معتقدات روافض

دشمنی با اسلام و مسلمانان از همان اوان بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شروع و با گسترش اسلام بر دامنه ی آن افزوده شد، این کینه توزی و خصومت نسبت به اسلام و مسلمین همچنان ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت؛ چرا که تا اسلام باقی است این کینه توزیها ادامه خواهد داشت هر چند دشمنان اسلام با در نظر داشت موقعیت خویش چهره های متفاوتی به خود گرفته اند و به دسیسه ها و دشمنی ها ی خویش رنگ دیگری داده اند.

یک عده از دشمنان اسلام با شمشیر و با انواع سلاح های سرد و گرم به مقابله با اسلام برخاستند و در میادین نبرد با مسلمانان به جنگ و زور آزما یی پرداختند که با شکست خوردن از مبارزین جان برکف اسلام، از صحنه ی نبرد کنار رفتند و یا کنار زده شدند و سرانجام دست از مبارزه و ستیز برداشتند، ولی عده ای دیگر از دشمنان قسم خورده ی اسلام مانند روافض که خطرناکتر از گروه نخست میباشند، در میان مسلمانان نفوذ کردند و با تظاهر به اسلام خودشان را همچون زالو بر پیکر اسلام چسپاندند و مانند یک غده ی سرطانی عمل کرده و میکنند.

روافض با هدف قرار دادن اساس اسلام، همه ی تلاششان را برای از میان بردن مکتب پیامبر به کار بسته و سعی کرده اند تا اسلام را تخریب کنند، باوارونه جلوه دادن حقایق و تفسیر و تأویل مغرضانه و جهت دار از قرآن و با استفاده از احادیث ساخته شده ی خویش، درصدد بر آمده اند تا به هر طریق ممکن چهره ی واقعی اسلام را مسخ و مردم را نسبت به پرچم داران اسلام بدبین نمایند، بدین خاطر تا توانسته اند از زبان پیامبر و ائمه دروغ بافته و به نام دین و اهل بیت به خورد مردم داده اند.

ما در این نوشتار جهت روشن شدن حقایق، به برخی از معتقدات این گروهک ضالّه که برگرفته شده از کتب و متون معتبر خود ایشان است اشاره می کنیم تا مسلمانان این قشر به ظاهر وحدت خواه را بهتر و بیشتر بشناسند.

امامت: بنا به اعتقاد شیعیان امامیه، امامت رکنی از دین و اصلی از اصول دین ایشان است، آنان معتقد به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی بن ابی طالب -رضی الله عنه - میباشند، روافض از این هم پا را فراتر گذاشته و معتقدند که پیامبرصلی الله علیه وسلم حضرت علی را وصیّ و جانشین خود مقرر کرده و امامت وی از جانب خداوند تعیین گردیده است و همه ی انبیا نیز به ولایت علی اقرار نموده اند و از آنان عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته شده است و پیامبران هم مردم را به ولایت علی و اولاد وی دعوت کرده اند!!؟

چنانچه ملا باقر مجلسی در بحارالانوار جلد 11 ص 60 حدیثی را از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم نقل کرده که ایشان فرموده اند:" یاعلی، ما بعث الله نبیا إلاوقد دعاه إلی ولایتک طائعا أوکارها" !!؟ (ای علی! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگراینکه اورا به ولایت تو فرا خوانده و از او پیمان گرفته است چه راضی به آن بوده یا نبوده به هر حال از او پیمان گرفته شده است) !!؟

از ابوجعفر( امام باقر) نقل کرده اند که گفته است :" ان الله تبارک وتعالی أخذ میثاق النبیین بولایـة علی" ( خداوندتبارک وتعالی ازپیامبران عهدوپیمان به ولایت علی گرفته است) 1

 و همچنین از ابوعبدالله (امام صادق) روایت کرده اند که فرموده است:" ولایتنا ولایة الله لم یبعث نبیّ قطّ إلابها" (ولایت ما، ولایت خداوند است، هرگز هیچ پیامبری مبعوث نگردیده مگر اینکه به ولایت ما اقرارکرده و نسبت به آن عهد و پیمان داده است) !!؟-2

اینگونه روایات کفر انگیز و خود ساخته و متناقض که بدست استفاده جویان مذهب تراش روافض ساخته و پرداخته شده است و با قرآن کریم نیز تناقض دارد، در کتب معتبر شیعه به وفور دیده می شود و خوانندگان عزیز برای تحقیق و تفحص بیشتر در این زمینه، می توانند به کتابهای زیرمراجعه نمایند و آنها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند : اصول کافی کلینی، بصائرالدرجات صفار،مستدرک الوسایل نوری طبرسی، تفسیرصافی کاشانی، بحارالانوارمجلسی، خصال صدوق، وسایل الشیعه حرّعاملی، معالم الزلفی وغیره.

