|
نام کتاب: الخطوط العریضه نام مولف: العلامه الشیخ محب الدین خطیب ترجمه: اصول دین شیعه جعفری (دوازده امامی) مترجم:الشیخ ابو عبدالحفیظ الافغانی
موضوع تقریب در میان فرقه های اسلامی اینها بر علی نیز دروغ بسته اند قاتل عمر رضی الله عنه را تعظیم می کنند مقام امامان در نزد شان بالاتر از پیغمبر است خیانتهای علقمی و ابن ابی الحدید نجات فقط در ولاء با اهل بیت است شیعه نه تنها در اصول بلکه در فروع نیز خلاف مسلمانان اند مسلمانان با چه کسانی مولات دارند؟ خلفای راشدین همدیگر خود را دوست داشتند به کدام دلیل از آنها بیزار شویم؟ شیعه خود با اهل سنت نزدیک شدن نمی خواهد عقیده اهل سنت درباره دیدار خداوند تعالی عقیده شیعه درباره دیدار خداوند تعالی عقیده اهل سنت دربارۀ آل رسول الله صلی الله علیه و سلم عقیده اهل سنت درباره شریعت و حقیقت عقیده شیعه درباره شریعت و حقیقت عقیده اهل سنت درباره امامت و سیاست عقیده شیعه درباره امامت و سیاست
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی اشرف المرسلین و آله و صحبه أجمعین، و بعد: در این سالهای آخر دعوتی آغاز گردید بنام تقریب، مقصود ازاین دعوت این بود تا درمیان دین شیعه امامی و مخالفان شان که اهل سنت و شیعه زیدیه و اباضیه ها اند نزدیکی و قربت پیدا شود و فاصله ذات البینی کوتاه گردد، این دعوت توجه کبار علمای اهل سنت را بسوی خود جلب نمود تا این موضوع را بررسی علمی کنند، همان بود که یک تن از علمای بزرگ و نویسنده نامی محب الدین خطیب این بررسی را بردوش گرفت چنانچه کتابهای بزرگ و مراجع اصلی را از مذهب شیعه زیر مطالعه گرفت تا وسایلی را ازاین کتب گرد آورد که ذریعه آن درمیان مذهب شیعه و اهل سنت عمل تقریب یعنی بهم نزدیک ساختن هردو مذهب که مامول و موضوع دعوت بود حاصل شود، ولی بعد از بررسی تام معلوم شد که این عمل ناممکن است زیرا که بنیاد گذاران اصول دین شیعه، در اصول دین خویش چیزی را ننهاده اند که ذریعه آن این مأمول (تقریب) بدست آید! زیرا آنها دین خود را بر اصول و بنیادی بنا نهاده اند که کاملا با دینی مخالف است که رسول الله (ص) آن را با خود آورده است و یارانش بسوی آن دعوت کرده اند و مخالف با طریق روشنی است که رسول الله (ص) اصحاب خود را بر آن روان نموده است، راه روشنی که هر که از آن منحرف شود حتماً هلاک می شود. چون نویسنده در جریان بررسی خود اصول دین شیعه دوازده امامی را از کتابهای معتمد در نزدشان با ارقام صفحات و مواضع طبع آن کتابها نقل نموده است، طوریکه هر گونه شک و تردید را از میان می برد، لذا مناسب دانستیم تا این اصول را یعنی اصول دین دوازده امامی را با مصادر معتمد آن در جلو چشم مردم بگذرایم تا بعد از آن با دلیل روشن رستگار شود کسیکه در نصیبش رستگاری است و با دلیل روشن هلاک شود کسیکه در نصیبش هلاکت است. محمد نصیف ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
بسم الله الرحمن الرحیم موضوع تقریب در میان فرقه های اسلامی تقریب یعنی بهم نزدیک ساختن مسلمانان در طرز فکر، تفاهم، عقیده و هدف از بزرگترین مقاصد اسلام عزیز است و از مهمترین وسائل قوت و ترقی و اصلاح مسلمین است. موضوع تقریب برای افراد و جامعه شان در هر زمان و هر مکان خیر است. بر هر فرد مسلم است که دعوت بسوی چنین تقریب را قبول کند و برای پیروزی این دعوت با برادران مسلمان خود کمک کند بشرطی که این دعوت خالی از غرض باشد و در تفصیل و بیانش آن قدر ضرر و زیان نباشد که بر نفعش غالب باشد. در سالهای آخر کار این دعوت بالا گرفت و سخنش مشهور شد تا جاییکه جامعه الازهر که از بزرگترین تربیتگاه اهل سنت منسوب به مذاهب چهار گانه فقهی است از آن متأثر شد، بااین بیان که الازهر از زمان صلاح الدین ایوبی به این سو موضوع تقرب را در چوکات (چهارچوب ) مذاهب چهارگانه فقهی بدون وقفه برخود التزام کرده بود.اما بعد از آنکه سخن دعوت بسوی تقریب در چوکات (چهارچوب ) بزرگتر از آن مطرح شد، الازهر چوکات (چهارچوب ) خویش را از مذاهب چهارگانه به مذاهب دیگر که در راس آن مذهب شیعه دوازده امامی قرار دارد فراختر ساخت، مگر الازهر تا کنون در ابتدای این راه قرار دارد یعنی چندان پیشرفتی در این راه نکرده است، بنابرآن این موضوع خطیر و مهم (موضوع تقریب) سزاوار این است که هر مسلمان در آن دقت بخرج دهد و خود را بر عوارض و نتائج مرتب بران واقف سازد. از آن جهت که مسائل دینی طبیعتاً پر خطر است لازم است که بررسی و تحقیق آن به حکمت و بصیرت و نظر رسا باشد و لازم است که متصدیان این امر با دلائل روشن، مسائل بیگانه از دین را از مسائل دین تمیز کنند و از نور خدایی و انصاف در سنجش و حکم برخوردار باشند تا این بررسی -اگر خدا خواسته باشد- نتائج مطلوب و سودمندی بدهد. بیشتر از همه چیز در موضوع تقریب و در هر کاری که به دو طرف و یا به چندین طرف وابسته باشد باید در نظر داشت که سبب پیروزی در آن که کار دلچسبی و اجابت همدیگر و علاوه بر شوق طرفین و یا اطراف ذی علاقه در آن کاراست. چنانچه این مطلب را ضمن یک مثال واضح میداریم: زمانی مسأله تقریب در میان اهل سنت و شیعه مطرح شد آن گاه موسسه بنام (دارالتقریب) برای پیشبرد دعوت بسوی تقریب در میان این دو مذهب تأسیس شد، مصارف آن را بودجه رسمی دولت شیعه پرداخته می شد. دولت شیعه بر ما چنین سخاوت را ارزانی داشت ولی بر خود و بر پیروان مذهب خود بخیلی نمود و چنین سخاوت را بر آنها نکرد، چنانچه برای دعوت تقریب در مناطق مربوط خویش هیچ مؤسسه ای بنام دارالتقریب نساخت! نه در تهران، نه در قم، نه در نجف، نه در جبل عامل و نه در کدام جای دیگر از مراکز دعوت و نشر مذهب شیعه. از سوی دیگر این مراکز (مراکز دعوت و نشر مذهب شیعه) دراین سالهای آخر کتابهایی را بنشر سپرد که از مطالعه آن موی بر بدن برمی خاست، از آن جمله کتابی را بنام (الزهراء) که شامل سه جزء بود بنشر سپردند، این کتاب را علمای نجف نشر کردند، آنها در این کتاب درباره امیر المومنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه گفته بودند که وی به مرضی مبتلا بود که جز به آب مردان به چیزی دیگر شفایش نمی شد!!! این گفتارشان را ازاستاد بشیر ابراهیمی در نخستین بازدیدش از عراق دیده ومشاهده نموده است. بنابرآن، آن روح خبیثی که چنین سخن خبیث از آن سرمیزند به پذیرفتن دعوت تقریب نیاز بیشتر دارد نسبت به اهل سنت و جماعت. آنها میگویند که اختلاف در میان شیعه و اهل سنت مبنی براین است که شیعه با اهل بیت رسول الله (ص) ولاء و محبت بیشتر از اهل سنت دارند یعنی ولاء و محبت اهل سنت با آل بیت رسول الله به پیمانه ولاء و محبت شیعه نیست و نیز می گویند که اختلاف در میان شیعه و اهل سنت مبنی براین است که شیعه در دلهای خویش در برابر اصحاب رسول الله (ص) آنان که اسلام را با بازوان خویش بپا ایستاده نمودند – حسد و کینه بی امان دارند، تا جاییکه در حق امیرالمومنین عمربن الخطاب رضی الله عنه چنین سخن پلید را استعمال نمودند. بنا براین عدالت و انصاف ایجاب میکند که برای پیروزمند ساختن داعیه تقریب آنها خود از حسد و کینه دو برابر نخستین امامان اسلام دوری اختیار کنند و از موقف اهل سنت در قبال اهل بیت رسول الله (ص) که موقف