطق متعددي منتشر كنند كه از وجود دانشمندان و عالمان خالي است تا به مردم هشدار دهند و آنها را متوجه باطل و بي‌ اساس بودن آنها كنند. متاسفانه مردم ناآگاه آنها را مي ‌خوانند. به همين دليل تصميم به نقد اين كتابها، نوشتن ردي بر آنها و كشف دروغگويي و فريبكاري نويسنده ‌شان گرفتم تا امت را  نصيحت و از سنت دفاع كرده‌ باشم.

اگر چه ترجيح مي‌ دادم كه يكي از علماي امت اسلامي اين كار را به عهده مي ‌گرفت. اما  مشغوليت علما به كارهاي بزرگتر، مرا برآن داشت كه با وجود ضعف و كاستيهاي ‌هايي كه در خود مي ‌بيننم براي اين كار به ‌پا‌خاسته و به خاطر دفاع از سنت و كسب ثواب بدون اينكه بر مقام علما گستاخي كنم، خود را بدانها شبيه كنم.

به همين دليل شروع به مطالعه كتب چهار گانه كرده‌ و موضوعهايي را كه نياز به نقد دارد جدا كردم. سپس آن ادله را گردآوري كرده‌ و سخنان اهل علم را درباره هر مساله‌اي گرد آوردم تا به طور كامل آن را رد كند، و من آنها را بر حسب موضوع و بدون توجه به كتب وارده ذكر كردم كه آغازي بر نقد آنها در يك كتاب بر حسب ترتيب موضوع است.

سپس مصلحت در آن ديدم كه بر هر يك از آن كتابها نقدي جداگانه نوشته شود، چون شنيدم آن كتابها در مناطقي منتشر شده و هنوز به مناطق ديگر نرسيده است، بنابراين نمي‌ خواستم هنگام پرداختن و نقد برخي مسائل به انتشار آنها در سرزمينهايي كمك كنم كه اين شبهات هنوز به مردم آنجا نرسيده است، در ضمن اين روش كار خوانندگان را نيز براي يافتن مسائل مطرح شده در هر كتاب جداگانه نيز آسان مي‌ كند.

كتابي كه در دستان شماست ردي  بر كتاب اول تيجاني به نام (آنگاه هدايت شدم) است كه گمراه كننده‌ ترين، و ياوه‌گوترين و فريبنده‌ترين كتاب اوست. به طوري كه هر مسأله‌اي از آن را پيگيري كرده‌ و سپس با دليل درست و خبر موثق و حجت قانع‌كننده شبهات مطرح شده را رد كرده ‌‌ام تا حق ظاهر و باطل نابود شود. زيرا باطل نابود شدني است.  سپاس براي  خداوند به خاطر نعمت‌ هايش كه اول و آخر كار را آسان نمود.

اما قبل از آغاز اصل بحث، مقدمه‌اي را كه شامل مباحث مفيد و سودمند است تقديم مي ‌كنم كه شامل شش بخش است:

بخش اول: تعريف شيعه رافضي

بخش دوم: پيدايش شيعيان رافضي و بيان نقش يهوديان در به وجود آمدن آن.

بخش