مایه ی تأسّف است که چرا کسانی که در سراب جهل روافض گرفتار آمده اند به ویژه نسل جوان در مورد اینگونه ادّعا های پوچ وبی اساس، اندکی نمی اندیشند و تدبر و تأمّل نمی کنند؟! آیا تا به حال فکر کرده اند که چگونه ممکن است خداوند از پیامبران علیهم السلام عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته باشد و آنان هم به موجب آن، مردم را به ولایت علی و سایر ائمه دعوت کرده باشند و با وجود آن هیچ اسمی از دعوت مردم به ولایت علی در قرآن کریم برده نشده باشد!!؟

که یقینا هم چنین چیزی در قرآن وجود ندارد و پیامبران هم اگر چنین وظیفه ای میداشتند، به طور حتم به وظیفه ی دینی خود عمل می کردند؛ چون ممکن نیست که پیامبری نسبت به وظیفه ی خود کوتاهی کرده باشد، پس به این نتیجه می رسیم که این ادعای روافض همچون سایر ادعاهای آنان از اساس دروغ است.

آنچه مسلم است این است که تنها براساس یک ادّعا نمی توان مذهب و یا عقیده ای را بنا کرد، اعتقاد و باور دینی بازیچه ی دست این و آن نیست که هر طور دلشان به خواهد با یقین و باور مردم بازی کنند و دکانی برای خود به سازند و خرافه ای را به عنوان ضروریات دین به خورد مردم دهند؛ چرا که بخش اعتقادات خارج از دایره ی تقلید است و اعتقاد براساس یک دلیل قوی شکل می گیرد و نه برمبنای یک تعصب جاهلانه و کور، بنا براین هر آنچه مخالف بانص صریح قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد، به هیچ عنوان قابل قبول نیست، لذا این ادعای رافضی ها که میگویند : خداوند از انبیا به ولایت علی و اولاد او  اقرار گرفته و آنان هم مردم را به ولایتش دعوت کرده اند، ادّعایی بیش نیست و هیچ مدرک و دلیل قرآنی و یا حدیث صحیح و مستندی در این باره وجود ندارد، آیات قرآن در مورد دعوت انبیا، تنها به دو موضوع اساسی و مهم - توحید و پرهیز از شرک - پرداخته و تصریح دارد بر اینکه همه ی پیامبران مردم را به توحید فرا خوانده و از شرک برحذر داشته اند چنانچه خداوند در سوره انبیا آیه: 25 فرموده است :(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ) ماپیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه به او وحی کردیم که : معبودی جزمن نیست، پس فقط مرا پرستش کنید. و در سوره نحل آیه: 36 فرموده است : ( وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ) ما به میان هر ملتی پیامبری را فرستاده ایم - و محتوای دعوت همه ی پیغمبران این بوده است - که خدا را به پرستید و از طاغوت دوری کنید...و آیات :59 ، 65 ،85 سوره اعراف، آیه:61 سوره هود، آیه: 13 سوره لقمان، آیه : 48 سوره نسا و غیره نیز به همین دو موضوع فوق تصریح دارند.

اعتقاد روافض درباره ی اهل سنت و سایر کسانی که قایل به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی و اولاد او نیستند.

همه ی اهل سنت بدون استثنا دوستدار واقعی حضرت علی بوده و هستند و ایشان را همانند خلفای ثلاثه تکریم میکنند و به هیچ عنوان نسبت به آن حضرت توهین روا نمی دارند و از مقام شامخ ایشان نمی کاهند و همچنین اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دوست میدارند و نسبت به ایشان احترام فوق العاده و خاصی قایل اند.

اما در مورد امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی رضی الله عنه، اهل سنت از نظرسیستم حکومتی و طرز تشکیل آن، معتقد به شورا می باشند و قایل به انتصاب و امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی نمی باشند و امامت را اصلی از اصول دین نمی دانند ومعتقدند که انتخاب ابوبکرصدیق رضی الله عنه به عنوان خلیفه ی پیامبرصلی الله علیه وسلم که توسط نخبگان و عموم صحابه از جمله حضرت علی انجام گرفته است، کاملا بجا و به حق بوده و هیچ نوع تخلفی از قرآن یا از سنت و فرمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم صورت نگرفته است ( که این خود بحث جداگانه ای را می طلبد.