عاقلانه و انسانی و اسلامی است شکر گزاری کنند، زیرا که اهل سنت در ادای واجب و فریضه خویش در قبال اهل بیت تقصیر نکرده اند، بلکه اکرام و بزرگداشت مناسبی برای شان کرده اند، مگر تقصیر ما اهل سنت در قبال اهل بیت رسول الله (ص) درنظر شیعه – این است که آنها را یعنی اهل بیت رابه صفت الهه و خدایان قبول نکرده ایم و برای شان انواع عبادات را تقدیم ننموده ایم، چنانچه شیعه این کار ارا در حق اهل بیت رسول الله (ص) کرده اند چنانچه این کارشان از مزارات شان هویدا است مزاراتی که در نواحی مختلف آن بنا ساخته اند ( و شب و روز مشغول پرستش شان اند) و ازما می خواهند که دراین مورد یعنی در مورد پرستش آل بیت رسول الله (ص) نیز درمیان مایان و ایشان عملیه تقریب انجام شود یعنی مایان نیز آل بیت را پرستش کنیم تا با ایشان نزدیک شویم و با هم برادر گردیم!! مسلم است گاهی که از دور طرف خواسته شده باشد که باید ایشان بعد از تفاهم با هم نزدیک شوند وعملیه تقریب را انجام دهند برای پیروزی این عمل، شوق و علاقه و دلچسبی و آمادگی صادقانه دو طرف حتمی و ضروری است، و چنین آمادگی هرگز صورت نخواهد گرفت مگر آنگاه که مثبت و منفی با هم یکجا شوند واز سوی دیگر کار دعوت بسوی تقریب و فعالیت در جهت پیروزی آن بریک طرف منحصر نباشد چنانچه فعلاً بر یک طرف منحصر است. پیشتر گفتیم که دعوت بسوی تقریب عملاً تنها در همان دارالتقریب آغاز گردیده بود که فقط در پایتخت اهل سنت یعنی در مصر بنا یافته بود، ولی در مراکزمذهب شیعه چنین دارالتقریبی برای پیشبرد دعوت تقریب بنا نیافته است ،مراکزی که دانشمندان شیعه بطور فعالانه و جدی مردم را بسوی مذهب خویش دعوت میکنند و بر مذاهب دیگر حمله میکنند. بهمین طور داخل کردن موضوع تقریب بحیث مضمون درسی در پروگرامهای (برنامه های) تعلیمی، یک جانبه بوده زیرا که جامعه الازهر، موضوع تقریب را بحیث مضمون درسی در پروگرام خویش داخل نمود ولی چنین کار را شیعه در مدارش خویش نکرده است. اگر کار و فعالیت در جهت تقریب و بهم نزدیک ساختن اهل سنت و شیعه، منحصر در یک جهت باشد، چنانچه فعلاً همین طور است! پس نباید حداقل درامید پیروزی این حرکت بود، بگذار که امکان عکس العمل های نام مطلوب را نیز دارد. همه میدانند که عمل تقریب ایجاب میکند تا اطراف ذی علاقه بر مذهب جانب مقابل معرفت حاصل کنند. و حقا که این تعارف مذهبی وسیله بمیان آوردن تقریب و بهم نزدیک ساختن این مذاهب است بنابرآن باید گفت که این تعارف بی ثمر و ناچیز خواهد بود اگر آغازش یعنی آغاز تعارف از فروع مذاهب اطراف ذی علاقه باشد نه از اصولش. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
فقه اسلامی در نزد اهل سنت و شیعه بر اصولی بنا نیافته است که در نزد طرفین موحد و مسلم باشد و تشریع فقهی در نزد امامان چهارگانه اهل سنت نیز بر اساسهایی استوار است غیر اساسهایی است که تشریع فقهی در نزد شیعه بر آن استوار است. بنابرآن مادامی که طرفین ذی علاقه – پیش از مشغول شدن شان در فروع – در مورد این اصول و این اساسات در میان خویش تفاهم نکنند و مادامی که طرفین در مدارس و تربیتگاه های علمی خویش دراین کار از خود رغبت و دلچسبی نشان ندهند و مادامی که بر اصول قبل از فروع بحث آغاز نکنند، همه کوشش های دیگر جز ضایع کردن وقت چیزی دیگر نخواهد بود، وقتی که مایان از اصول نام می بریم مطلب ما اصول فقه نیست بلکه اصول دین است که در نزد هر دو طرف دین بر آن استوار است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست نخستین چیزی که مانع دلچسبی و شوق صادقانه مایان و ایشان در مورد کار کردن در جهت تقریب گردیده است مسأله ایست که ایشان آن را تقیه نام نهاده اند، تقیه عقیده دینی شیعه است این عقیده برای شان اجازه میدهد که چیزی را به زبان برای مایان اظهارکنند، در حالیکه در دل خلاف آن را پنهان داشته باشند بنابرآن اگر آنها بزبان خویش برای مایان آشکار کنند که در موضوع تقارب و تفاهم رغبت صادقانه و مخلصانه دارند ولی بحکم تقیه خلاف آن را مقصود داشته باشند و به آن راضی نباشند و به مقتضای آن عمل نکنند، پس لاجرم کسانی از ما که دلهای سلیم دارند باین تظاهر شان فریفته می شوند و انجام کار چنین می شود که یک طرف در کار دلچسبی و رغبت می داشته باشد در حالیکه طرف دیگر بقدر یک موی از موقف خود پائین شده نمی باشد. اگر ممثلین تقیه خانه ها برای قناعت دادن مایان مصرانه بگویند که ایشان درین زمینه چیزی پیشرفت کرده اند یعنی از مبدأ وعقیده تقیه چیزی تنازل کرده اند، باز هم کاری کرده نمی توانند زیرا که جمهور شیعه یعنی عام و خاص ایشان از تمثیل کنندگان این درامه فاصله خواهند گرفت و برای شان حق نخواهند داد تا دیگر بنام شان و نمایندگی شان زبان بشورانند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
قرآن کریم صلاحیت آن را دارد که ایشان و مایان را بسوی وحدت بهم نزدیک سازد ولی از جهت وجود علتی ممکن نیست که در میان مایان و ایشان وحدت و تقارب بمیان آورد و آن علت این است که شیعه اصول دین خویش را بر تأویل باطل و ناروا در آیات قرآن کریم بنا نهاده اند به این معنی که از آیات قرآن کریم معانیی را مواد داشته اند که اصحاب کرام آن را از رسول الله (ص) نشنیده اند و نه امامان دین آن معانی را از طبقه ای فرا گرفته اند که در زمان شان بر محمد (ص) وحی نازل می شد (یعنی آن معانی را امامان دین از اصحاب کرام نشنیده اند) علاوه بر آن یکتن از علمای نجف (الحاج میرزا حسین ابن محمد تقی النوری الطبرسی)درسال 1292 در نجف پهلوی قبری منسوب به علی ابن ابی طالب کتابی را بنام (فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب) تالیف نمود. این مؤلف صدها نصوص و تصریحات را از گفتار علمای شیعه و مجتهدین شان که در عصرهای مختلف از آن ها صادر شده است دراین کتاب گرد آورده است، گفتار و تصریحات شان این است که در قرآن زیادت و نقصان واقع شده است. مؤلف این کتاب ( میرزا حسین طبرسی در نزد شیعه آنقدر بزرگوار و عزیز است که بعد از وفاتش سنه 1320 او را درون زیارت مرتضوی در نجف در ایوان حجره بانوی عظمی بنت سلطان الناصر لدین الله که مقدس ترین جای در نزد آنها است دفن کردند. کتاب طبرسی در سال 1289 هـ در ایران بطبع رسید، در وقت طبع کردن این کتاب، جارو جنجال زیادی در میان شیعه بر پا شد. چون آنها می خواستند که ضرور است موضوع تشکیک و شبهه در صحت قرآن، در میان خواص شیعه یعنی علمای آن محصور و پوشیده باشد، و در صدها کتاب معتبر دیگر در نزد شان متفرق و پراکنده نباشد و چنان نشود که در یک کتاب مطبوع که هزارها نسخه داشت باشد جمع شود، تا خصوم شان که اهل سنت اند بر آن راز پوشیده آگاهی نیابند، تا آن کتاب را بصف حجت الزام، در محضر عام برخ شان نکشند. البته این ملاحظات از طرف مردمان هوشمند و زرنگ شان براین کتاب یعنی بر کتاب طبرسی صورت گرفته بود. اما مؤلف کتاب با ایشان مخالفت کرد و کتاب دیگری در رد این ملاحظات و این اعتراض تألیف نمود که نامش (رد الشبهات عن فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب) است. مؤلف، این دفاعیه را در آخر عمر، دو سال پیش از مرگ خویش نوشته است. پیروان مذهب شیعه هم مؤلف را