ولی از آنجایی که روافض امامت را اصلی از اصول دین خود ساخته ی خویش میدانند و معتقدند که امامت تنها حق علی و اولاد او است، بنا بر این از نظر آنان، اهل سنت چون معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی و اولاد وی نمی باشند، مسلمان نیستند و ریختن خون و گرفتن مال ایشان به هر نحو ممکن حلال است!!؟

چنانچه خمینی در کتاب "توضیح المسایل" ( چاپ قدیم) در فصل اشیای گمشده و اموال به دست آمده، کافر و سنی را (باعبارت کافر و سنی ذمّی..) در یک ردیف قرار داده و سنی را در حکومت ولایت فقیه از زمره ی ذمّی ها دانسته است !!؟ که البته در چاپ جدید لفظ سنی برداشته شده است، علاوه بر آن، خمینی در کتاب تحریر الوسیله ص 318 گرفتن مال ناصبی یعنی سنی را به هر طریق ممکن -چه ازطریق غصب یا مصادره و غیره - جایز و روا و سنی ها را از جمله ی اهل حرب دانسته است!!؟ و نظام مستبد ولایت فقیه ایران بر مبنای همین اعتقاد با اهل سنت ایران رفتار می کند و عملا هیچ حق و حقوقی برای آنان قایل نیست و با انواع ترفندها درپی نابودی و محو هویت آنان است.

تعداد کثیری از مصادر معتبر و معتمد روافض اتفاق دارند بر اینکه کسی که قایل به امامت بلافصل حضرت علی و اولاد او نباشد مؤمن و مسلمان نیست که به برخی از این مصادر در زیر اشاره می شود.

محمد بن علی بن بابویه قمی که از نظر روافض ملقب به "صدوق" است در رساله ی اعتقادات ص 103-طبع مرکز نشر کتاب ایران 1370، میگوید : " و اعتقادنا فیمن جحد امامة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الأئمة من بعده علیهم السلام انه کمن جحد نبوة جمیع الانبیاء.." اعتقاد مادرباره ی کسی که امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و امامان بعد از وی را منکر شود، این است که او مانند کسی است که نبوت همه ی پیامبران را منکرشود.

محمد محسن معروف به فیض کاشانی در" منهاج النجاة" ص 48 طبع دارالاسلامیه بیروت 1987، می گوید: "و من جحد امامة احدهم - ای الائمة الاثنی عشر- فهو بمنزلة من جحد نبوة جمیع الانبیاء علیهم السلام"  کسی که منکر امامت یکی ازامامان دوازد گانه باشد او همانند کسی است که پیامبری همه ی پیامبران علیهم السلام را انکار کند.

نعمت الله الجزایری در کتاب " انوارنعمانیه" ج 3ص264مطبوعه تهران طبع جدید، گفته است :" منکرخلافت بلافصل علی، کافراست.

و از نظر باقر مجلسی، هر کس که امامت حضرت علی و اولاد او را قبول نداشته باشد مشرک و کافرشمرده می شود و در آتش جهنم برای همیشه می ماند!!؟ در بحار الانوار ج 23ص390 اظهار داشته است :" اعلم ان اطلاق لفظ الشرک و الکفر علی من لم یعتقد امامة امیر المؤمنین و الائمة من ولده علیهم السلام و فضل علیهم غیرهم یدل انهم مخلدون فی النار" بدانکه اطلاق لفظ شرک و کفر بر کسانی که معتقد به امامت امیر المؤمنین و امامت اولاد او نباشند و دیگران را بر آنان برتر بدانند، دلالت دارد بر اینکه چنین کسانی مخلّد فی النار هستند!!؟

عبدالله مامقانی که از نظر رافضی ها ملقب به علامه ثانی است در" تنقیح المقال" ج 1 ص208 باب الفوائد، مطبوعه نجف 1952 م، غیر از اثنا عشریه یعنی شیعیان دوازده امامی، سایر مردم را مشرک و کافر خوانده است!!؟

" و غایة مایستفاد من الاخبار جریان حکم الکافر و المشرک فی الآخرة علی کل من لم یکن اثنی عشری"

نهایت آنچه از اخبار استفاده می شود این است که حکم کافر و مشرک در آخرت در مورد همه ی آن کسانی به اجرا در می آید که اثنا عشریه نمی باشند!!؟