بدین شاهکاری اش بدون مکافات نگذاشته اند، چنانچه او را بر مشقت و زحمتی که در اثبات تحریف در قرآن متحمل شده است مکافات و جایزه داده اند و آن مکافات و جایزه این است که او را در جای ممتاز دفن کردند (در تعمیرزیارت علوی در نجف) عالم نجفی مذکور، بمنظور استدلال برینکه در قرآن نقضان واقع شده است، در صفحه 180 کتاب خویش سوره ای را که شیعه آن را بنام (سوره الولایه) یاد می کنند آورده است، درین سوره از ولایت علی چنین نام برده شده است: (یا أیها الذین آمنوا بالنبی والولی الذین بعثنا هما یهدیانکم الی صراط مستقیم ...) استاد محمد علی سعودی که از بزرگترین خبرای وزارت عدل در مصر است و از شاگردان خاص محمد عبده و شخص امین و ثقه است، یک مصحف خطی ایرانی را در نزد مستشرق (براین) مشاهده کرده است و سطور فوق از سوره ولایت را برای خود فوتوگرافی نموده است چنانچه بالای سطور عربی آن، ترجمه اش به زبان ایرانی نیز نوشته شده است. آن طوری که طبرسی سوره ولایت را در کتاب خود (فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب) ثبت نموده است، همین سوره در کتاب دیگر شیعه (دبستان مذاهب) بزبان ایرانی تألیف محسن فانی کشمیری نیز ثبت است، این کتاب چندین بار طبع شده است، این سوره را که به دروغ بر الله تعالی ساخته اند مستشرق (نولدکه) در کتاب خود (تاریخ المصاحف ج 2 ص 102) آورده است و جریده آسیای فرانسوی آن در سال 1842 ص 431- 439 نشر نموده است. آن عالم نجفی طوری که با سوره ولایت بر محرف بودن قرآن استدلال کرده است به آنچه در صفحه 289 کتاب کافی طبع سال 1278 ایران آمده است نیز استدلال کرده است. کتاب کافی، در نزد شیعه حیثیت بخاری را در نزد مسلمانان دارد در صحفه ذکر شده در کافی چیزی آمده است که الفاظش حرفاً بقرار ذیل است: روی عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد ابن سلیمان عن بعض اصحابه عن ابی الحسن علیه السلام ( ای ابوالحسن الثانی علی بن موسی الرضا المتوفی سنه 206) قال: ( قلت له جعلت فداک انا نسمع الایات فی القرآن لیس هی عندنا کما نسمعها و لا نحسن أن نقرأها کما بلغنا عنکم فهل نأثم؟ فقال: لا، اقرأوا کما تعلمتم فسیجیئکم من یعلمکم) در این هیچ شک نیست که کلام مذکور در کافی را شیعه بر (علی بن موسی الرضاء) که امام شان است ساخته اند و آن را بروی جعل کرده اند! ولی باید بسوی معنی آن کلام و آن فتوای جعلی متوجه شویم و بنگریم که معنی آن چیست؟ معنی آن فتوا این است: «هر که از مردم شیعه قرآنی را که در مصحف عثمانی نوشته شده است و مردم آن را حفظ می کنند و همدیگر را تعلیمش میدهند، قراءت کند و تلاوت نماید گناهکار نمی شود، مگر بعد ازاین در زمانهای بعدی خواص شیعه بپا خواهند خاست و برای همدیگر قرآنی را تعلیم خواهند داد که خلاف این مصحف عثمانی است، آنها گمال می کنند: قرآنیکه خلاف مصحف عثمانی است فعلاً موجود است و یا قبلاً در نزد امامان اهل بیت موجود بود» حسین بن محمد تقی النوری الطبرسی کتاب (فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الأرباب) را نوشت و با این کتاب برای مردم شیعه وانمود کرد که در قرآن تحریف واقع شده است، ولی چیزیکه بروی باعث شده بود تا این کتاب تألیف کند، این بود که در پهلوی قرآنیکه در مصحف عثمانی نوشته شده است و در میان مسلمانان معلوم و شائع است، قرآن دیگری را برای مردم معرفی کند، قرآنیکه خود آن را قرآن می گویند و بحکم تقیه آن را از مردم پنهان می دارند و برای آنها آشکارش نمی کنند! اگر شیعه ها هر قدر از کتاب نوری طبرسی - بحکم تقیه - براءت نشان دهند باز هم اهل سنت را فریفته نمی توانند زیرا که کتاب مذکورطبرسی صدها نصوص وعبارات صریح علمای شیعه را در مورد تحریف قرآن در بر دارد که در کتابهای معتبر درنزدشان درج است، پس این خود دلیل قطعی براین است که شیعه بر محرف بودن قرآن ایمان دارند ولی این عقیده خویش را از مردم می پوشانند تا اهل سنت درباره این عقیده شیعه که درباره قرآن دارند جارو جنجال و غوغا بر پا نکنند. حاصل اینکه عقیده شیعه برین قرار دارد که در دنیا دو قرآن موجود است: یکی آن عام است که برای همه مردم معلوم است. دیگر آن خاص است که برای مردم معلوم نیست و از انظار شان پوشیده است، و ازجمله قرآنی که از انظار مردم پوشیده است سوره ولایت است. شیعه به همان دستور و فتوایی عمل می کنند که علمای شان آن را بر (علی ابن موسی الرضاء) امام شان ساخته و جعل کرده اند و آن فتوای جعلی این است: (شما مصحف عثمانی را فعلاً قرائت کنید و بخوانید وعنقریب کسی پیدا خواهد شد که قرآن اصلی را برای شما آشکار کند و تعلیم دهد). از جمله آیاتی که بگمان شیعه از قرآن ساقط شده است آیت: (و جعلنا علیا صهرک) است، آنها گمان می کنند که این آیت از سوره (الم نشرح) ساقط شده است، آنها بی شرمانه چنین حکم را بر قرَآن می کنند و با اینکه میدانند سوره الم نشرح پیش از هجرت، در مکه نازل شده است، در حالیکه علی ابن ابی طالب بعد از هجرت در مدینه داماد رسول الله (ص) شده بود، یعنی علی ابن ابی طالب در وقت نزول سوره (الم نشرح) قطعاً داماد رسول الله (ص) نبود بلکه در آن زمان یگانه مردیکه داماد رسول الله (ص) بود عاص ابن الربیع اموی بود. عاص ابن ربیع کسی بود که رسول الله (ص) در مسجد نبوی برسر منبر ستایش او را کرده بود، ستایش رسول الله ازعاص ابن الربیع به این مناسبت بود که علی ابن ابی طالب خواسته بود که دختر ابوجهل را بر حضرت فاطمه برای خود نکاح کند پس چنان شد که فاطمه در نزد پدر خویش صلوات الله و سلامه علیه از تصمیم علی رضی الله عنه شکایت کرد. اگر شیعه برای ما بگویند: هر چند که علی بن ابی طالب در زمان نزول سوره (الم نشرح) داماد رسول الله (ص) نبود مگر بعد از آن در مدینه دامادش گردیده است و این کفایت می کند که داماد بودنش در سوره الم نشرح ذکر شود. در جواب شان گفته می شود که تنها علی داماد رسول الله (ص) نبود، اگر علی ابن ابی طالب رضی الله عنه با یک دختر رسول الله (ص) ازدواج کرده بود، عثمان بن عفان رضی الله عنه با دو دخترش ازدواج کرده بود، چون دختر دوم رسول الله (ص) در نزد عثمان وفات شد رسول الله ( ص) گفت: اگر دختر سوم می داشتم او را نیز برای عثمان بنکاح میدادم. یک تن از علمای شیعه بنام ابو منصور احمد بن علی ابن ابی طالب الطبرسی که از مشایح این شهر آشوب است و در سال 588 هـ وفات شده است در کتاب خویش ( الاحتجاج علی اهل اللجاج) نوشته است که علی برای یک تن از زنادقه که نامش را ذکر نکرده است گفت: «قیام شما بر ضد من و خروج شما علیه من آنقدر نا ملایم و نا مناسب است که ترکیب: «فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» با جمله: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى» نا مناسب است! ابو منصور مذکور سخن علی را چنین شرح میدهد: زیرا که در ترکیب: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى» از قسط و عدالت کردن درباره یتیمان نام برده شده است و در ترکیب: «فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» ازنکاح کردن نساء یعنی نکاح کردن زنان نام برده شده است، و معلوم است که در میان این دو ترکیب مناسب نیست! (ابومنصور مذکور از کلام مذکور علی که بروی ساخته شده است چنین نتیجه می گیرد) پس معلوم شد که این نا ملایمتی دو ترکیب فوق از خود قرآن نیست بلکه از طرف منافقین [1] است که آیات زیادی را از خلال دو جمله فوق: «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى ... فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء» ساقط کرده اند، و این آیات ساقط شده یک سوم حصه قرآن است و شامل خطاب و قصص قرآن است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
اینها بر علی نیز دروغ بسته اند این ها سخن مذکور را بر علی ساخته اند قرآن را بروی جعل کرده اند زیرا که علی رضی الله عنه در مدت خلافتش برای مسلمانان اعلان نکرد که یک سوم حصه قرآن دراین موضوع یعنی در (وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى... فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء) ساقط شده است و مردم را نفرمود تا این قسمت ساقط شده را در جایش (...) بگذارند و مسلمانان را نفرمود تا آن را بنویسند و به هدایتش راهیاب شوند و به احکامش عمل کنند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
چون هشتاد و چند سال پیشتر کتاب (فصل الخطاب فی اثبات تحریف کتاب رب الارباب) آشکار شد و در میان شیعه و غیر ایشان در ایران و نجف و شهرهای دیگر نشر گردید ازاینکه این کتاب ازده ها و صدها افتراها و دروغبافی ها بر الله تعالی و بر بهترین مخلوق او محمد - صلی الله علیه و سلم - مملو و مشحون است. مبشرین مسیحی این دشمنان اسلام برآن شادمان گردیدند و بسرعت آن را به زبانهای خویش ترجمه کردند - این چیز را که ما از شادمانی مبشرین گفتیم، آن را محمد مهدی اصفهانی کاظمی در جزء دوم صفحه 90 کتاب خویش که (احسن الودیعه) نام دارد، ذکر کرده است و این کتابش ذیل و تتمه برای کتاب دیگر شان است که نامش (روضات الجنات) است. در کتاب (کافی) که حیثیت بخاری را در نزد شان دارد و کلینی آن را گرد آورده است، دو نص صریح وارد است که مایان آن را اینجا نقل می کنیم، نص اولش در صفحه 54 طبع سال 1278 در ایران بدین الفاظ است: عن جابر الجعفی: قال: سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول: ما ادعی أحد من الناس أنه جمع القرآن کله کمال أنزل الا کذاب و ما جمعه و حفظه کما أنزله الا علی بن ابی طالب و الائمه من بعده. ( ترجمه ازجابر جعفی روایت است: او گفته است: از ابو جعفر علیه السلام شنیدم که می گفت: هر آدمی که مدعی شده باشد که قرآن را بطوری که نازل شده است، جمع نموده است، کذاب و درغگو است. قرآن کریم را بجز علی ابن ابی طالب و امامانی که بعد از وی اند - آنطوریکه نازل شده است- کسی دیگر جمع نکرده است و نه آن را حفظ نموده است). هر مرد شیعه که کتاب کافی را قرائت می کند، به نص مذکور ایمان دارد، چون کتاب کافی در نزد شان مانند بخاری و نزد اهل سنت است. مگر مایان (اهل سنت) چه می گوییم؟ مایان می گوییم که شیعه نص مذکور را بر ابو جعفر باقر رحمه الله دروغ گفته اند و آن را بروی ساخته اند! زیرا که علی رضی الله عنه در زمان خلافتش، در کوفه فقط بر مصحفی عمل می کرد که عثمان رضی الله عنه آن را جمع کرده بود و آن را در همه بلاد مسلمین نشر کرده بود تا در هر عصر، تا امروز و تا روز قیامت مردم بر آن عمل کنند. اگر در نزد علی ابن ابی طالب غیر از مصحف عثمانی مصحف دیگری می بود، حتماً هم خود برآن عمل می کرد و هم دیگران را بر عمل کردن برآن می فرمود، زیرا که او خلیفه مسلمین بود، در قلمرو حکومتش هیچ کس با او نزاع کننده نبود و اگر در نزدش غیر از مصحف عثمانی کدام مصحف دیگری بوده باشد و او آن را از مردم پنهان کرده باشد حتماً در حق خدا و در حق پیامبر و در حق دین اسلام خائن بوده است. جابر جعفی آنکه گمان کرده است که این سخن ناروا را از امام ابوجعفر محمد الباقر شنیده است! در نزد ائمه مسلمانان به کذب و دروغگویی مشهور است، هر چند که شیعه جابر مذکور را ثقه و در روایت مورد اعتماد می دانند. ابو یحیی الحمانی گفته است: من از ابوحنیفه شنیدم که می گفت: «ما رأیت فیمن رأیت آفضل من عطاء و لا أکذب من جابر الجعفی» (ترجمه: ابو یحیی حمانی گفته است: من از ابوحنیفه شنیدم که می گفت: از جمله راوی ها کسانی را که من دریافته ام بهترین و صادقترین شان عطاء را دیدم و دروغگوترینشان را جابر جعفی را). «مقاله در مجله الازهر ص 307 سنه 1372 هـ ق نوشته ام به آن مراجعه شود» پیشتر گفتیم که نص اول در کتاب کافی به دروغ از ابوجعفر روایت شده است، اما نص دوم که از پسرش جعفر الصادق نیز در کتاب کافی (صفحه 57 طبع ایران سال 1278هـ ) روایت شده است، دروغتر از نص اول است و لفظ آن نص این است: «عن ابی بصیر قال: دخلت علی ابی عبدالله ... قال ابو عبدالله (ای جعفر صادق) و ان عندنا لمصحف فاطمه علیها السلام ... قال: قلت: و ما مصحف فاطمه؟ قال: مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرات و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحد» ترجمه : از ابو بصیر روایت شده است وی گفته است: پیش ابو عبدالله رفتم... ابو عبدالله (جعفر الصادق) گفت: در نزد مایان مصحف فاطمه علیها السلام موجود است ابو بصیر گفت: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: مصحف فاطمه، مصحفی است که شامل آیاتی است که سه برابر قرآن شما است، بخدا سوگند که حرفی از این قرآن شما در مصحف فاطمه وجود ندارد. این نصوص که به دروغ از طرف شیعه بر امامان اهل بیت ساخته شده است در زمان های بسیار قدیم بوده است تازه نیست، این نصوص را محمد بن یعقوب کلینی الرازی پیش از بیشتر از یکهزار سال درکتاب کافی خود ثبت کرده است، پیشتر از کلینی این نصوص وجود داشته است زیرا که کلینی آن نصوص را از اسلاف خود روایت کرده است اسلافی که، از دانشمندان مذهب تشیع بحساب می روند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
روزی که هسپانیه زیر تصرف مسلمانان عرب بود امام ابن حزم با کشیش های آن سرزمین داخل مناظره بود. ابن حزم با کشیشها درباره نصوص کتابهای شان مناظره می کرد و بر تحریف آن نصوص و بلکه بر تحریف اصول آن بر آنها اقامه حجت می نمود. مگر آن کشیش ها بر ضد ابن حزم استدلال کردند که شیعه ثابت نموده اند که قرآن نیز تحریف شده است. مگر ابن حزم در جواب کشیش ها گفت که دعوای شیعه درباره تحریف قرآن نه بر قرآن حجت شده می تواند و نه بر مسلمانان زیرا که شیعه مسلمان نیستند (چنانچه شما مسلمان نیستید) (مراجعه شود به کتاب (الفصل فی الملل و النحل) تألیف ابن حزم ج2 ص 78 و ج4 ص 182 طبع اول در قاهره». ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