باقرمجلسی و مامقانی و امثال ایشان، معلوم نیست که بر چه اساسی دم از اخبار می زنند و بر اساس کدام دلیل و مدرک قرآنی و حدیث صحیح رسول خدا صلی الله علیه وسلم به این نتیجه رسیده اند که تنها رافضی ها -که تظاهر به اسلام می کنند- "شعب الله المختار" هستند و سایر مردم و همه ی فرقه های اسلامی، کافر و مشرک اند!!؟

شگفت آور است، رافضی هایی که شرک از همه ی وجود آنان می بارد خودشان را موحد و مسلمان قلمداد می کنند و مسلمانان واقعی و موحد را کافر و مشرک می پندارند؟! و شگفت آورتر آنکه با وجودی که روافض عملا و اعتقادا اهل سنت را مسلمان نمیدانند باز هم عده ای از سنی های نا آگاه، فریب شعار تو خالی وحدت خواهی آنان را خورده و در پی وحدت و اتحاد با ایشان هستند !!؟

با بررسی کتب و مصادر معتبر و موثق روافض، هر انسان آگاه و واقع بینی به این نتیجه می رسد که اظهار وحدت و برادری و اتحاد زبانی نام نهاد که رافضی های ددمنش صفوی ایران هر از گاهی بنابر مصلحت خویش آن رابر سر زبان می رانند، بر اساس تقیه و مصلحت اندیشی است و گر نه، از نظر آنان برادری و اتحاد با اهل سنت، نه تنها معنی ندارد بلکه دشمنی با سنی ها و برائت و بیزاری از آنان واجب و لازم است  (1

ابوالقاسم خویی در کتاب" مصباح الفقاهة فی المعاملات" ج2 ص 12طبع دارالهادی - بیروت- (2) ضمن آنکه منکرین ولایت را کافر اعلام می کند، با صراحت می گوید : " انه لا اخوة و لاعصمة بیننا و بین المخالفین" میان ما و مخالفین نه برادری وجود دارد و نه هم حفظ حرمتی!!؟

 یعنی ریختن خون سنی و گرفتن و غصب کردن مال وی از نظر روافض روا و درست است و فرد سنی در حکومت روافض هیچ حق و حقوقی و هیچ نوع عصمت و امنیت جانی و مالی ندارد!!؟ رژیم رافضی ولایت فقیه ایران با اهل سنت همین رفتار را دارد و ما روزانه در ایران عملا شاهد آن هستیم، پس لازم است که سنی های فریب خورده از سیاست تقیه ی رافضی ها و گرفتار شده در تارهای عنکبوتی ولایت سالاران که هنوز باخوشباوری و ساده لوحی به شعارهای تو خالی رژیم مستبد ولایت فقیه ایران دل خوش کرده اند، به خود آیند و اندکی بیندیشند و ساده لوحی و دنیا پرستی را کنار بگذارند و با تعمق به عملکرد چندین ساله ی رژیم نسبت به اهل سنت ایران متوجه ترفندها و دسیسه بازیهای سران رافضی ایران باشند و قبل از شکل گیری کلی امپراطوری رافضی، چاره ای برای حفظ هویت و عقیده ی خویش بیندیشند که در غیر آن همه ی هستی خودشان را ازدست خواهند داد و ناگزیر به سلطه پذیری رافضی ها خواهند بود.

______________________________________________

1- نگا: جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ج22 ص62-63 از: محمد حسن نجفی 

2-   به نقل ازکتاب "حتی لاننخدع" ص36 طبع: 18، از: عبد الله الموصلی

 