واقعیت خطرناکی که لازم است توجه حکومتهای اسلامی را بسوی آن برگردانیم این است که اصل مذهب شیعه دوازده امامی که آن را جعفری نیز گویند براین استوار است که حکومتهای اسلامی بعد از وفات رسول الله (ص) تا همین لحظه جز حکومت علی ابن ابی طالب همه غیر اسلامی اند برای هیچ شیعه روا نیست که از صمیم قلب منقاد آن باشد و یا به آن مخلص باشد و یا از وی اطاعت کند و با وی ولاء داشته باشد بلکه بر وی لازم است با آن دشمنی پنهانی داشته باشد و با آن از تقیه کار گیرد زیرا این همه حکومتهای که گذشته اند و یا اکنون قائم اند و یا بعداً قائم می شوند همه حکومتها غصبی بوده اند. حکام شرعی در دین شیعه و عقیده شان تنها و تنها امامان دوازده گانه اند چه فعلاً برای شان میسر شود چه نشود. اما همه کسان دیگر غیر از ایشان که متولی مصالح مسلمانان شده اند از ابوبکر و عمر گرفته تا حکام بعدی شان تا این لحظه، هرچند که برای اسلام خدمت کرده باشند، هرچند که در نشر دعوت بسوی اسلام و اعلاء کلمه الله در روی زمین و فراخ ساختن خطه اسلامی مشقات را بر خود تحمل کرده باشند باز هم غاصب هستند (حق أئمه را غصب کرده اند). ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
کینه شان در برابر ابوبکر و عمر شیعه بر ابوبکر و عمر و عثمان و بر هر کسی که جز علی ابن ابی طالب- متولی حکم در اسلام شده باشد لعنت می گویند. اینها بر امام ابولحسن علی بن محمد بی علی بن موسی دروغ ساخته اند که وی شیعه خود را بر این ثابت گذاشته است که شیعه اش ابوبکر و عمر را به جبت و طاغوت نام گذاری کرده اند. آیت الله المامقانی علامه دوم و شیخ طائفه جعفری کتابی دارد بنام (تنقیح المقال فی أحوال الرجال) این کتاب در جرح و تعدیل بزرگترین و کاملترین کتاب در مذهب شیعه است، آیت الله المامقانی در جزء اول صفحه 207 مطبوع مطبعه مرتضوی در نجف سال 1352 مسأله را از شیخ بزرگ و محقق محمد بن ادریس الحلی در قسمت آخر کتاب السرائر از کتاب (مسائل الرجال و مکاتباتهم الی مولانا أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی علیه السلام) ذکر نموده است مامقانی این مسأله را در جمله مسائل محمد بن علی بن عیسی ذکر نموده است آن مسأله این است: محمد بن علی بن عیسی گفته است: من از ابوالحسن علی بن محمد بن موسی علیه السلام ذریعه مکتوب تعریف ناصب را پرسیدم بدین معنی که کدام کس را ناصب گفته می شود یعنی کدام کسان اند که در برابر آل بیت عداوت نصب کرده اند و دشمنی برپا نموده اند؟ آیا برای شناخت و معرفت ناصب بودن کسی همین کفایت نمی کند که جبت و طاغوت را بر أئمه مقدم سازد (یعنی ابوبکر و عمر این دو صاحب رسول الله و دو وزیرش را بر ائمه مقدم سازد و به امامت شان معتقد باشد) پس همان بود که جواب سوال من بدینگونه رسید: هر که چنین باشد او ناصب است یعنی برای دشمن بودنش با آل بیت همین کفایت می کند که ابوبکر صدیق و عمر فاروق را بر امامان مقدم سازد و به امامت شان معتقد باشد، هر که باشد. شیعه کلمات جبت و طاغوت را در دعای خاص خویش که آن را دعای دو صنم قریش نامیده اند استعمال می کنند، مراد شیعه از دو صنم و از جبت و طاغوت ابوبکر صدیق و عمر فاروق است. آن دعا در کتاب اذکار شان بنام (مفتاح الجنان ص 114) نوشته شده است که الفاظش این است: «اللهم صل علی محمد و علی آل محمد و العن صنمی قریش و جبتیهما و طاغوتیهما و ابنتیهما...» مرادشان از (ابنتیهما) ام المؤمنین عایشه و ام المؤمنین حفصه رضی الله عنهما است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
قاتل عمر رضی الله عنه را تعظیم می کنند کینه توزی و حسد شیعه در برابر مردیکه آتش مجوسیت را درایران خاموش کرد و سبب داخل شدن اسلاف ایرانی ها در اسلام شد یعنی کینه توزی شان در برابر عمر بن خطاب رضی الله عنه بحدی است که قاتل او (ابولؤلؤ) را (بابا شجاع الدین) می گویند! علی بن مظاهر- یکتن ازرجال شیعه - از احمد بن اسحاق القمی الاحوص که شیخ شیعه و ممثل شان است روایت کرده است که روز شهادت عمر بن خطاب، روز جشن بزرگ و روز افتخار و روز بزرگداشت و روز زکات عظمی و روز برکت و روز تسلی و شادمانی است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
از ابوبکر و عمر گرفته تا صلاح الدین ایوبی و همه کسانیکه کشورهای کفری روی زمین را تا امروز برای اسلام فتح کرده اند و آنها را در اسلام داخل کرده اند و بعنوان اسلام بالای شان حکومت کرده اند، این ها همه در عقیده شیعه، حکام ظالم و از اهل دوزخ اند، چون حکومت را بظلم گرفته اند، این ها حکومتهای غیر شرعی اند، حق موالات و اطاعت صادقانه و معاونت بر خیر را بر شیعه ندارند، مگر بقدری که عقیده تقیه و منافقت و طمع در بدست آوردن حکومت از چنگ شان اجازه میدهد! از جمله عقائد بنیادی و اساسی شان این است که مهدی یعنی امام دوازدهم شان هم اکنون زنده است و اینها انتظار انقلابش را دارند، تا باوی درین انقلاب کمک کنند، هر زمانی که ازین امام نام می برند لفظ (عج) را در پهلوی نامش می نویسند و لفظ (عج) در اصطلاح شان مخفف از (عجل الله فرجه) است. اینها عقیده دارند که این امام جهت برپا ساختن انقلاب از خواب طولانی اش که بیشتر از یکهزار سال طول کشید بر می خیزد، بعد از آن که از خوابش برخاست، الله تعالی همه حکام مسلمان را که پیش از وی بر مردم حکومت کرده اند و یا در عصرش با وی در حکومت معارض بوده اند زنده می سازد تا انتقام خویش را و انتقام پدران خویش را از آنها بگیرند، پس این حکام را که در رأس شان جبت و طاغوت یعنی ابوبکر و عمر می باشند - محاکمه می کند، چون آنها حکومت را از وی و از پدران وی (که یازده امام بودند) غضب نموده اند، زیرا که بعد از وفات رسول الله (ص) تا قیام قیامت حکومت تنها حق ایشان است کسی دیگر در آن حق ندارند. بعد از آنکه این طواغیت غاصب را محاکمه نمود، به اعدام و قتل شان می فرماید، پس آنها را دسته دسته بقتل میرساند، هر دسته پانصد تن میباشد، مجموع این حکام که در همه عصور اسلامی بر حکومتها قبضه کرده اند سه هزارتن میباشند، و این محاکمه و این اعدام در دنیا پیش از بعث نهائی و پیش ازقیامت می باشد. بعد ازینکه کسانی مردند و کسانی اعدام شدند و هیچ زنده جانی باقی نماند، بعث اکبر آغاز می شود، مردم به محشر میروند، بعد زا آن کسانی به جنت می روند و کسانی به دوزخ. جنت فقط جای آل بیت و جای کسانی است که در حق شان چنان عقیده دارند که پیشتر بیان شد و دوزخ جای کسانی است که شیعه نباشند. شیعه رستاخیز حکامو محاکمه و قصاص شان را بنام (رجعت) یاد می کنند، عقیده بررجعت از جمله عقاید اساسی و بنیادی شان است که هیچ فرد شیعه در آن شک ندارد. من برخی از خوش باوران را دیده ام که می گویند: شیعه درین عصرهای بعدی ازاین عقیده (عقیده رجعت) برگشته اند، در حالی که این گفتار غلط است چون خلاف واقع است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
تمسک شیعه و پایبندی شان به عقائد فوق الذکر از زمان حکومت صفوی تا کنون بیشتراز زمان های قبلی آن بوده، بنا بران آن ها دراین هنگام از دو حال خالی نیستند: برخی از آنها کاملا به عقائد فوق الذکر عقیده دارند و برخی دیگر شان ذریعه فر اگرفتن تعلیمات عصری از عقیده شیعه بسوی کمونیزم منحرف شده اند. کمونیستها در عراق و حزب توده در ایران فقط از جوانان شیعه بمیان آمده اند، علت آن این است که چون بر خرافات شیعه واقف گردیدند از تشیع بیزار شدند و بجای آن کمونیزم را انتخاب کردند، حزب وسطی آن جا وجود ندارد جز کسانیکه بمنظور بر آوردن اغراض مذهبی یا دپلوماسی و یا حزبی و یا شخصی از روی تقیه بکدام چیزی دیگر تظاهر می کنند، اما در دل خلاف آن را پنهان می دارند. برای اینکه شما عقیده شیعه را درباره (رجعت) خوب دانسته باشید ، من گفتار یکی از مشایخ شیعه را که ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان نام دارد و در نزد شیعه به (شیخ مفید) مشهور است برایتان از کتابش ( الارشاد فی تاریخ حجج الله علی العباد ص 398 -452 طبع حجر در ایران به طبع قدیم ) نقل می کنم تاریخ طبع این کتاب نوشته نشده است مگر به محمد علی محمد حسن الکبابکاتی نوشته شده است - شیخ مفید در کتاب مذکورخود گفته است : فضل بن شاذان ازمحمد بن علی الکوفی و او از وهب بن حفص و او از ابوبصیرروایت کرده است،ابوبصیرگفته است : ابوعبدالله (جعفرصادق) گفت : زمانی بنام امام قائم صدا داده می شود (مرادشان ازامام قائم امام دوازدهم شان است،آنها گمان می کنند که تولد این امام پیشتر از 1100 سال شده است،و اوهنوز نمرده است وعنقریب انقلاب برپا می کند وحکومت می کند)ابوعبدالله یعنی جعفرالصادق گفته است که بنام این امام ،درشب بیست وسوم ماه ، صدا داده می شود، روز عاشورا امام بپا می خیزد ، گویا که من او را اکنون در دوازدهم محرم درمیان رکن ومقام ابراهیم بچشم می نگرم که ایستاده است ،جبرئیل به طرف راستش ایستاده است و صدا می دهد به حکم خدا باوی بیعت کنید سپس از همه اکناف زمین شیعه ها بسویش می شتابند و در نزدش جمع می شوند و باوی بیعت می کنند. و در روایتی چنین آمده است: وی از مکه به کوفه می آید و در نجف ما، منزلگاه می گیرد، و از آنجا لشکرها را در بلاد منتشر می سازد. درین کتاب چنین هم گفته است: حجال از ثعلبه و او از ابوبکر حضرمی و ابوبکر حضرمی از ابوجعفر علیه السلام یعنی از محمد باقر روایت کرده است محمد باقر گفته است: گویا که من قائم علیه السلام را اکنون در نجف کوفه می بینم، در حالیکه از مکه پنج هزار فرشته همراه او آمده و روان است، جبرئیل در پهلوی راستش و میکائیل در پهلوی چپش و مسلمانان در جلویش روان می باشند و لو لشکرها را در بلاد منتشر می سازد. درین کتاب چنین هم گفته شده است: عبدالکریم جعفی روایت کرده است: من از ابوعبدالله (جعفر الصادق) پرسیدم: حکومت قائم علیه السلام چند سال میباشد؟ گفت: هفت سال- آن گاه روزها دراز می شود یکسال آن باده سال شمابرابر میباشد- لذا همه سالهای حکومتش بقدر هفتاد سال شما میباشد. بعد از آن ابوبصیر برای جعفر الصادق گفت: فدایت شوم آن سال ها چگونه دراز می شوند؟ در جوابش گفت: بدینگونه که الله تعالی فلک را می فرماید تا حرکتش را بطی(کُند) سازد پس آنگاه روزها و سال ها دراز می شوند. چون وقت برآمدن قائم علیه السلام نزدیک شود، درماه جمادی الثانی تماماً و بعد از آن در ده روز رجب پی هم برمردم چنان بارش می شود که مردم نظیر آن را ندیده اند، آنگاه گوشتهای مؤمنان و بدنهای شان از قبرهای شان میروید گویا که من اکنون بسوی شان می نگرم که از قبرهای خود برخاسته اند و از موهای خویش خاک را می افشانند. درین کتاب چنین هم ذکر است: عبدالله بن مغیره از ابو عبدالله (جعفرالصادق)علیه السلام روایت کرده است، جعفر الصادق گفته است: وقتیکه قائم علیه السلام که از آل محمد است برخیزد پنحصد تن را ازقریش از قبرهایشان می می خیزاند سپس گردن های شان را با شمشیر می زند، بعد از آن پانصد تن دیگر را بر میخیزان و با ایشان هم چنین معامله می کند- شش بار چنین معامله را با ایشان میکند (در هر بار پانصد تن را بر میخیزاند و آنها را دسته جمعی می کشد) عبدالله بن مغیره می گوید: من برای ابو عبدالله (جعفر الصادق) گفتم: آیا شمار اینها باین اندازه هست، (تعجبش از این شماراز این جهت بود که خلفای راشدین،خلفای بنی امیه،خلفای عباسی و خلفای دیگر مسلمانان تا زمان جعفر الصادق به یک در صد این عدد نمی رسد) پس جعفر الصادق در جوابش گفت: آری شمارشان باین اندازه می رسد زیرا که آنها و دوستان و طرفداران شان همه رادمن است. و در روایت دیگر جعفر الصادق گفته است: دولت و حکومت ما آخرین همه حکومتها است و هر خانواده ایکه برایش حکومت مقدر است حتما حکومتش پیش از حکومت مایان است، این ها ازاین جهت بیشتر از مااند که اگر حکومت شان بعدتر از حکومت مایان باشد، لاجرم با دیدن و ملاحظه سیرت و اخلاق ما میگفتند: اگر خدا حکومت را نصیب ما کند سیرت و اخلاق خویش را مانند سیرت و اخلاق اینها می گردانیم! درین کتاب چنین هم ذکر است: جابر جعفی از ابو عبدالله ( جعفر الصادق) روایت کرده است. جعفر الصادق گفته است: وقتیکه قائم علیه السلام که از آل محمد است برآید، خیمه ها را نصب میکند، آنجا ،آن قسمت از قرآن منزل که هنوز مخفی است آشکار میشود و تعلیم داده می شودو یاد گرفتنش بر کسانی دشوار می باشد که قرآن امروزه یعنی مصحف عثمانی را فرا گرفته باشند. [2] (یعنی فراگرفتن قرآن شان بر کسانی دشواری می کند که مصحف عثمانی را فراگرفته باشند زیرا که ترکیب مصحف عثمانی خلاف قرآنی است که در زمان امام قائم علیه السلام در همان خیمه تلاوت می شود). شاید از همین جهت باشد که می گویند در شیعه حتی یک تن هم وجود ندارد که قران را از اول تا اخر حفظ داشته باشد. در کتاب مذکور این هم ذکر است: عبدالله ابن عجلان از ابو عبدالله (جفعرالصادق) روایت کرده است: جعفر الصادق گفته است: «وقتیکه قائم علیه السلام که از آل محمد است بپا خیزید مانند داود علیه السلام برمردم حکم میکند. [3] مفضل بن عمر از ابو عبدالله (جعفرالصادق) راویت کرده است که از کوفه بیست وهفت مرد ازقوم موسی علیه السلام و هفت تن اصحاب کهف و یوشع بن نون و سلیمان و ابو دجانه انصاری و مقداد و مالک الاشتر به حیث انصار و حکام در پیش روی قائم علیه السلام برمی آیند . این همه نصوص با اسنادش بکمال امانتداری لفظاً از کتاب عالمی از علمای بزرگ شان که شیخ مفید نام دارد نقل شد. البته این نصوص برآل بیت به دروغ شاخته شده است و این یک مصیبت بزرگ بر آل بیت است که چنین دروغگویان شیعه و خاصان شان باشند. باید گفت که کتاب شیخ مفید در ایران طبع گردیده است و نسخه اثری آن هنوز محفوظ و موجود است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
از آن جهت که عقیده بر (رجعت) و محاکمه نمودن حکام مسلمین از عقائد اساسی و نیادی شیعه است، سید مرتضی دانشمند شیعه و مؤلف کتاب (امالی المرتضی) برادر شریف رضا شاعر مشهور که شریک وی در تزویر و جعل زیادتها بر نهج البلاغه است و شاید که این زیادتهای جعلی اضافه تر از سوم حصه اصل کتاب نهج البلاغه باشد و این کتابی است که در آن به صحابه کرام اشاره ها شده است و بر آنها حمله صورت گرفته است، این دانشمند شیعه در کتاب خود (المسائل الناصریه) چنین گفته است: ابوبکر و عمر آن روز یعنی در روز قیام مهدی (امام دوازدهم شان که او را بنام قائم آل محمد یاد میکنند) بر درختی به دار کشیده می شوند! این درخت پیش از بدار کشیدن ابوبکر وعمر تازه میباشد اما بعد از آن خشک می شود. [4] ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
علمای بزرگ شیعه در هر عصر دربرابر ابوبکر و عمر این دو صحابی روسل الله صلی الله علیه و سلم که حیثیت دو وزیر او را داشتند موقف بس شرم آور را برای خود اتخاذ کرده اند. نه تنها در برابر ایشان موقف ننگین را گرفته اند بلکه چنین موقف را در برابر همه اعلام اسلام و خلفاء و حکام و زعماء و مجاهدین و حامیان اسلام گرفته اند.