مخالفت و دشمنی روافض با اهل سنت

فقها و مجتهدین روافض ، سنی را در ردیف کافر و مشرک شمرده اند و دشمنی و عداوت خویش نسبت به اهل سنت را از این طریق آشکار کرده اند، حقد و کینه و خصومتی که آنان نسبت به مسلمانان عملا از خود نشان داده اند بیانگر آن است که دشمنی ایشان با اهل سنت   بیش از دشمنی ایشان با یهود و نصارا است، بلکه با یهود دشمنی واقعی ندارند؛ چرا که روافض از یهودیت سرچشمه گرفته است و از یک اصل به شمار می آیند، این حقیقت زمانی برای ما روشن می گردد که به تاریخ و عملکرد روافض نظری بیندازیم و آن را مورد مطالعه قرار دهیم، آنگاه متوجه می شویم که آنان در بسیاری از جنگها، با کفار علیه اهل سنت همدست شده و درپی قلع وقمع مسلمانان برآمده اند ( که البته از دشمنان اسلام که اصولا به اسلام اعتقادی ندارند، جز این هم نباید توقع داشت)، این دشمنی و عناد با اهل سنت، آنان را بر آن داشته است تا در هر کاری با پیروان سنت مخالفت کنند و برای آن ضدی به تراشند، بنا به همین خصومت و عناد، اختلاف با اهل سنت را واجب و لازم میدانند و تحت هیچ شرایطی ( جز از راه تقیه) حاضر نیستند که با سنی ها موافق باشند هر چند که به طور یقین بدانند که حق با سنی ها است! حتی در مورد دو حدیث متعارض، مخالفت با اهل سنت را از مرجحات باب تعارض میدانند! چنانچه خمینی( که برخی نا آگاهان او را منادی وحدت می پندارند) در کتاب " رسائل" ج2ص83 ( به نقل از: " حتی لاننخدع" ص78- طبع 18) می گوید: " به هر حال در این هیچ شکی نیست که مخالفت با عامه -یعنی اهل سنت - از مرجحات باب تعارض است"، بنا بر همین اصل، برای اظهار عداوت و دشمنی خود با سنی ها، عموم اهل سنت را در کتب خودشان " عامّه" می خوانند و میگویند: " خذ ما خالف العامه" - هر چه عموم مسلمانان گفته اند تو مخالفت کن -

شیخ صدوق از علی بن اسباط روایت می کند که گفت به امام رضا گفتم: گاهی مسئله ای پیش می آید که فهمیدن آن لازم است ، و در شهری که من هستم کسی از شیعیان شما نیست که از او فتوا بگیرم، امام فرمودند: نزد فقیه همان شهر برو و از او فتوا بخواه، هر چه جواب داد بر عکس آن عمل کن که حق در همین است" -1

حر عاملی( محمد بن حسن بن حر عاملی) در" وسائل الشیعه" ( ج 18 ص 85-86) و خمینی در" رسائل" ( ج2ص81) و محمد باقر صدر در " تعارض الأدلة الشرعیة (ص359طبع دوم دارالکتاب اللبنانی سال1980) از محمد باقر بن عبدالله روایت کرده اند که گفته است : " قلت للرضا علیه السلام کیف نصنع بالخبرین المختلفین؟ فقال : إذا ورد علیکم خبران مختلفان فانظروا الی مایخالف فیها العامة فخذوه وانظروا ما یوافق أخبارهم فدعوه" - به رضا علیه السلام گفتم : ما زمانی که با دو خبر مختلف و متعارض مواجه  شدیم  چگونه به آنها عمل کنیم؟ حضرت رضا فرمود: هرگاه دو حدیث را متعارض یافتید، ببینید کدام یک باعامه مخالف است به آن عمل کنید و آنجه با روایات آنان موافق بود آن را بگذارید-  2

روافض بر این باورند که سعادت و نیک بختی و حق، در مخا لفت با اهل سنت نهفته است و موافقت با ایشان به هیچ عنوان جایز نیست و در این باره احادیثی از قول حضرت جعفرصادق و سایرین، جعل و وضع کرده اند که به برخی از آنها ذیلا اشاره می شود.

حر عاملی در کتاب " وسائل الشیعه" تحت عنوان " موافقت عامه جایز نیست" می گوید : " احادیث در این باره متواتر است از جمله قول امام صادق -علیه السلام- درباره ی دو حدیث متعارض که فرمودند : آنها را با روایات عامه مطابقت دهید، آنچه با روایات آنان موافق بود ترکش کنید و آنچه با روایات آنان مخالف بود به آن عمل کنید" ، و همچنین فرمودند: " هرگاه دو حدیث متعارض به شما رسید، به آنچه مخالف آنهاست عمل کنید" ! و نیز فرمودند:" به آنچه خلاف عامه است عمل کن ، آنچه مخالف عامه باشد سعادت در آن است" -3