یک تن از داعیان شیعه که
سرپرستی و مصارف دارالتقریب را در مصر بدوش داشت برای مردم البته این ادعایش دروغ و نیرنگ است زیرا که این عقاید و این موقف ننگین در کتابهای درسی شان در مدارس تدریس می شود و از ضروریات دین و عناصر اولی آن در نزد شان به حساب می رود و نیز کتابهای را که علمای نجف و ایران و جبل عامل در زمان ما نشر و اشاعه می کنند بدتر از کتابهای قدیم شان است کتابهاییکه آرمان تقارب و تفاهم را درمیان جانبین درهم و برهم می سازد، بطور مثال: مردی را از شیعه نام می بریم که پگاه و پیگاه صدا بلند می کرد که وی دعوت کننده بسوی وحدت و تقریب است، آن مرد شیخ محمد بن محمد مهدی الخالصی نام دارد، او دوستان زیادی در مصر و بلاد دیگر دارد که درجهت به میان آوردن تقریب در میان شیعه و اهل سنت کار میکنند، این مرد شیعه که درجهت توحید و تفاهم در میان اهل سنت و شیعه دعوت خویش را پیش می برد، ابوبکر صدیق و عمر را از هر نعمتی محروم ساخته است حتی از نعمت ایمان، چنانچه در کتاب خود (احیاء الشریعه فی مذهب الشیعه جزء اول صفحه 63-64) چنین گفته است اگر اهل سنت بطور اعتراض برای ما بگویند که ابوبکر و عمراز اهل بیعت الرضوان اند و اهل رضوان کسانی اند که قرآن کریم بر رضامندی الله تعالی از آنها تصریح نموده است، چنانچه قرآن کریم گفته است: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» در جواب شان می گوییم که اگر قرآن کریم چنین گفته می بود که: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ» و یا (عن الذین بایعوک) پس در آن صورت آیت دلالت برین می کرد که الله تعالی از هر بیعت کننده راضی است، مگر آیت چنین می گوید: «لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ» بنا براین رضامندی الله تعالی از کسانی است که ایمان خالص داشته باشند. [5] مقصودش این است که ابوبکر و عمر ایمان خالص نداشتند پس رضای الله تعالی شامل حال ایشان نمی باشد. این دو عالم شیعه و معاصر با اینکه مدعی غیرت بر اسلام و مسلمین و حرصمند بر مصالح و خیر مسلمانان اند، چون در مؤلفات عصری مطبوع و نشر شده خویش درباره ابوبکر و عمر- که بهترین مردم بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم اند و یا حداقل بهترین مسلمانان در تاریخ اسلام اند- چنین عقیده دارند! پس آیا باز هم کدام امیدی برای ما و امثال ما در تفاهم و تقارب در میان مذاهب باقی می ماند؟ جز این نیست که اینها همه حیقیت جواسیس دشمن در در صوف مسلمین دارند. شیعه تنها اصحاب کرام رسول الله صلی الله علیه و سلم و تابعین و حکام مسلمین را که قصر اسلام را بنا ساخته اند و چنین عالم اسلامی را برای مایان بمیان آورده اند باین جایگاه پست و شرم آور پائین نیاورده اند بلکه در حق امامان خویش چیزهای را عقیده دارند که امامان شان از آن بیزار و بری اند. کلینی در کتاب کافی خویش برای ائمه دوازدهگانه اوصافی را نوشته است که آنها را از مقام بشریت به مقام خدایان یونان که در عصر وثنیت قرار داشتند بلند برده است. اگر مایان تصریحات شان را درین باره از کتاب کافی و کتابهای معتبر دیگر شان که به درجه اول اعتبار دارند نقل کنیم کتاب بزرگی از آن ساخته می شود و بنابران عناوین باب های چندی را از کتاب کافی نصا ذکر می کنیم و برآن اکتفا می نماییم اینک برخی از عناوین ابواب کافی: «باب الائمه یعلمون جمیع العلوم التی خرجت الی الملئکه و الانبیاء و الرسل» یعنی درین باب بیان می شود که امامان همه آن علوم را میدانند که برای فرشتگان و انبیاء و رسولان داده شده است. «باب ان الائمه یعلمون متی یموتون و انهم لا یموتون الا باختیارهم»
یعنی دراین باب بیان می
شود که امامان می دانند که چه وقت می میرند و آنها باختیار خودشان «باب ان الائمه یعلمون علم ما کان و ما یکون و انه لا یخفی علیهم شیء» یعنی درین باب بیان می شود که امامان علم هر آنچه را که در سابق پیدا شده و هر آنچه را که در آیند ه پیدا می شود، میدانند و هیچ چیز بر ایشان پوشیده نیست. «باب الائمه عندهم جمیع الکتب یعرفونها علی اختلاف السنتها» یعنی دراین باب بیان می شود که همه کتابها در نزد امامان است آنها این کتابها را میدانند هر چند که بزبانهای مختلف باشند. «باب انه لم یجمع القرآن کله الا الائمه و انهم یعلمون علمه کله» یعنی درین باب بیان می شود که همه قرآن را فقط امامان جمع کرده اند و همین امامان همه علوم قرآن را میدانند. «باب ما عند الائمه من آیات الانبیاء» یعنی درین باب بیان می شود که هم معجزات و دلائل پیامبران در نزد امامان است. «باب ان الائمه اذا ظهر امرهم حکموا بحکم داود و آل داود و لا یسألون البینه» یعنی درین باب بیان می شد وقتیکه امامان به حکومت برسند و غالب شوند، به طرز فیصله داود و آل داود فیصله می کنند و از کسی دلیل طلب نمی کنند. «باب انه لیس شیء من الحق فی ایدی الناس الا ما خرج من عند الائمه و ان کل شیء لم یخرج من عندهم فهو باطل» یعنی درباب بیان می شود هر که از جمله مردم در سخن خویش حق بجانب باشد این همان حقی است که از نزد امامان بدستش رسیده است و هر چیزیکه از نزد امامان پدیدار نشده باشد پس آن چیز باطل است. «باب ان الارض کلها للامام» یعنی درین باب بیان می شود که زمین همه از امام است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
آنها در حق امامان دوازده گانه چیزی را معتقد اند که امامان از آن بیزارند و آن اینکه: آنها بر غیب علم دارند و بالاتر از مقام بشریت اند، مگر با این منکر از آن امور غیبی اند که از طرف الله تعالی بر محمد صلی الله علیه و سلم وحی شده است، آنها می گویند: محمد (ص) بر امور غیبی که به پیدایش آسمان ها و زمین و صفت جنت و دوزخ مربوط است، علم ندارد یعنی چنین اشیاء بر وی وحی نشده است! البته این عقیده شان چیزی است که در مجله (رساله الاسلام) که دارالتقریب در قاهره آن را نشر می کند نوشته شده است. در شماره چهارم سال چهارم صفحه 368 این مجله بقلم رئیس محـــــــکمه شرعیه علیای شیعه در لبنان - که از مشهورترین علمی شیعه است - مضمونی به عنوان (من اجتهادات الشیعه الامامیه) نشر شده است، درین مضمون مطلبی را از یک تن مجتهدشان که محمد حسن الاشتیانی نام دارد، نقل کرده است، محمد حسن الاشتیانی در کتاب خود (بحرالفوائد ج1 ص267) گفته است. وقتی پیامبر از احکام شرعی چون نواقض وضو و احکام حیض و نفاس برای مایان خبر داده باشد تصدیق و عمل بر آن واجب است و اگر از امور غیبی چون پیدایش آسمان ها و زمین و حور و قصرها برای مایان خبر داده باشد، اعتقاد بر آن فرض نیست هر چند که ثبوت این اخبار از پیامبر صحیح و قطعی باشد نه ظنی. سخت تعجب است از آنها که برای امامان خویش به دروغ علم غیب را ثابت می سازند و بر آن ایمان دارند و آن را از دین خود می دانند با اینکه روایت علم غیب از امامان شان ثبوت قطعی ندارد مگر برای خود جائز می دانند که عقیده بر نصوص نکنند که درباره پیدایش آسمان ها وزمین و صفت جنت و دوزخ آمده است هرچند که نسبت آن نصوص به رسول الله (ص) صحییح و دلالت آن بر مرادش قطعی است مانند آیات قرآن کریم و احادیث صحیح و متواتری که درباره امور غیبی آمده است. آنها خود را مکلف نمی دانند که بر چنین اخبار و گفتار پیامبر تصدیق کنند، با اینکه پیامبر از خود چیزی نمی گوید، هر چه می گوید از وحی می گوید: «ان هو الا وحی یوحی» اگر کسی درمیان امور غیبی که شیعه برای امامان خود ثابت نموده اند و در میان امور غیبی که به روایات صحیح و به قرآن برای رسول الله (ص) ثابت شده است مقایسه کند برایش معلوم خواهد شد: امور غیبی که با احادیث صحیح و قرآن برای رسول الله صلی الله علیه و سلم ثابت شده است با قسمت کمی ازاین امور غیبی که شیعه برای امامان دوازده گانه خود بعد از انقطاع وحی ثابت نموده اند برابر نمی شود. راویانی که امور غیبی را از امامان دوازده گانه روایت کرده اند، در نزد علمای جرح و تعدیل از اهل سنت کذاب و دروغگوی اند،مگر پیروان شان از اهل شیعه باین دروغگویی شان اعتنا نمی کنند، روایت شان را در امور غیبی از امامان شان تصدیق می کنند. اکنون هم مجله (رساله الاسلام) که دارالتقریب آن را نشر میکند و قاضی محکمه شرعیه علیای شان در لبنان و مجتهدشان حسن الاشتیانی براین عقیده شان شادمانی می کنند و کف میزنند و می گویند که واجب نیست تصدیق پیامبر در آن گفتار و اخبار او شود که به راویات صحیح از امور غیبی برای ما خبر داده است. حقا که این ها می خواهند رسالت محمدی را در مسائلی چون نواقص وضو و حیض و نفاس و فروع فقهی دیگر حصار کنند. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
مقام امامان در نزدشان بالاتر از پیامبر است با اینکه آن امامان مدعی نزول وحی بر آنها نبودند ولی شیعه علم بر امور غیبی را برای شان ثابت نمودند و مقام شان را از مقام پیامبر بالاتر بردند با اینکه بر پیامبر وحی نازل می شد بعد ازین بکدام دلیل درمیان مایان و ایشان تقریب و بهم نزد یکسازی ممکن خواهد شد؟! چیزی که در همه دوره های تاریخ، عام و خاص شیعه بر آن مواخذه و محکوم می شوند، موقف شان در برابر حکومتهای اسلامی است باین بیان که آنها در برابر هر حکومت نیرومند اسلامی، بحکم عقیده تقیه، از تملق و چاپلوسی کار گرفته اند، تا خیرات و منافع آن را بمکند و در مراکز آن جایگرین شوند و هر زمانی که آن حکومتها ضعیف شوند یا مورد حمله و هجوم دشمن قرار گیرند، با دشمنان شان کنار آیند و برضد شان قیام کنند! آنها یعنی شیعه در اواخر دولت اموی ها حینیکه عمو زاده های شان یعنی عباسی ها بر ضد آنها قیام کردند همین طور بودند یعنی در پهلوی عباسیها بر ضد امویها بودند و بلکه انقلاب عباسی ها به ضد اموی ها با ترغیب و تشویق و تحریک و دسایس شیعه بوده. بعد از سقوط اموی ها همین موقف جنایتکارانه را در برابر عباسی ها نیز گرفتند واین خیانت شان بر ضد عباسی ها زمانی بود که هلاکو ومغول های بی دین خواستند خلافت اسلامی و پایتخت عزت و مرکز تمدن و علومش را از بنیاد بر کنند! حکیم و دانشمند شیعه: نصیر طوسی که در نخست جهت تقرب و نزدیک شدن به دربار خلیفه عباسی المعتصم شعر می سرود و مداحی میکرد، هر چه زودتر در سنه 655 برضدش دگرگون شد و دشمنانش را بر ضدش شورانید هر چه زودتر سرنگونی اسلام را در بغداد متمنی شد، چنانچه وی در طلایه لشکر هلاکوی خون آشام داخل بغداد شد و با هلاکو یکجا از منظره کشتارگاه مسلمانان اعم از مردان و زنان و اطفال و مو سفیدان حظ می برد و برآن شادمانی می کرد و نیز برین راضی بود و شادمانی می کرد که کتابهای علوم اسلامی در رود دجله آنقدر غرق شد که شب ها و روزهای زیاد آب دجله از سیاهی کتابهای مخطوط سیاه گشته بود! بیشک، با غرق کردن این کتابها، نفیس ترین آثار اسلامی اعم از تاریخ و ادب و لغت و شعر و حکمت علاوه بر علوم شرعی و مصنفات امامان سلف از کاروان اول که بکثرت در آن زمان موجود بود، از میان رفت. درین فاجعه فرهنگی با چیزهای تلف شده نفیس ترین چیزهای دیگر که در سابق نظیر نداشت نیز تلف شده است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
خیانتهای علقمی و ابن ابی الحدید با شیخ شیعه نصیر طوسی، درین خیانت بزرگ و تاریخی دو رفیق دیگرش اشتراک نموده اند و ایشان عبارت اند از محمدبن احمد العلقمی شیعه و زیر المعتصم و عبدالحمید بن ابی الحدید معتزلی، دست راست علقمی، و این مرد دوم در تشیع شدید تر از شیعه می باشد. ابن ابی الحدید کسی است که همه عمرش در عداوت و کینه توزی با اصحاب کرام سپری شده است، چنانچه این عداوتش از شرحش که بر کتاب نهج البلاغه نوشته است هویدا است، وی درین کتاب چنان دروغهای را ساخته و بافته است که چهره زیبای تاریخ اسلام را بقدری مشوه و دگرگون نشان داده است که می تواند مردمان جاهل بر حقائق تاریخی و جاهل بر چیزهای ساخته شده بر اسلام را بفریبد حتی مردمان ذکی و فاضل و مؤلفین را...خلیفه المعتصم بر ابن العلقمی کرم و مهربانی کرده بود، چون او را وزیر خویش گردانیده بود، اما ابن العلقمی این کرم و این احسان خلیفه را به خیانت و غدر جواب داد. شیعه ها از قدیم زمان تا کنون از سرنگون شدن نیروی اسلام بدست ناپاک هلاکو لذت برده اند و برآن شادمان شده اند، اگر کسی در آن شک دارد مهربانی کند، ترجمه و حالات نصیر طوسی را در همه کتابهای تراجم شان خصوصا در کتاب آخرشان که (روضات الجنات) نام دارد و تألیف خونساری است مطالعه کند، کتاب خونساری مملو از مدح سفاکان و غداران و مملو از شادمانی شان بر فجایعی است که آن روز بر اسلام و مسلمین اجرا شد و مملو از شادمانی شان بر قربان شده گان عام و خاص مسلمین در آن حادثه المناک است، و مملو ازمسرت شان بر کشتار عامه مسلمین اعم از زن و مرد، طفل و شیخ است! آری آنها برین فجایع آنچنان اظهار مسرت و شادمانی کردند که سخترین دشمن اسلام و سنگدل ترین انسان وحشی از شادمانی کردن بر چنین فجایع می شرمد و خجالت می کشد. این موضوع طولانی شد با اینکه دوست داشتم مختصر باشد، و دوست داشتم که نصوص را فقط از کتابهای معتمد و معتبرشان نقل کنم؛ حالا این موضوع را به یادآوری نص دیگری که به موضوع تقریب ربط دارد خاتمه می دهم تا هر مسلمان بداند که عمل تقریب و بهم نزدیک ساختن در میان همه گروه های مسلمین ممکن است ولی درمیان مسلمین و شیعه محال و ناممکن است، دلیل برآن، اعتراف خودشان است که ذیلا بیان می گردد. خونساری این مؤرخ بزرگ که از اعلام شیعه است در کتاب خود (روضات الجنات ص 579 طبع دوم سال 1367 طبع ایران) در اثنای ترجمه طولانی نصیر طوسی چنین گفته است: از جمله سخنان حقیقی و ظریف طوسی، آن گفتار اوست که درباره مشخص نمودن فرقه ناجیه از میان هفتادو سه گروه گفته است، او یعنی نصیر طوسی گفته است: که فرقه ناجیه فقط امامیه ها اند نه غیر آنها اینک الفاظ طوسی حرفاً ذکر می شود: «من همه مذاهب منسوب به اسلام را بررسی کردم و بر اصول ایمانی (اصول) شان و بر فروع شان واقف گردیدم، غیر از امامیه ها همه مذاهب دیگر را در اصول ایمانی (اصول) مشترک یافتم، هرچند که در چیزهایی از هم اختلاف داشتند که نفی یا اثبات آن چیزها در اصل ایمان تفاوت نمی آورد. بعد از آن طائفه امامیه را دریافتم که به همه اینها در احوال ایمانی (اصولش) مخالفند - بنابرآن اگر فرقه ازاین هفتاد و دو مذهب جز امامیه ها - ناجیه باشد، لاجرم همه آن فرقه ها ناجیه خواهند بود، پس معلوم شد که فرقه ناجیه تنها امامیه ها اند نه غیر ایشان. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
نجات فقط در ولاء با اهل بیت است خونساری گفته است: سید نعمت الله موسوی عنوان فوق را ( نجات فقط در ولاء با اهل بیت است) نقل کرده است و سپس آن را چنین شرح داده است: «همه فرقه های منسوب به اسلام براین متفق اند که شهادتین به تنهایی سبب نجات از دوزخ است، آنها برین قول رسول الله (ص) اعتماد و تمسک کرده اند: «من قال لا اله الا الله دخل الجنه» مگر این فرقه یعنی فرقه امامیه برین اتفاق دارند که نجات ممکن نیست مگر باولاء با اهل بیت که عبارت اند ازدوازده امام و با براءت و بیزاری از دشمنان شان که عبارت اند از ابوبکر و عمر و همه کسانی که منسوب به اسلام اند ولی با این عقیده اش که نجات بدان مربوط است، از همه فرقه های منسوب به اسلام جدا میباشد. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ فهرست
شیعه نه تنها در اصول بلکه در فروع نیز خلاف مسلمان اند طوسی و موسوی و خونساری این سه تن در برخی از سخنان مذکور شان راست گفته اند و در برخی دروغ... در چیزی که راست گفته اند این است که فرقه های مسلمین در اصول با هم نزدیک اند ولی در فروع و امور ثانوی در میان خویش اختلاف دارند، پس از همین جاست که تفاهم و تقارب در میان فرقه هایی که در اصول با هم نزدیک اند ممکن می شود و این تفاهم و تقارب با شیعه امامیه بخاطر این ناممکن است که آنها با همه فرقه های مسلمین در اصول شان مخالف اند، شیعه امامیه هیچگاه از فرقه های مسلمین راضی نخواهند شد مگر آنگاه که بر جبت و طاغوت یعنی ابوبکر و عمر و مردمان بعدتر از ایشان تا امروز لعنت بگویند و از همه کسانی بیزاری و براءت نشان دهند که شیعه نباشند، هر چند که از آل بیت رسول الله (ص) و دخترانش باشند، البته همان دختران رسول الله (ص) که درنکاح ذی النورین عثمان بن عفان و درنکاح مرد بزرگ اموی که عاص بن الربیع نام دارد باشند، عاص بن الربیع مردی بود که رسول الله بر منبر نبوی در محضر عامه مسلمین از ا |