به طور حتم و یقین، این موضع گیری خصمانه در قبال اهل سنت و اینگونه روایات، دستاورد دشمنان اسلام است که به نام ائمه جعل شده است تا زیر نام آنان از اسلام و مسلمانان انتقام بگیرند، بنابراین، آیات و مجتهدین دروغ باف و کینه توز روافض که دروغ بافی و جعل روایات خصلت دیرینه ی ایشان است، از زبان ائمه دروغ بافته اند تا به مخالفت خویش با مسلمانان، رنگ مذهبی دهند، این بی باوران به قرآن و دین، در مخالفت و لجاجت با اهل سنت تا آنجا پیش رفته اند که اگر در مسئله ای حق با اهل سنت باشد و خود روافض نیز به طور یقین بدانند که در این مسئله حق با سنی ها است و مخالفت با آنان، خلاف حقیقت، با وجود آن هم دست از مخالفت بر نمی دارند و عمل برخلاف قول اهل سنت را واجب میدانند

دکترحسین موسوی مؤلف کتاب " اهل بیت از خود دفاع می کنند" ( درص146) می گوید : از سید محمد باقر صدر سؤال شد : " فرض کنیم که در مسئله ای حق با عامه است آیا با این وجود واجب است که برخلاف قول آنان عمل کنیم ؟ آقای صدرفرمودند : " بله واجب است که برخلاف قول آنان عمل کنیم چون مخالفت با آنان حتی اگر برخلاف حقیقت باشد بهتر از آن است که با آنان موافق باشیم"

  حقد و کینه و عداوت روافض با اهل سنت، چنان آنان را کر و کور کرده است که حاضرند بر خلاف حقیقت عمل کنند و در وادی کفر و ضلالت فرو روند، اما به هیچ عنوان حاضر نیستند که و جه اشتراک و توافقی با حق جویان سنی داشته باشند

نعمت الله جزایری می گوید: " ما با آنان ( یعنی با سنی ها) در هیچ اصلی مشترک نیستیم ! نه در اله، نه در پیامبر و نه در امام، زیرا آنها معتقدند پروردگارشان ذاتی است که پیامبرش محمد و خلیفه اش ابوبکر است، در حالی که ما چنین خدایی را قبول نداریم و نه چنین پیامبری را ( لا نقول بهذا الرب و لابذالک النبی)  " پروردگاری که خلیفه ی پیامبرش ابوبکر باشد خدای ما نیست و آن پیامبر هم پیامبر ما نیست" ( إن الرب الذی خلیفة نبیه ابوبکر لیس ربنا و لا ذلک النبی نبینا) !-4

این اظهار نظرهای کفر آمیز که ناشی از حقد و کینه و عداوت تاریخی روافض نسبت به اسلام و مسلمانان است، ماهیت و بی اعتقادی ایشان را بر ملاتر می سازد و بیانگر آن است که آنان از اسلام و مسلمانی بی بهره اند و به هیچ صراط مستقیمی پای بند نیستند و نه هم در هیچ اصلی از اصول با مسلمانان موافقند، خصومت و دشمنانگی ایشان با پیروان سنت، آنان را بر آن داشته است که با خدا و رسول خدا هم به مخالفت برخیزند و از حق و حقیقت روگردان شوند و خفاش وار از روشنایی روز بگریزند و در جهالت و تاریکی مطلق فرو روند.

کسانی که تاکنون پی به ماهیت و بی باوری و کینه توزی روافض نبرده اند و از عملکرد آنان درس عبرت نگرفته اند و بر این باورند که می شود با آنان وحدت برقرار کرد، یقینا متوجه این موضوع نشده اند که فقهای روافض، توهین به مقدسات اهل سنت و طعنه زدن و عیبجویی کردن و به القاب بد خواندن سنی ها را یک وظیفه برای خود می پندارند و از مسلمانان سنی به القابی یاد می کنند که قلم از نوشتن آن شرم دارد تا چه رسد به اینکه به یک مسلمان و مؤمنی چنین لقبی داده شود، بنا براین، اگر کسی می خواهد که از ماهیت و اعتقادات روافض با خبر شود، لازم است که به کتب خود آنان مراجعه و اعتقاداتشان را مورد مطالعه ی دقیق قرار دهد تا ایشان را بهتر و بیشتر بشناسد 

-----------------------------------------------------------

1- عیون اخبارالرضا ج1 ص 275 چاپ تهران- به نقل از:" اهل بیت از خود دفاع میکنند" ص143 

2- حتی لاننخدع  ص 79 ، اهل بیت از خود دفاع می کنند ص145

3- حتی لاننخدع ص 77 طبع 18، اهل بیت از خود دفاع می کنند ص 144

4- الانوارالنعمانیه ج2 ص278 به نقل از: "اهل بیت ازخود دفاع می کنند"ص145

 

بالا